با پوزش از همراهان گرامی...دیشب بر اثر خستگی، بخشی گفتگویی فنی را در اینجا درج کردم که ربطی به کانا…
انتشار: 2026/07/24 10:00 UTC
با پوزش از همراهان گرامی...دیشب بر اثر خستگی، بخشی گفتگویی فنی را در اینجا درج کردم که ربطی به کانال نداشت. امیدوارم باعث سردرگمی کسی نشده باشد 🙏🌹#پست_موقت
پستهای تلگرام — هنرآیین | مانوک معتضدیان
🤐 سخن گفتن به وقت خاموشی....[چند خطی بر مدار برانگیختگی]📌در سالیانی که در «هنرآیین» مطلب نوشتهام، گاهوبیگاه با این پرسش از سوی دوستان ـ و حتی گاهی از سوی خودم ـ روبهرو شدهام که چرا به درگذشتِ فلان هنرمند نپرداختهام، یا چرا تحسین کافی نثار شخصی نکردهام، یا چرا اثری را دقیقاً در سالروز تولد یا مرگ صاحب آن بررسی نکردهام.آخرینِ این پرسشها، دربارۀ #اکبر_عبدی از سوی عزیزی مطرح شد.🔖راستش را بخواهید، از توضیح دادن دربارۀ اینکه «چرا چنینم و چرا چنان نیستم» بیزارم (و این شاید مهمترین دلیل گریزم از اینستاگرام باشد) با این حال به همان رفیق شفیق پاسخی با این مضمون دادم؛🔺اولاً، در اوج موج رسانهایِ چنین مناسبتهایی، بعید میدانم بتوانم چیزی فراتر از آنچه دهها و صدها نفر دیگر گفتهاند، به مخاطب عرضه کنم.🔻دوم آنکه، در بسیاری از این مواقع، بویژه به دلیل موقعیتی تراژیک (در اینجا مرگ) فضای عمومی مجال نقد و واکاوی عمیق را نمیدهد و عملاً تنها انتظار میرود که در ستایش فرد سخن گفته شود. اگر قرار باشد نتوان همۀ ابعاد یک رویداد، یک هنرمند یا اثرش را دید، ترجیح من رویگردانی از مجادله و غالباً سکوت است.📍و سرانجام اینکه تجربهٔ روزهای نخست به من آموخت؛ «هنرآیین» بیش از آنکه یک رسانهٔ خبری باشد، بهتر است نوعی گاهنامه بماند...و امروز انتخاب موضوعات آن، نه بر اساس تقویم، بلکه بر اساس برانگیخته شدنِ خودِ من در برابر یک اثر، یک اندیشه یا یک رویداد شکل میگیرد. از همین رو، بارها پیش آمده که اثری از هنرمندی را نه در سالروز تولدش و نه در سالگرد درگذشتش، بلکه صرفاً در روزی بررسی کردهام که این احساس را داشتهام که با روح آن اثر، نسبتی خاص پیدا کردهام.👈 به گمانم (و دستکم برای من) نوشتن زمانی ارزشمند است که از دلِ چنین نسبتی برآید، نه صرفاً از روی مناسبتهای تقویمی یا شتابزدگی برای جا نماندن از قافلهٔ هیاهو...🔹در پایان، سخنی که بسیار بهتر از من، جانِ کلام را توضیح میدهد، در گفتاری از کانال یوتیوبی «آوای فلسفه» یافتم. لینک آن را عیناً در ادامه میآورم.💠و سخنی از #مولوی که فرمود؛من چو لب گویم، لبِِ دریا بوَدمن چو لا گویم مراد الّا بودمن ز شیرینی نشستم رو تُرُشمن ز پُرّیِ سخن باشم خَمُشسربلند و بهروز باشید🌹#هنرآیین #مانوک_معتضدیان@honaraeen 🍂🍃🕯youtube.com/watch?v=L_pU54AE5cU
هنرآیین | مانوک معتضدیان pinned « چون گشت زِ نو زمانه آباد، ای کودکِ دورۀ طلایی... 🖤 «یاد آر ز شمع مرده»، مرثیهایست که توسط علی اکبر دهخدا در سوگ میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل سروده شدهاست. البته شاعر در این شعر نه به نام میرزاجهانگیرخان و نه محمدعلی شاه اشارهای ندارد و اگر خود شاعر…»
