نه- کارم که تمام شد دقیقا ساعت دو بود. اگر میخوابیدم برای نماز خواب میماندم. خواستم لپتاپ را خامو…
انتشار: 2026/08/04 07:23 UTCدریافت: 2026/08/09 01:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 01:10 UTC
نه- کارم که تمام شد دقیقا ساعت دو بود. اگر میخوابیدم برای نماز خواب میماندم. خواستم لپتاپ را خاموش کنم و بروم سراغ خواندن کتاب یا مجله که یادم افتادم بلیت قطار نخریدهام. بین کار چند باری یادم افتاده بود ولی با وی پی ان روشن نمیشد. سایت رجا را که باز…ده-خوف و رجا نمیگذاشت بخوابم. از یک طرف تصمیم گرفته بودم بروم از طرف دیگر پیشبینی ناپذیری شرایط و ابهام در موقعیت، ترس به دلم میانداخت و تا مرز پشیمانی میبردم. اتوبوس کی حرکت میکرد؟ کی برمیگشت؟ چند تا خانم و چند تا آقا همسفرمان بودند؟ برنامهی سفر چی بود؟ من تنها در جمعی بی زبان مشترک چه میکردم؟ ساعت هشت بیدار شدم. همانطور توی جا گروه و کانالها را میخواندم و در تردید رفتن و نرفتن بودم. یک ساعت بعد چای را دم کردم و بعد از خوردن صبحانه و کمی این ور و آن ور صبر کردم تا میانهی روز شود و به رییس رفاهی و پشتبانی اداره زنگ بزنم. نمیشد سر صبح جمعه و روز استراحت مزاحم کسی شد. ساعت ده پیامک دادم که میتونم با شما تماس بگیرم؟یک ربع بعد همکارم زنگ زد. پرسیدم «فردا میخواین برین جا دارین برای منم؟»وقتی درخواستم را مطرح کردم خودم را برای نه شنیدن آماده کرده بودم. همکارم اما دوبار تکرار کرد «اگه میخواین بیاین امروز یازده ترمینال باشین.»امروز؟ یازده؟ کمتر از یک ساعت دیگر؟ میشد اصلا؟ جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵- قم
