فقرِ محرمانه؛ وقتی گرسنگی هم مجوز امنیتی میخواهداعتراف سخنگوی دولت به مشروطبودن اعلام آمار فقر مطلق به مجوز شورای عالی امنیت ملی، پردهبرداری صریح از گذار حاکمیت به فاز «امنیتیسازی بقا» و صورتبندی نهایی یک «الیگارشی پردهپوش» است. این اعتراف، نقطه تلاقی ورشکستگی ساختاری و سلب مالکیت عمومی از حقیقت عریان است.وقتی کمیت گرسنگی و سقوط معیشتی به طبقه اسناد محرمانه رانده میشود، با پدیدهای روبهروییم که میتوان آن را «آمارستیزی حاکمیتی» و «معیشتزدایی میلیتاریزه» نامید. فقر دیگر صرفاً برآیند کژکارکردی سازوکارهای بازار یا تورم ساختاری نیست؛ فقر در این مختصات، یک «محصول سیستماتیک» و سند جرم مستقیم مناسبات قدرت است. پنهانسازی ارقام فقر مفرط یعنی تبدیل شاخصهای عینی فلاکت به متغیرهای امنیت ملی، تا امکان هرگونه سازمانیابی و دادخواهی طبقاتی پیشاپیش عقیم شود.امنیتیشدن آمار، شکل نرمتری از امنیتیشدن مسئله اجتماعی است؛ پیش از آنکه معترض سرکوب شود، خودِ اطلاعاتی که میتواند مبنای مطالبهگری قرار گیرد محدود میشود.قدرت مسلط دریافته است که شکاف طبقاتی به نقطه بیبازگشت رسیده و بازتولید حیات روزمره میلیونها انسان ناممکن شده است. در غیاب هرگونه عقلانیت بازتوزیعی، واکنش ساختار به انباشت فلاکت، پناه بردن به «سانسور معیشتی» است. شورای امنیت ملی نه ناظر بر مرزها و تهدیدهای بیرونی، بلکه متولی قرنطینهسازی آماری جامعهای است که در چرخدندههای «غارتسالاری رانتی» خرد شده است. تقلیل گرسنگی تودهها به کد امنیتی، اوج استیصال دستگاهی است که حتی از بازتاب تصویر خود در آینه ارقام وحشت دارد.حاکمیت با پنهانکردن آمار فقر فقط یک عدد را پنهان نمیکند؛ بخشی از «چارچوببندی» واقعیت اجتماعی را نیز در اختیار میگیرد.اینجا سخن از یک لاپوشانی بوروکراتیک ساده نیست؛ اینجا سازوکار «فرودستسازی تعمدی» عمل میکند. ساختاری که منابع عمومی را به نفع بلوکهای فرادست مصادره کرده، اکنون حقِ دانستنِ عمق تباهی را نیز از جامعه سلب میکند. این وضعیت، بازتاب تام یک «دیکتاتوری عددی» است: حذف صورتمسئله از تریبون رسمی برای انکار بحران بازتولید اجتماعی. دولت در این مدار، کارگزار مستقیم نهادهای امنیتی برای نرمالسازی فاجعه و سلب فاعلیت از شهروندان است.از منظر نظریه فرصت سیاسی، امنیتیشدن یک مسئله اجتماعی را میتوان نشانهای از بستهشدن ساختار سیاسی دانست: مسئلهای که باید در حوزه سیاست عمومی، اقتصاد و رفاه عمومی حل شود، به حوزه تهدید و امنیت منتقل میشود و در نتیجه، شهروند از «مطالبهگر» به «موضوع امنیتی» تبدیل میشود.اما ارقام فقر را میتوان در بایگانیهای محرمانه مهروموم کرد؛ واقعیت سفرههای تهی، فروپاشی طبقه متوسط و گسترش زاغهنشینی ساختاری را نمیتوان به دستور شورای امنیت منجمد ساخت. تقاطع بحران بازتولید زیستی با انسداد تمامعیار سیاسی، جامعه را به آستانه نوعی «انفجار معیشتمحور» کشانده است. خطکشیهای امنیتی روی نقشه گرسنگی، نهتنها بقای الیگارشی حاکم را بیمه نمیکند، بلکه این واقعیت را تثبیت میسازد: بحران فقر در ایران امروز دیگر مسئلهای اقتصادی برای ترمیم یا وعدهدرمانی نیست، بلکه گسل فعال و آشتیناپذیری است که بنیان مشروعیت کل ساختار مستقر را هدف گرفته است.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