👁 پدر را یاد کن آخر...*نوجوان بودم که «پرستوها به لانه بازمیگردند» را در سینمای روبازِ «گلستان» دیدم. البته فیلم سالها پیش از آن، در ۱۳۴۲ با نویسندگی و کارگردانی مجید محسنی تولید شده بود و گمان میکنم اگر امروز ساخته میشد، همچنان میتوانست تحسین بسیاری را -حتی در جشنوارههای معتبر جهانی- برانگیزد.فیلم همان زمان، تأثر تماشاگران را سخت برانگیخت و تماشای دوبارهٔ آن برای نوشتن این یادداشت نیز ـ پس از دههها ـ بار دیگر مرا عمیقاً گریاند.مضمونِ «وطن» به صورتی عینی در تکاپوی رنج آلودِ پدری برای بالیدن فرزندش، در این اثر تنیده شده و سرانجام به شکل مُشتی «خاک» متجلی میگردد. 🎬 داستان، در ظاهر، ساده است؛ پدری روستایی که پس از مرگ فرزندانش بر اثر دوری امکانات درمانی، تمام زندگی خود را وقف تحصیل تنها پسر بازمانده میکند تا روزی پزشک شود و از رنج مردمان روستا بکاهد.او برای تحقق این آرزو، به تهران میآید، به سختترین و پستترین کارها تن میدهد، حاضر میشود سیاهبازی کند، تحقیر شود، معلق بزند و شأن اجتماعی خود را نادیده بگیرد؛ فقط برای آنکه آیندهٔ فرزندش ساخته شود.سرانجام، پسر برای ادامهٔ تحصیل راهی فرانسه میشود؛ اما پس از پایان تحصیل، شیفتهٔ زندگی غرب شده، آرمان پدر را از یاد میبرد، تمناهای او را نادیده میانگارد و تصمیم میگیرد همانجا بماند. تا آنکه در میانۀ مهمانی فارغ التحصیلی، جعبهای حاوی یک نامه و مُشتی خاک وطن، بعنوان آخرین پیامِ دردمندانۀ پدری درهم شکسته، بدستش میرسد...پیام نافذ است؛ به دور از تلویح و در نهایت سادگی، اما حاوی حقایقی پنهان و سخت تأثربرانگیز...، و البته مؤثر! (پیوست را ببینید)✳️ در ۱۲ دی ۱۳۴۲، محمدرضاشاه و فرح برای افتتاح سینما سعدی، همین فیلم را تماشا میکنند. گزارش این مراسم در روزنامهٔ اطلاعات منتشر شد و منابع تاریخ سینمای ایران نیز نقل کردهاند که فیلم چنان مورد توجه شاه قرار میگیرد که به دستور او، عوارض نمایش آن بخشوده میشود؛ امتیازی که در آن روزگار، ارزش مالی قابل توجهی داشت.🔺اما آنچه برای من جالبتر است، دلیل این استقبال است؛سوای تأثیر عاطفی فیلم بر هر بینندهای، گمان میکنم محمدرضاشاه به نوعی خود را در شخصیت این پدر میدید؛ مردی که از خلال سخنرانیها و نوشتههایش، همواره چنین تصویری از خود ارائه میکرد: فردی که زندگیاش را وقف اصلاحات، گسترش آموزش، توسعهٔ کشور و خدمت به ایران کرده و برای این هدف، هر رنجی را بر خود هموار ساخته است.نمیدانم این همذاتپنداری تا چه اندازه آگاهانه بوده، اما اگر جای او بودم، احتمالاً من نیز هنگام تماشای این فیلم، خودم را در سیمای آن پدر میدیدم.🔴 نکتۀ عجیب هم آنکه؛ جریانِ شِبهروشنفکر چپ که فیلمهایی با مضمون «لاتِ ضدقانون»، «بانک زنیِ مقدس» و حتی «معتادِ مبارز» را میستود، در مورد این فیلم که اتفاقاً از فضای موسوم به فیلمفارسی بسیار دور بود، لام تا کام سکوت کرد و هیچ نگفت!پسر در نامه ای که خبر از ماندنش در خارج میداد، ایران را برای خود «محیط نامناسبی» دانسته بود! (آشنا نیست؟