
❁﷽❁کپی بدون لینک و اسم کانال ممنوع وحرام؛ پیگرد الهی داره🔴ارسال ایده و تبلیغات @Morvaarid73لینک کانالhttps://t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 35 نمونه پست · پوشش داده: 2026/08/21 تا 2026/08/22
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-17 تا 2026-08-23
فاصله تو تا BMW فقط یک لایف استاره! 🌟انرژی زا لایف استار جایزهدار بخر و شانست رو برای بردن BMW بیشتر کن.🎁برای آشنایی بیشتر با قرعهکشی BMW، روی لینک زیر کلیک کن.bo0.ir/TLG1#2853
سلام، خانمی که گفتن شوهرشون چندساله مشکل بیخوابی دارن باید کلینیک خواب درتهران بیمارستان بهارلو مراجعه کنن یه شب بستری میکنن تا بفهمنن مشکل چیه🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
🍀خیرات خداپسندانه رهن خونهᥫ᭡ Morvarid🍀هم قبیله های من♥️ یه هموطن روستایی شرایط زندگی خوبی ندارن آقای همسایه رو صدا زدن برای حمله یه جانور اونو بکشه عکس جانور نفرستادم تا اذیت نشین 👆💔خدا وکیلی به این سوی چراغ✨در حد یه قطره چشاشون خیس بشه🤍ᥫ᭡ Morvarid همون شماره کارت همیشگی (عبدی) هر کسی شماره خواست بیاد پی ویم @Morvaarid73
✅سلام مروارید عزیز کسی هست اسمش تغییر داده باشه، و ارتعاش مالی و کاریش و ... بالا رفته باشه؟ خوشحال میشم تجربه ای دارن در اختیار ما بزارن ✅سلام عزیزم من خیلی نارحتم و توفشارم 😞😞پسرم ۵ سالشه از بچگی تاالان گرایشات دخترانه داره هرچی زمان میگذره بدتر میشه چندین بار مشاوره هم بردمیش افاقه نکرده الان ازش آزمایش هورمونی گرفتیم منتظریم جوابش بیاد کسی بوده درمان شده باشه؟ اگر مشکل هورمونی باشه ؟🌹😢✅سلام مروارید جونمن ۴۲سالمه چند ماهه که اقدام کردم برا بچه ولی باردارنشدم خواستم ببینم خانوما دکتر خوب سراغ دارن یا تجربه ایی در این مورد دارن؟لطفاً راهنمایی کنید کرمانشاهم✅سلام ❤️عزیزم کسی پخت ژیگوی مجلسی بلده یادم بدهمیخوام خودم بپزم😊من اصفهانی هستم.کسی بلده راهنمای کنه لطفا.ژیگو همون ران گوسفندو میگم😘🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
🔺متـن بـالا رو دو بـار بخـون قبل از اینکه کار از کار بگذره و زندگیتون با همین چیزای کوچیک بپاشه ، بزنین رو لینک زیر و با مشاور های متخصص همکده درباره هر مشکلی که دارید صحبت کنید👇landing.hamkadeh.com/SUax2https://landing… کانال t.me/hamkadehhh
میدانید؛ گاهی در جمع های زنانه یا حتی بدون جمعهای زنانه، در خلوت زنانه مان، _مردها را نمیدانم_ ممکن است فکر کنیم که اینهمه بشور و بروب و زحمت بکش که چی؟! دریغ از یک قدردانی خشک و خالی! کیه که قدردانی باشه.میدانید؟ بنظرم همهچیز بستگی دارد که ماجرا را برای خودمان چطور بگوییم. «گاه کاری که روایت کردن ماجرا با آدم میکند، خودِ ماجرا نمیکند.»این را بخوانیم:+گاهی بزرگترین زندانی که در آن زندگی میکنیم، یک اتفاق یا یک شخص نیست؛ بلکه داستانی است که بارها و بارها در ذهنمان تکرار میکنیم.وقتی هویت خود را بر پایهی «قربانی بودن» میسازیم، ذهن شروع میکند به پیدا کردن شواهدی که این باور را تأیید کند. کمکم دنیا ناعادلانهتر به نظر میرسد، آدمها تهدیدکنندهتر میشوند و زندگی انگار مدام علیه ماست.اما لحظهای که از خودمان بپرسیم: «من در خلق این تجربه چه سهمی دارم؟» قدرت دوباره به ما برمیگردد. این سؤال برای سرزنش خود نیست؛ برای بازپس گرفتن اختیار است.قربانی بودن، قدرت را به بیرون از خودمان میدهد و آگاهی، قدرت را به درونمان بازمیگرداند.حقیقتش منهم بارها دچار همین فکر میشوم که چقدر طفلکیام منی که تمام عمر شستم و پختم و ... اما وقتی درست نگاه میکنم به خودم آفرین میگویم و خودم را بارها میبوسم.#محبوبه احمدی🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