میتوان ایراناینترنشنال را نقد کرد، اما نه با «بانک اهداف نظامی»ایراناینترنشنال قطعاً از نقد مصون نیست. عملکرد این رسانه، بهویژه در پوشش جنگهای اخیر، نحوه انتخاب و برجستهسازی اخبار، نوع روایت سیاسی و مرز میان خبر و موضعگیری، محل نقدهای جدی است. در جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۳۸ روزه نیز نقش آن چنان پررنگ بود که عملاً در جایگاه یک رسانه جنگی و اتاق عملیات رسانهای دیده شد.ایراناینترنشنال در بزنگاه جنگ، از جایگاه ناظر به جایگاه بازیگر نزدیک شد؛ خبر را با جهتگیری درآمیخت؛ قاب خبر را چنان بست که بخشی از واقعیت بیرون آن ماند؛ و بهجای فاصله حرفهای، به منطق «روایت جنگ» به نفع اسراییل و آمریکا نزدیک شد. نقد و افشای این عملکرد نهتنها حق، بلکه ضروری است.البته نمیتوان همه رسانههای فارسیزبان خارج از کشور را با یک معیار سنجید. تفاوت جدی میان خطمشی تحریریه، نوع پوشش اخبار و میزان ورود هر یک از این رسانهها به منازعات سیاسی وجود دارد. حتی درباره ایراناینترنشنال نیز، که عملکرد آن در جریان جنگهای اخیر بهحق با انتقادهای جدی روبهرو شده، باید میان نقد سیاست رسانهای و تهدید کارکنان آن تفکیک قائل شد. اختلاف با یک رسانه، هر اندازه عمیق باشد، مجوز تبدیل کارکنان آن به هدف نظامی نیست.اگر رسانهای دروغ میگوید، باید دروغش با سند افشا شود؛ اگر روایت یکجانبه ارائه میکند، باید روایت مقابل با استدلال و اطلاعات دقیق عرضه شود؛ و اگر در پوشش جنگ از یک طرف جانبداری میکند، باید این جانبداری مورد نقد قرار گیرد.حتی اگر عملکرد یک رسانه در شرایط جنگی فراتر از کارکرد معمول رسانهای ارزیابی شود، باز هم پاسخ به آن باید در عرصه رسانه، سیاست و افکار عمومی داده شود.رسانه را باید با استدلال، سند و پاسخ رسانهای نقد کرد؛ نه با قرار دادن آن در جایگاه یک هدف نظامی.قرار دادن رسانههای فارسیزبان خارج از کشور در «بانک اهداف نظامی»، موضوع را از نقد عملکرد رسانه عبور میدهد و وارد حوزهای کاملاً متفاوت میکند؛ حوزهای که در آن اختلاف رسانهای و سیاسی با تهدید نظامی پاسخ داده میشود.میتوان ایراناینترنشنال را بهشدت نقد کرد، عملکردش در جنگ را زیر سؤال برد و درباره نقش آن بهعنوان یک بازیگر رسانهای در جنگ بحث کرد؛ اما «رسانه جنگی» با «هدف نظامی» یکی نیست.اگر پاسخ حاکمیت به یک رسانه، استدلال، سند و رسانهای قویتر باشد، وارد رقابت شده است؛ اما وقتی از «بانک اهداف نظامی» سخن گفته میشود، از میدان استدلال به میدان تهدید عبور شده است.نقد رسانه، هر اندازه تند و بنیادی، در چارچوب رقابت سیاسی و رسانهای معنا پیدا میکند؛ تبدیل آن به مسئلهای نظامی، نه پاسخ به نقدها، بلکه تغییر ماهیت مناقشه است.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