🤓)👈اما جمله ای در نامۀ پدر وجود دارد که شاید دلیلِ نادیده گرفتن فیلم هم همین باشد...؛«....تمام این بدبختی ها رو کشیدم تا تو دکتر بشی و به وطنت بیای. همولایتیهات رو از مرگ و میر نجات بدی. بیایی و به قول خودت "این محیطِ نامناسب" رو مناسب کنی».به هر روی، پیام پدر چنان تکاندهنده است که پسر منقلب شده، به ایران بازمیگردد تا در روستای خود درمانگاه بسازد.گفته میشد که «پرستوها به لانه بازمیگردند» در تشویق دانشآموختگان ایرانی خارج از کشور به بازگشت نیز بیتأثیر نبوده است. هرچند تاکنون پژوهشی که این تأثیر را بهصورت علمی اندازهگیری کرده باشد، ندیدهام، اما با توجه به قدرت عاطفی فیلم و محوریت اندیشهٔ «بازگشت برای خدمت»، چنین روایتی چندان دور از ذهن به نظر نمیرسد.#هنرآیین #مانوک_معتضدیان@honaraeen 🍂🍃🕯🔹پانوشت:عنوانِ نوشتار برگرفته از بیت #حافظ است؛الا ای یوسفِ مصری، که کردت سلطنت مغرورپدر یا یاد کن آخر «کجا شد مهرِ فرزندی»؟🔸پیوست:▪️گزیده ای از چند سکانس فیلم، بویژه سکانسِ جعبۀ نامه و خاک.▫️فیلم کامل را هم 👈اینجا میتوانید بصورت رنگی شده ببینید (با این توضیح که تمام نسخ موجود، کیفیت صدای پایینی دارند)
هنرآیین | مانوک معتضدیان pinned « ما همه سربداریم... اشتباه آن پنج مغول مالیاتگیر که به ده باشتین رفتند و دیگر بازنگشتند ساده بود؛ 👈«اندازۀ فشارِ قابلتحمل به مردم را بهدرستی برآورد نکرده بودند...» وقتی مغولانِ فاتح، دو برادر روستایی؛ حسین و حسن حمزه را تحقیر کردند، گوسفندشان را کشته…»
🦉نوحهخوانی جغدان بر بام یک تمدن[دقایقی با روایت یک ویرانه!]در منظومۀ «ایوان مدائن»، با سمفونی عظیم و پیچیدهای روبهروییم که در آن، واژهها جای نتهای موسیقی را گرفتهاند و بهطرزی شگرف، مخاطب را در هیبت خود محصور میدارند.علاوه بر شاکلۀ زیبا و فرم موسیقایی اثر #نظامی_گنجوی، از منظر شیوۀ روایت نیز با ذهنی خلاق روبهرو هستیم...در آغاز، به نظر میرسد که راوی، مشاهدات خود را از سفر به مدائن و دیدار طاق کسری بیان میکند؛ اما از میانۀ کار، خودِ کاخ گویی جان میگیرد و ضمن آنکه تاریخ خود و ساکنانش را مرور میکند، بهتدریج سررشتۀ روایت را به دست گرفته و حکایت روزگار شکوه و جلال خویش را از نو میسراید. گویی پیشنهاد شاعر آن است که در سکوتی مراقبهوار، بنگریم چگونه این ویرانه، آرامآرام به جلال و جبروت قرنهای پیش بازمیگردد و زبان به سخن میگشاید...؛گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنونگامی دو سه بر ما نه و اشکی دو سه هم بفشاناز نوحۀ جغدالحق، ماییم به دردِ سراز دیده گلابی کن، دردِ سرِ ما بنشان👈 اما نکتۀ مهمی در سراسر اثر خودنمایی میکند؛ اینکه نوحهگری جای شادکامی و خرّمی را گرفته است. «نوحهپرستی» و غلبۀ فرهنگ سوگ و نوحه، دستکم در مقیاسی که بعدها در ایران رواج یافت، با استیلای اعراب مسلمان بر ایران پیوندی عمیق دارد، در جایجای منظومه، بهگونهای هوشمندانه ــ و حتی رندانه ــ در برابر خاطرۀ روزگار شادی و سرزندگی ایرانیان قرار میگیرد. نظامی از زبان کاخ مدائن، از دگرگونی یک جهان فرهنگی سخن میگوید؛ جهانی که جشن، موسیقی و سرزندگی، جای خود را به سوگواری و حسرت داده است.