نامههای بیمقصدیک چیزی که از دوران قدیم دوست دارم، این است که «دوست نامهای» یا به اصطلاح «دوست مک…
انتشار: 2026/08/21 13:30 UTCدریافت: 2026/08/23 00:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 00:15 UTC
نامههای بیمقصدیک چیزی که از دوران قدیم دوست دارم، این است که «دوست نامهای» یا به اصطلاح «دوست مکاتبهای» داشته باشم؛ کسی که وسط شلوغیهای روزش برایت بنویسد و برایش بنویسی.شاید سؤال شود که خب، مگر با دوستانت صحبت نمیکنی؟در جواب باید بگویم: آره، اما واقعاً نامه نوشتن یک چیز دیگریست.تو باید زمان بگذاری، خودت را از شلوغیهای اطرافت رها کنی، قلم برداری و آن را روی برگهای سفید به رقص دربیاوری.و وای...وای به آن لحظهای که قلمت روی کاغذ خوشرقصی کند.نمیدانی چه حسی دارد.چگونه آخه توضیحش بدهم؟شاید بتوانم توصیفش کنم...آن لحظه انگار من در یک شب زمستانی، در خانهی خودم هستم؛ گرمای شومینه به صورتم میخورد و از پنجره به نمای میدان سرخ نگاه میکنم.از گرامافون «شب تیره» پخش میشود.من هم آرام، همانطور که در دست راستم لیوانی ویسکی دارم و میان انگشتانم سیگاری دستپیچ میسوزد، میرقصم.و اجازه میدهم طعم تلخ و چوبِ سوخته، گرمایی که درونم ایجاد میشود، بوی چوب سوختهی شومینه و گرمایی که به صورتم میخورد، همه با هم ترکیب شوند...خوشرقصی قلم برای من چنین حسی دارد.اما حالا نه من در مسکو خانهای دارم و نه اهل مشروبم.با این حال، فکر میکنم این نامه کمی خوشرقصی داشت.چون وقتی این نامه را در خیابان نوفلشاتو تهران، در کافهای نوشتم، برای چند لحظه در مسکو بودم.دیگر نوشتن کافیست.بروم که به خانهام برسم.پینوشت:نمیدانم کی هستی، یا حتی در کدام شهر این نامه را میخوانی.این نامه بدون آدرس مقصد، در صندوق پست انداخته شد.پس امیدوارم نامهی بعدی هم مقصدش تو باشی.نامههای بیمقصد - شماره ۱۲۸ مرداد — تهران، خیابان نوفلشاتو — ۲۳:۳۸#نامههای_بیمقصد🔆@hamkhanclub💯Website | Instagram | Linkedinهمخوان، همدوست، همکتاب