تنگه هرمز؛ بازیِ تاکتیکی در تلهی محاصرهی استراتژیکتوافقهای فنی میان تهران و مسقط برای تغییر سامانه تفکیک ترافیک دریایی (TSS) و بستن مسیر سنتی جنوبی در تنگه هرمز، همزمان با عملیات مینروبی سنتکام، بیش از آنکه یک دستاورد دیپلماتیک باشد، تلاشی برای تغییر هندسه محیطیِ یک بحران لاینحل است. اما پرسش اصلی اینجاست: این توافق چه سود ملموسی برای جمهوری اسلامی دارد و چرا این جابهجایی، برخلاف تصور، گشایشی در مسیر مذاکرات با آمریکا ایجاد نمیکند؟۱. توافق فنی؛ تلاشی برای تحمیلِ «حاکمیت دوفاکتو»جمهوری اسلامی با این توافق به دنبال انتقال ترافیک دریایی به آبهای نزدیک به ساحل ایران است. هدف تهران روشن است: تبدیل شدن از یک بازیگر «مخل امنیت» به یک مدیر رسمی آبراه. با تعریف مسیرهای جدید و تلاش برای اخذ عوارض خدمات عبوری، نظام به دنبال کسب دو امتیاز است: اول، تثبیت جایگاه خود به عنوان تنها مرجع تصمیمگیر در گلوگاه انرژی؛ و دوم، تبدیل تهدید جنگ به یک ابزار درآمدی و اهرم فشار دائمی.۲. پارادوکسِ محاصره؛ چرا این توافق یک پیروزی نیست؟بزرگترین خطای تحلیل در این ماجرا، نادیده گرفتن دیوار اصلی است: «محاصره دریایی». توافق با عمان در مورد نحوه تردد کشتیها، هیچ پیوند حقوقی یا سیاسی با لغو محاصره اقتصادی و بنادر ایران توسط آمریکا ندارد. واشنگتن با حفظ محاصره همهجانبه بنادر و صادرات نفت ایران، در حال اعمال حداکثر فشار است.جمهوری اسلامی در حال مدیریت ترافیک در آبراهی است که کشتیهای خودش عملاً اجازه خروج عادی از آن را ندارند. به عبارت دیگر، این توافق شبیه به طراحی نقشه تردد در زندانی است که خودِ ساختمان زندان (اقتصاد و صادرات) توسط آمریکا در حال فروپاشی است. این توافق، «خفگی اقتصادی» را درمان نمیکند، بلکه فقط نحوه نگاه کردن به آبهای خلیج فارس را تغییر میدهد.۳. مواضع واشنگتن؛ مهارِ حاکمیت، نه پذیرش آناین توافق مورد تأیید استراتژیک آمریکا نیست. واشنگتن تنها با پذیرش یک مسیر فنی با واسطه عمان موافقت کرده تا از شوک قیمتی در بازارهای جهانی انرژی جلوگیری کند. اما عملیات مینروبی سنتکام و اسکورتهای نظامی نشان میدهد که ارتش آمریکا حاکمیت ایران بر مسیرهای جدید را به رسمیت نشناخته است. واشنگتن در حال «تفکیک» است: آنها اجازه نمیدهند ایران امنیت دریانوردی را گروگان بگیرد، اما همزمان اجازه نمیدهند مسیرهای جدید به معنای پیروزی سیاسی تهران تفسیر شود.۴. نقش عمان؛ مهارِ سرایت، نه شراکتعمان نه شریک راهبردی ایران، بلکه میانجی نگران است. هدف مسقط جلوگیری از تبدیل شدن تنگه هرمز به میدان جنگ مستقیم است که قلمرو عمان را به آتش میکشد. این توافق بیش از آنکه اتحاد ایران و عمان باشد، تلاش عمان برای «ضدبحرانی کردن» محیط اطراف خود است.نتیجهگیری: استراتژیِ جابهجایی در زمینِ باختهاین توافق برای جمهوری اسلامی نه یک شکست کامل است و نه یک پیروزی استراتژیک؛ بلکه یک «عقبنشینی تاکتیکی به جلو» است. در شرایطی که محاصره بنادر توسط آمریکا همچنان باقی است، تغییر مسیرهای کشتیرانی تنها «جابهجایی بحران» است. جمهوری اسلامی در حال بازی با کارتی است که حتی اگر برنده شود، بازنده اصلی میدان اقتصاد و دیپلماسی باقی میماند. تا زمانی که لغو محاصره بنادر و صادرات نفت به توافقات کلان بازنگردد، این بازتعریف خطوط دریایی، تنها یک «مدیریت ناامنی» در حاشیه یک بنبست بزرگتر است؛ بنبستی که تاوان اصلی آن، فرسایش ساختاری و فقر عمیقتر جامعه ایران است.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
