حالا فکر کنید من چه لحظاتی را پشت سر گذاشتهام. در اداره با آن اوضاع سه نقطه زدهام بیرون، یکهو سه…
انتشار: 2026/07/30 21:24 UTC
حالا فکر کنید من چه لحظاتی را پشت سر گذاشتهام. در اداره با آن اوضاع سه نقطه زدهام بیرون، یکهو سه تا دندانم را از دست دادم و یکی دیگرش هم نگرفته، یار هم کنارم نبوده و همهی اینها را تنهایی پیش بردهام. مدیریت مالی مسئله هم جای خود که باید دقیقا معادل پنج…حتی نمیدانم ماشینش چی بود. فقط میدانم ماشین سفیدی دو سه متر جلوترم ترمز کرد. من پرسیدم مستقیم؟ و او با بله تایید کرد. سوار که شدم پرسیدم مسیرتون کجاست؟ از گوشیاش آدرسی را خواند. مرد حدودا چهل و دو سه ساله بود. با تی شرت مشکی و شلوار جین زغالی. تیپ مو و ریش و مدل حرف زدنش نشانهای از مذهبی بودن نداشت. آدرس جایی وسط مسیر بود. بهش گفتم از فلان جا باید دور بزنید. من همونجا پیاده میشم و بعد ازش شماره کارت خواستم.آینهاش به سمت من تنظیم نبود. همانطور که جلو را نگاه میکرد گفت خانم چون گرم بوده سوارتون کردم.ازش تشکر کردم به خاطر امنیتی که برایم قائل شده و احترامی که بهم گذاشته و ماجرای موتوری را گفتم. سرش را به علامت تأسف تکان داد و گفت یعنی برای شما هم؟دوشنبه اول تیر ۱۴۰۵- قم
