برقرار مانی وطن منپسرک نتیجهی مادرم است. هفتهی دیگر یک سال و دو ماهه میشود. از روز پدر تا حالا ن…
انتشار: 2026/07/13 19:38 UTC
برقرار مانی وطن منپسرک نتیجهی مادرم است. هفتهی دیگر یک سال و دو ماهه میشود. از روز پدر تا حالا ندیدهایمش. آن موقع فقط بهبه را میگفت و علی را. امروز حوالی ساعت پنج و ربع بود که دا زنگ زد بهشان. زدیم روی اسپیکر تا هر دو صدایش را بشنویم. مامانش میگفت امیرعلی صلوات بفرست. بگو الله اکبر. حیدر حیدر بکن. با هر کلمهی پسرک خروار خروار قند توی دل ما آب میشد و دورت بگردم بود که روانهی خانهی برادرم میشد.سیر نمیشدیم از صدایش. مامانش دوباره ازش خواست کلماتش را تکرار کند. امیرعلی از تهران حیدر حیدر میکرد که برق قطع شد. اسراییل کنگاور را زد. چهار بار صدای انفجار عمیق و بلندی آمد. من سر چرخاندم سمت پنجره ببینم شیشهها میشکنند یا نه. دا حتی سرش را هم تکان نداد. ما غرق الله اکبر و حیدر حیدر پسرکِ شیرینمان بودیم. پینوشت: دقایقی بعد از انفجار فهمیدیم اسراییل یک مرکز نظامی شهر را زده و یک پایگاه بسیج را. یعنی موشکی را با آن همه هزینه فرستاده به سمت یک پایگاه خالیِ کوچکِ محلی که ما را بترساند. این روایت را نوشتم برای اینکه بداند تا حیدر حیدر کودکان ما هست این مرز و بوم پابرجاست.یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴@HarfeHezafeH