پارادوکس کیهان؛ عاصم منیر هم «مهره آمریکا» شد!کیهان ظاهراً به مرحلهای از تحلیل سیاسی رسیده که دیگر مهم نیست آمریکا چه میکند؛ هر کاری آمریکا بکند، توطئه است! مذاکره کند، فریب است؛ تحریم کند، فشار است؛ حمله کند، جنایت است؛ میانجی بفرستد، عملیات فریب است. اگر هم فردا آمریکا هیچ کاری نکند، لابد «سکوت راهبردی» پیش گرفته است!سفر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران نیز در همین دستگاه فکری از یک سفر دیپلماتیک به «عملیات فریب» تبدیل شده است. یعنی پاکستان دیگر پاکستان نیست، عمان دیگر عمان نیست و میانجی هم دیگر میانجی نیست؛ همه ظاهراً مهرهاند و تنها چیزی که مستقل باقی مانده، بدبینی کیهان است!طنز تلخ ماجرا اینجاست: کیهان از یک سو میگوید آمریکا در میدان شکست خورده و درمانده شده و از سوی دیگر چنان از یک میانجی دیپلماتیک میترسد که گویی عاصم منیر با یک لشکر زرهی وارد تهران شده است. اگر آمریکا واقعاً شکست خورده، پس چرا یک گفتوگو اینقدر خطرناک است؟مشکل اصلی همینجاست. مذاکره برای کشور قدرتمند به معنای اعتماد به دشمن نیست؛ یعنی استفاده از ابزارهای مختلف برای گرفتن امتیاز، کاهش هزینه و جلوگیری از جنگ. اما در منطق کیهان، ظاهراً مذاکره کردن نشانه سادهلوحی است و نپذیرفتن مذاکره نشانه اقتدار.نتیجه این منطق عجیب است: برای اینکه فریب نخوریم، اصلاً نباید با کسی حرف بزنیم!اگر میانجیگری فریب است، پاسخ منطقی یک کشور هوشمند باید راستیآزمایی، مذاکره سخت، گرفتن تضمین و استفاده از کانالهای متعدد باشد؛ نه بستن تمام کانالها. دیپلماسی دقیقاً برای همین ساخته شده است: برای گفتوگو با طرفی که به او اعتماد ندارید.اما وقتی هر میانجی از پیش «مهره دشمن» اعلام شود، کشور به چیزی شبیه قلعهای تبدیل میشود که نگهبانانش آنقدر به جاسوس بودن همه مشکوکند که در نهایت درِ قلعه را هم از داخل قفل میکنند.طنز ماجرا حتی از این هم تلختر است. اگر مذاکره «فریب» باشد، آیا جنگ فریب نیست؟ جنگ که صورتحسابش را پنهان نمیکند؛ مستقیم از جان مردم، اقتصاد، زیرساخت و آینده کشور هزینه میگیرد.سیاست خارجی مسابقه «شجاعت» و «ترس» نیست. هنر سیاست این است که کشور بتواند بدون شلیک گلوله، همان چیزی را به دست آورد که ممکن است با شلیک صدها موشک هم به دست نیاورد.بنابراین اگر کیهان واقعاً نگران فریب آمریکاست، باید از مذاکره نترسد؛ باید به مذاکره مسلط شود.حذف مذاکره، قدرت نیست؛ حذف یکی از ابزارهای قدرت است.و شاید بزرگترین پارادوکس کیهان همین باشد: روزنامهای که دائماً از استقلال و اقتدار ملی سخن میگوید، گاهی چنان از «فریب دشمن» میترسد که حاضر است راه خروج از بحران را هم به جرم احتمال فریب ببندد.کشوری که هر درِ خروجی را «تله» بداند، سرانجام ممکن است بفهمد دشمن پشت در نبوده؛ کلید در دست خودش بوده و خودش آن را دور انداخته است.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