آری! چه عجب داری؟ کاندر چمن گیتیجغد است پیِ بلبل، نوحهست پیِ الحان🗞 این نگاه، اگر با پیشینۀ خود نظامی کنار هم نهاده شود، معناهای تازهای مییابد.دربارۀ او آوردهاند که نسبی دهقانی داشته است؛ طبقهای که حافظ سنتهای تاریخی و روایتهای ایران باستان بودند؛ همان طبقهای که فردوسی نیز بسیاری از روایتهای کهن را از دفترها و طومارهای آنان برگرفت. اگر چنین باشد، طبیعی است که شاعر، خاطرۀ ایران پیش از اسلام را نه صرفاً بهعنوان گذشتهای تاریخی، بلکه بهمثابۀ بخشی از هویت فرهنگی خود بنگرد.درست است که تقویم ایرانیان پیش از اسلام آکنده از جشنها و بهانههایی برای شادی بود، اما بیان این نوستالژیِ دردآلود و ستایش آشکار روزگار پیشین، در زمانی که عملاً تیغ اسلام هر گردنی را که به آن دوران میبالید، از دم میگذرانْد، کاری بهدور از حزم بود. از همینرو، شاعر هوشمندانه همۀ این سخنان را بر عهدۀ کاخی سخنگو میگذارد تا اندکی از مخاطرات این گفتار را از دوش خود بردارد.کسری و ترنجِ زر، پرویز و بهِ زرّینبر باد شده یکسر، با خاک شده یکسانپرویز به هر خوانی زرّینتره گستردیکردی ز بساط زر، زرّینتره را بستانپرویز کنون گم شد، زان گمشده کمتر گوزرّینتره کو برخوان؟ رو «کَم تَرَکوا» برخوان⛔️ قضیه زمانی خطیرتر میشود که نظامی، عامدانه و ستایشگرانه، قرینههایی از ایران باستان را در کنار مفاهیم آشنای اسلامی مینشاند تا هویتی را که خلفای بنیامیه و بنیعباس قرنها در زدودن آن کوشیده بودند، دوباره احیا کند.از جمله، قرینهسازیِ «پیرزن کوفه» با «زالِ مدائن»؛ همان پیرزنی که بر پایۀ روایت، انوشیروان برای حفظ خانۀ او، دیوار کاخ را کج ساخت. نظامی اینگونه روایتها را بستری برای در کنار هم نشاندن مفاهیمی آشنا برای مخاطب مسلمان قرار میدهد:گر زاد رهِ مکه تحفهست به هر شهریتو زادِ مدائن بر، تحفه ز پی شروانهر کس برد از مکه، سبحه ز گِلِ حمزهپس تو ز مدائن بر، سبحه ز گلِ سلماناین بحر بصیرت بین! بیشربت از او مگذرکز شط چنین بحری، لبتشنه شدن نتوان🕯 در چنین بستری، شاعر گویی تاریخِ فراموششدۀ ایران را دوباره به حافظۀ جمعی فرا میخواند و شاید همین است راز ماندگاری «ایوان مدائن».این منظومه، صرفاً مرثیهای بر ویرانی یک کاخ نیست؛ مرثیهای است بر خاموشی یک تمدن، اما مرثیهای که در دل خود، هنوز غروری خاموش را حفظ کرده است.گویی نظامی میخواهد بگوید:تمدنی که حتی ویرانههایش چنین سخن میگویند، هنوز شکست نخورده است.ما بارگهِ دادیم، این رفت ستم بر مابر قصر ستمکاران، تا خود چه رسد خِذلان*🔹پانوشتخِذلان: خوار فروگذاشتن، فرو افتادن از شوکت.🔸پیوست:آندانته دولوروزو از سمفونی پرسپولیس اثر: امینالله حسین🔴 پیشنهاد:نسخۀ کامل شعر را از گنجور (👈اینجا) باز کنید؛ حین شنیدن موسیقی🎼#هنرآیین #مانوک_معتضدیان@honaraeen 🍂🍃🕯
خب یعنی من اگر الان یک چت جدید باز کنم و بگم که من مانوکم و مثلاً اینجا قراره که رو یفیلمنامه کار کنیم (یا همون آزمایشگاه فیلمنامه س) تو بدون مشکلی من رو بجا میاری و به راحتی کار رو دنبال میکنیم؟