سلام برای خانومی که دکتر مغز واعصاب میخواست دکتر نوری خیلی خوبه🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
-ایده مدل مو برای تابستون🫠🌻🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
شاید پیش خود بگویید:«چه دلیلی دارد که برای هر کاری، خودم را تحسین کنم؟ این دوستان، اقوام و همکاران من هستند که باید کار مرا تحسین کنند.» 🍃🎈🍃در این مورد چند مشکل وجود دارد. اول اینکه حتی اگر دیگران تلاش شما را نادیده میگیرند، شما هم به همان اندازه مقصر هستید، چون خودتان را نادیده میگیرید و خشم گرفتن هیچ فایدهای برای بهتر شدن شرایط ندارد.حتی وقتی کسی شما را تحسین میکند، تا زمانی که نخواهید آن را باور کنید و برای آنچه گفته میشود ارزش قائل شوید، نخواهید توانست آن تحسین را بپذیرید.تا کنون چند تعریف و تمجید را نشنیده گرفتهاید چون ارزشی برای شما نداشتهاند؟با این کار، سایرین احساس نومیدی خواهند کرد؛ چون واکنش مثبتی به گفته آنها نشان نمیدهید. طبیعی است که بعد از مدتی با عادت بد شما آشنا میشوند و دیگر شما را تحسین نخواهند کرد.نهایتا فقط آنچه در مورد کار خود فکر میکنید، خلق و خوی شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد.تهیه یک فهرست کتبی یا ذهنی از کارهای روزانه میتواند سودمند باشد. بنابراین برای هر کاری که انجام میدهید، هرچند کوچک، خود را تحسین کنید.بهتر است به جای اینکه به کارهای عقب مانده خود فکر کنید، برآنچه که انجام دادهاید تمرکز داشته باشید. شاید ساده به نظر برسد ولی واقعا تاثیر دارد.دیوید برنز🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
🤯🤯🤖 عصر جدید درآمد شروع شده…🚨 هوش مصنوعی فقط برای سرگرمی و ساخت عکس نیست…💰یاد بگیر باهاش درآمد بسازی!هوش مصنوعی داره بازار کار رو تغییر میده.تو این کانال کاملا رایگان بهت یاد میدیم چطوری از هوش مصنوعی پول در بیاریاونم بدون نیاز به تخصص✅اینده منتظرت نمیمونه!به جمع کسانی بپیوند که از تکنولوژی، فرصت میسازن.🔥🔥🔥👇t.me/+r1XCpLxwwA02MmI0
#زندگینامه 🍃🎈🍃 سلام خانومای گل منم ببخشید وقتتونو میگیرم از روزی که دنیا اومدم هیچ خوشی ندیدم اولین فرزندخونوادم دختربزرگ و ی خواهر دیگه ام دارم 😊 کلا توخونه پدربزرگم بزرگ شدیم اونجا زندگی میکیردیم بابام با شرم و حیایی که داشت نباید اصلا جلو مادروپدرش حرفم…قسمت دومتااینکه ی روز تو کافینت یه پسری رو دیدم قدبلند خوش هیکل من توجهی نکردم اما اون پیگیر من شد حتی اوضاع زندگیمم میدونست شمارمو پیداکرد میومد پی ویم تااینکه قبول کردم واقعا آدم فوق العاده ای بود عاشق هم شدیم بیرون رفتنامون اون داشت لیسانسشو تموم میکرد امتحان فوق داد قبول شد یه آدم اروم متین خوش اخلاق همه چی تموم قرارمون ازدواج بود بدون هم نمیتونستیم تااینکه منم لیسانسمو استانمون قبول شدم مامانم گفت تنها نمیری کلا خونمون رفت اونجا از هم خیلی دور شدیم دوسه باری اومد خواستگار خیلی داشتم دایی و خاله هام دیونم کرده بودن حتی حاضرنشدم بیان