💢 دلار ۲۰۵ هزار تومانی؛ سقوط پول ملی یا صعود بیمسئولیتی؟دلار آزاد به ۲۰۵ هزار تومان رسیده است. این فقط یک عدد نیست؛ یک کیفرخواست اقتصادی علیه سیاستهایی است که سالها هزینه خود را از جیب مردم پرداخت کردهاند.هر بار دلار جهش میکند، مسئولان از «نوسان»، «هیجان»، «دلالی» و «عوامل روانی» میگویند. اما اقتصاد با تغییر نام واقعیت، تغییر نمیکند. وقتی پول ملی پیدرپی ارزش خود را از دست میدهد، باید پرسید چه چیزی در ساختار اقتصاد ارزش پول را میخورد؟دلار ۲۰۵ هزار تومانی محصول یک روز و یک دلال نیست. حاصل انباشتهشدن تورم، کسری بودجه، رشد نقدینگی، تحریم، محدودیت دسترسی به منابع ارزی، فرار سرمایه و نااطمینانی سیاسی است. بازار ارز فقط جایی است که این مشکلات خودشان را با یک عدد نشان میدهند.میتوان نام این وضعیت را «تورمِ بیپناهی پول ملی» گذاشت؛ زمانی که مردم احساس میکنند نگهداشتن ریال یعنی پذیرفتن کاهش قطعی قدرت خرید، بنابراین برای حفظ دارایی خود به ارز، طلا، ملک یا هر چیزی که تصور میکنند از ریال امنتر است پناه میبرند.در چنین اقتصادی، دلار فقط یک ارز خارجی نیست؛ دماسنج اعتماد است. وقتی اعتماد کاهش مییابد، تقاضا برای خروج از ریال افزایش پیدا میکند. وقتی تقاضا افزایش پیدا میکند، دلار بالا میرود. وقتی دلار بالا میرود، انتظارات تورمی تقویت میشود و دوباره مردم از ریال فاصله میگیرند. این همان «چرخه فرار از ریال» است.و این چرخه فقط بازار ارز را نمیلرزاند؛ به سفره مردم حمله میکند.واردکننده گرانتر میخرد. تولیدکننده مواد اولیه را گرانتر تهیه میکند. فروشنده قیمت را بالا میبرد. صاحبخانه اجاره را با تورم تطبیق میدهد. دستمزد اما معمولاً با تأخیر حرکت میکند. نتیجه روشن است: درآمد ریالی ثابتتر میماند و هزینه زندگی با سرعت بیشتری حرکت میکند.اینجاست که دلار ۲۰۵ هزار تومانی تبدیل میشود به «مالیات ارزی»؛ مالیاتی که قانون تصویبش نکرده، اما همه مردم آن را پرداخت میکنند.اما بخش خطرناکتر ماجرا، اقتصاد سیاسی این جهش است. اگر همزمان با فشار اقتصادی، تنش با آمریکا، تحریمهای شدیدتر، تهدید به تحریم ثانویه و خطر درگیری نظامی افزایش پیدا کند، بازار ارز فقط قیمت امروز را نمیبیند؛ قیمت ریسک فردا را هم محاسبه میکند.در چنین شرایطی، گفتن اینکه «مشکلی برای تأمین ارز نداریم» کافی نیست. سؤال این است: با چه هزینهای؟ با چه ریسکی؟ با چه میزان دسترسی؟ و تا چه زمانی؟اقتصاد را نمیتوان با تزریق مقطعی ارز آرام کرد. اگر علت بیماری پابرجا باشد، ذخایر ارزی فقط میتوانند تب را موقتاً پایین بیاورند.دلار ۲۰۵ هزار تومانی بنابراین فقط یک رکورد ارزی نیست؛ یک هشدار درباره آینده ریال است.اگر سیاست خارجی پرتنش بماند، اگر تحریم تشدید شود، اگر سرمایهگذاری فرار کند و اگر تورم ساختاری ادامه یابد، مسئله دیگر این نیست که دلار چند هزار تومان گرانتر میشود.مسئله این است که ریال تا کجا میتواند سقوط کند، بدون آنکه اعتماد عمومی به پول ملی وارد مرحلهای شود که بازگرداندنش بسیار دشوار باشد؟و طنز تلخ ماجرا این است:هر بار دلار بالا میرود، مردم باید صرفهجویی کنند؛هر بار تورم بالا میرود، مردم باید کمتر مصرف کنند؛هر بار تحریم شدیدتر میشود، مردم باید «مقاومت اقتصادی» کنند.اما یک سؤال همچنان بیپاسخ میماند:چرا مردم باید تاوان تصمیمهایی را بدهند که خودشان نگرفتهاند؟t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
