#زندگینامه 🍃🎈🍃 سلام خانومای گل منم ببخشید وقتتونو میگیرم از روزی که دنیا اومدم هیچ خوشی ندیدم اولین…
انتشار: 2026/08/22 14:40 UTCدریافت: 2026/08/22 19:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 19:35 UTC
#زندگینامه 🍃🎈🍃 سلام خانومای گل منم ببخشید وقتتونو میگیرم از روزی که دنیا اومدم هیچ خوشی ندیدم اولین فرزندخونوادم دختربزرگ و ی خواهر دیگه ام دارم 😊 کلا توخونه پدربزرگم بزرگ شدیم اونجا زندگی میکیردیم بابام با شرم و حیایی که داشت نباید اصلا جلو مادروپدرش حرفم…قسمت دومتااینکه ی روز تو کافینت یه پسری رو دیدم قدبلند خوش هیکل من توجهی نکردم اما اون پیگیر من شد حتی اوضاع زندگیمم میدونست شمارمو پیداکرد میومد پی ویم تااینکه قبول کردم واقعا آدم فوق العاده ای بود عاشق هم شدیم بیرون رفتنامون اون داشت لیسانسشو تموم میکرد امتحان فوق داد قبول شد یه آدم اروم متین خوش اخلاق همه چی تموم قرارمون ازدواج بود بدون هم نمیتونستیم تااینکه منم لیسانسمو استانمون قبول شدم مامانم گفت تنها نمیری کلا خونمون رفت اونجا از هم خیلی دور شدیم دوسه باری اومد خواستگار خیلی داشتم دایی و خاله هام دیونم کرده بودن حتی حاضرنشدم بیان توخونه گفتم بیا فقط نشونم کن گفت باشه خودم تنها میام مامانم نمیزاره منم خونوادم قبول نمیکردن تنهایی مامانش میگفت پدر بالاسرش نیست معلوم نیس چیکارا کرده کارمون شده بود گریه یه خواستگار برام اومد مهندس کامپیوتر خونه ماشین شرکت و حتی دوتا مغازه هم داشت خیلیم خوشگل بود هیکلی من حتی قبول نکردم بیان تااینکه ی روز از دانشگاه برگشتم دیدم عموم بابابزرگم دایم خاله م همه هستن لباسم برام حاضرکرده بودن منم ب اجبار ی آرایش کمی کردمو لباسمو پوشیدم منتظرموندم تا بیان ن حرفی زدم ن هیچی فقط اون آقا پسر حرف زدن تااینکه شمارمو خواستن اونا جوابشون اره بود منتظر من بودن من دلم ی جایه دیگه بود ی کم ک حرف زدن اصلا نمیدونم چجوری جوابم بله شد نامزدی کردیم حالوروزه عشقم داغون شده بود بهش گفتم دیگه زنگ نزن متاهلم ازاون موقعه تاحالا اصلا زنگ نزده ولی شماره خواهرمو میدونه حالمو ازاون میپرسه الان سه ساله اصلا زن نگرفته مطب دندانپزشکی داره میاد تو شهرمون میچرخه تااینکه منو ببینه و زود بره شهرشون منم یادشم ولی شوهرمم عاشقمه تموم دنیارو ریخته زیرپام منم عاشقشم عشق بعداز ازدواج بود دقیقا خونواده شوهرم خیلی گلن حتی مادرشوهرم مامانمم بهترین جهازو بهم داد نزاشت هیچوقت کم بیارم خواهرمم امسال ازدواج کرد شوهراونم فوق العادس آدم مهربون و جواهرفروشن برای اونم بهترین جهازو داد خودشو سوزوند ب پای ما الان زندگی خیلی ارومی داریم همشو مدیونه مامانمم بابامم یک سال ی باری ازش باخبر میشیم کاری ب کارمون نداره میگن بعداز هر سختی خوشی های فراوانه واقعا یقین دارم ب این حرف 😊☺️ممنون خوندین🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd



