نمیدانم چه بد کردم، که نیکم زار میداری؟تنم رنجور میخواهی، دلم بیمار میداریز درد من خبر داری، از…
انتشار: 2026/07/06 12:15 UTC
نمیدانم چه بد کردم، که نیکم زار میداری؟تنم رنجور میخواهی، دلم بیمار میداریز درد من خبر داری، از اینم دیر میپرسیبه زاری کردنم شادی، از آنم زار میداریدلم را خسته میداری ز تیر غم، روا باشدبه دست هجر جانم را چرا افگار میداری؟چه آزاری ز من خود را؟ به آزاری نمیارزمکه باشم؟ خود کیم؟ کز من چنین آزار میداری؟مرا دشمن چه میداری؟ که نیکت دوستمیدارممرا چون یار میدانی چرا اغیار میداری؟مرا گویی: مشو غمگین، که غمخوارت شوم روزیندانم آن، کنون باری، مرا غمخوار میدارینهی بر جان من منت که: خواهم داشت تیمارتدلم خون شد ز تیمارت، نکو تیمار میداری!دریغا! آنکه گه گاهی به دردم یاد میکردیعزیزم داشتی اول، به آخر خوار میداریبه دردی قانعم از تو، به دشنامی شدم راضیدر این هم یاریم ندهی، چگونه یار میداری؟در این هم یاریم ندهی، به دشنامی عزیزم کنبه دردی قانعم از تو، چگونه یار میداری؟به هر رویی که بتوانم من از تو رو نگردانماگر بر تخت بنشانی و گر بر دار میداریبه تو هر کس که فخر آرد، نداری عاز از او، دانمعراقی نیک بدنام است، از آن رو عار میداری_عراقی#شعر🔆@hamkhanclub💯Website | Instagram | Linkedinهمخوان، همدوست، همکتاب