هرمز؛ جنگی که هنوز به انسداد نرسیده استچرا ایران و آمریکا در منطقه خاکستریِ فشار متقابل متوقف ماندهاند؟وضعیت کنونی تنگه هرمز محصول همپوشانی دو واقعیت است: اختلال جدی در کشتیرانی و تداوم نسبی جریان انرژی. بنابراین هرمز نه کاملاً بسته است و نه یک مسیر آزاد و عادی؛ بلکه در یک منطقه خاکستری قرار گرفته که در آن ابزار نظامی برای افزایش فشار و حفظ اهرمهای چانهزنی به کار گرفته میشود.در سطح عملیاتی، جریان نفت از تنگه بهطور کامل قطع نشده است. برآوردهای اخیر نشان میدهد در هفتههای گذشته بهطور میانگین روزانه حدود ۶ تا ۷ میلیون بشکه نفت از این آبراه عبور کرده است، هرچند تردد عادی کشتیها بهشدت کاهش یافته است. بنابراین دقیقتر است گفته شود کشتیرانی عادی مختل شده، اما جریان انرژی هنوز کاملاً متوقف نشده است.در این وضعیت، آمریکا با اتکا به حضور دریایی خود تلاش میکند بخشی از مسیر عبور را تحت حفاظت نگه دارد. این به معنای کنترل مطلق هرمز نیست، اما نشاندهنده برتری عملیاتی فزاینده آمریکا در تأمین امنیت کریدور عبور است. در مقابل، ایران همچنان توانایی ایجاد اخلال، افزایش ریسک و بالا بردن هزینه عبور را حفظ کرده است. نتیجه، نوعی موازنه نامتقارن است: آمریکا توان بیشتری برای حفاظت از مسیر دارد و ایران توان بیشتری برای افزایش هزینه و نااطمینانی.ایران نیز الزاماً به دنبال انسداد کامل تنگه نیست. انسداد مطلق میتواند همان اهرمی را که تهران برای فشار و مذاکره در اختیار دارد، به نقطه ضعف آن تبدیل کند و زمینه تقابل نظامی گستردهتر را فراهم سازد. از این رو، ابهام راهبردی میتواند برای تهران کارآمدتر از بستن کامل هرمز باشد؛ تهدید باید به اندازهای جدی باقی بماند که هزینه عبور را افزایش دهد، اما نه آنقدر گسترده که راه بازگشت به مذاکره را از بین ببرد.در سوی مقابل، واشنگتن نیز نمیتواند مسئله هرمز را صرفاً با قدرت نظامی حل کند. حضور سنگین دریایی، هزینههای لجستیکی و نظامی قابلتوجهی ایجاد میکند و حتی اگر مسیر عبور تا حدی محافظت شود، نمیتواند ریسک ژئوپلیتیک را از میان ببرد. قدرت نظامی میتواند مسیر را باز نگه دارد، اما الزاماً نمیتواند ثبات ایجاد کند.در نتیجه، آنچه در هرمز شکل گرفته نوعی «بیثباتی مدیریتشده» است. ایران نمیخواهد با انسداد کامل وارد رویاروییای شود که ممکن است از کنترل خارج شود و آمریکا نیز نمیخواهد برای بازگشایی کامل تنگه وارد جنگی گستردهتر شود. هر دو طرف فشار را حفظ میکنند، اما همزمان مراقبند این فشار از آستانهای عبور نکند که بازگشت از آن دشوار باشد.در این میان، قیمت جهانی انرژی نیز نقش یک مهارکننده را ایفا میکند. تا زمانی که اختلال در هرمز به یک شوک غیرقابلتحمل در بازار نفت تبدیل نشود، بازیگران بزرگ اقتصادی و سیاسی انگیزه بیشتری برای مدیریت وضع موجود خواهند داشت تا تغییر بنیادین آن. بازار انرژی در این وضعیت فقط قربانی بحران نیست؛ افزایش هزینه انرژی خود میتواند انگیزهای برای جلوگیری از تشدید بحران ایجاد کند.با این حال، این توازن شکننده است. یک حمله، توقیف کشتی، کشته شدن نیروهای آمریکایی یا یک شوک شدید در بازار انرژی میتواند محاسبات موجود را تغییر دهد. خطر اصلی الزاماً تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگ نیست؛ یک خطای محاسباتی میتواند وضعیتی را که اکنون مدیریتشده است، به تقابل مستقیم تبدیل کند.بنابراین وضعیت امروز هرمز را نه میتوان پیروزی کامل آمریکا دانست و نه شکست کامل ایران. آمریکا نتوانسته ریسک هرمز را حذف کند و ایران نیز نتوانسته تنگه را بهطور کامل ببندد. هر دو طرف بخشی از اهداف خود را حفظ کردهاند، اما هیچکدام به نقطه تعیینکننده نرسیدهاند.آنچه امروز در هرمز جریان دارد، بیش از آنکه جنگی برای تصرف تنگه باشد، آزمون آستانه تحمل طرفین است؛ آمریکا میخواهد نشان دهد که تهدید ایران نمیتواند جریان انرژی را برای همیشه متوقف کند و ایران میخواهد ثابت کند که حتی در برابر برتری نظامی آمریکا، همچنان توان ایجاد هزینه و نااطمینانی را دارد.هرمز امروز نه کاملاً بسته است و نه واقعاً آزاد؛ یک آبراه راهبردی در وضعیت خاکستری است که توازن آن بر پایه فشار متقابل و پرهیز از عبور از خط قرمز جنگ تمامعیار حفظ شده است.و پرسش اصلی همین است: این توازن شکننده تا چه زمانی میتواند بدون یک خطای محاسباتی یا یک شوک اقتصادی بزرگ دوام بیاورد؟t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
🎥 از «جهاد اقتصادی» در آشپزخانه تا «روز دی اقتصادی»؛ وقتی مردم باید بار اقتصاد را به دوش بکشنددر این ویدئوی ۱۸ دقیقهای، به دو روایت متفاوت اما بهشدت مرتبط از وضعیت اقتصاد ایران پرداختهام؛ روایتی که یک سوی آن از مردم میخواهد برای نجات اقتصاد، «جهاد اقتصادی» را از خانه و محله آغاز کنند و سوی دیگر آن با تشدید فشارهای خارجی، از «روز دی اقتصادی» و تلاش برای قطع شریانهای مالی ایران سخن میگوید.محسن رضایی از جوانان میخواهد وارد تولید شوند و از خانهها و محلهها کار اقتصادی را آغاز کنند. اما پرسش ساده این است: جوانی که زیر فشار اجاره، تورم و کاهش قدرت خرید است، سرمایه تولید را از کجا بیاورد؟ مواد اولیه، فناوری، بازار، اعتبار، زیرساخت و امکان صادرات را چه کسی فراهم میکند؟از طرف دیگر، عبدالناصر همتی میگوید مشکلی برای تأمین ارز وجود ندارد و افزایش شکاف نرخ ارز موقتی است؛ درحالیکه همزمان، از سوی آمریکا سخن از تشدید فشار مالی و تحریمی علیه ایران مطرح میشود.در این ویدئو تلاش کردهام بدون شعار و تعارف، این دو روایت را کنار هم بگذارم و بپرسم: آیا میتوان مشکلات ساختاری یک اقتصاد را با توصیه به «جهاد» در خانه و پارکینگ حل کرد؟ و آیا میتوان در شرایط تشدید تنش با آمریکا، خطرات اقتصادی تحریم و جنگ را صرفاً با خوشبینی نادیده گرفت؟اقتصاد سالم به سرمایه، ثبات، امنیت، قانون قابل پیشبینی، فناوری، بازار و ارتباط با جهان نیاز دارد؛ نه اینکه تمام بار ناکارآمدی ساختارها بر دوش شهروندی گذاشته شود که خودش زیر فشار همان اقتصاد زندگی میکند.این ویدئو تلاشی است برای طرح چند سؤال ساده اما جدی؛ سؤالهایی درباره مسئولیت حکومت، مسئولیت مردم، هزینه تحریم و تنش، و آینده اقتصادی ایران.اگر این بحثها برای شما مهم است، خوشحال میشوم این ویدئو را ببینید و نظر خودتان را با من و دیگر مخاطبان در میان بگذارید.و در پایان، خیلی فروتنانه و صمیمانه از شما دعوت میکنم اگر نگاه و بحثهای این کانال را مفید میدانید، به کانال یوتیوب بپیوندید، آن را دنبال کنید و با لایک، نظر و به اشتراک گذاشتن ویدئو، به ادامه این گفتوگو کمک کنید.حضور و همراهی شما برای من ارزشمند است. 🙏youtu.be/Q3V6fm4lesQ?is=fp2jTSIQ3iedkHfQ