توخونه گفتم بیا فقط نشونم کن گفت باشه خودم تنها میام مامانم نمیزاره منم خونوادم قبول نمیکردن تنهایی مامانش میگفت پدر بالاسرش نیست معلوم نیس چیکارا کرده کارمون شده بود گریه یه خواستگار برام اومد مهندس کامپیوتر خونه ماشین شرکت و حتی دوتا مغازه هم داشت خیلیم خوشگل بود هیکلی من حتی قبول نکردم بیان تااینکه ی روز از دانشگاه برگشتم دیدم عموم بابابزرگم دایم خاله م همه هستن لباسم برام حاضرکرده بودن منم ب اجبار ی آرایش کمی کردمو لباسمو پوشیدم منتظرموندم تا بیان ن حرفی زدم ن هیچی فقط اون آقا پسر حرف زدن تااینکه شمارمو خواستن اونا جوابشون اره بود منتظر من بودن من دلم ی جایه دیگه بود ی کم ک حرف زدن اصلا نمیدونم چجوری جوابم بله شد نامزدی کردیم حالوروزه عشقم داغون شده بود بهش گفتم دیگه زنگ نزن متاهلم ازاون موقعه تاحالا اصلا زنگ نزده ولی شماره خواهرمو میدونه حالمو ازاون میپرسه الان سه ساله اصلا زن نگرفته مطب دندانپزشکی داره میاد تو شهرمون میچرخه تااینکه منو ببینه و زود بره شهرشون منم یادشم ولی شوهرمم عاشقمه تموم دنیارو ریخته زیرپام منم عاشقشم عشق بعداز ازدواج بود دقیقا خونواده شوهرم خیلی گلن حتی مادرشوهرم مامانمم بهترین جهازو بهم داد نزاشت هیچوقت کم بیارم خواهرمم امسال ازدواج کرد شوهراونم فوق العادس آدم مهربون و جواهرفروشن برای اونم بهترین جهازو داد خودشو سوزوند ب پای ما الان زندگی خیلی ارومی داریم همشو مدیونه مامانمم بابامم یک سال ی باری ازش باخبر میشیم کاری ب کارمون نداره میگن بعداز هر سختی خوشی های فراوانه واقعا یقین دارم ب این حرف 😊☺️ممنون خوندین🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
•رنگ شکلاتی با این رنگ ها بی نظیر میشه!:**🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd%E2%80%A2%D8%B1%D9%… شکلاتی با این رنگ ها بی نظیر میشه!:**🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
#زندگینامه🍃🎈🍃سلام خانومای گل منم ببخشید وقتتونو میگیرماز روزی که دنیا اومدم هیچ خوشی ندیدم اولین فرزندخونوادم دختربزرگ و ی خواهر دیگه ام دارم 😊کلا توخونه پدربزرگم بزرگ شدیم اونجا زندگی میکیردیم بابام با شرم و حیایی که داشت نباید اصلا جلو مادروپدرش حرفم میزدیم بچه بودم هیچی نمیدونستم 5سالم بود که خواهرم به دنیا اومداون شبی که اسم واسه خواهرم انتخاب میکردیم که بابام رفت کارمون شده بود گریه فقط خواهرم اصلا بابامو ندید بعد از 4 سال اونم عموهام فقط دنبالش بودن پیداش کردن و برگشت چ سختی هایی ک نکشیدیم وقتی برگشت خواهرم اصلا نمیشناختش نمیرفت سمتش .....مامانم واسه اینکه زیاد از بابابزرگم دست دراز نکنیم فرش میبافت توخونه شب تا صب صبم خونه بابابزرگ اینامو تمیز میکرد یه ویلای بزرگ بود دوم راهنمایی بودم ک بابام برگشت و گفت بریم تهران خونه کرایه کردم میخام دیگه پیشم باشین مام از خدا خواسته ولی هیچی وسیله نداشتیم ن تلوزیون ن یخچال هیچی رفتیم یه خونه 15 متری گرفته بود کم کم بابام داشت خودشو نشون میداد جلو دوتا دختراش اوایل فقط هروئین میکشید چند تایی ظرف داشتیم ک هر بار یکیشو میشکست درسمو با اشکامون خوندیم خیلی وقت بود که معتاد بود اما مامانم ب ما نمیگفت تااینکه به چشم خودمون دیدیم داغون شدم کاش پیشه بابابزرگ اینام میموندیم 😔اول دبیرستان بودم خیلی خواستگار داشتم یکیش پسر صاحبخونمون اما خوبیه بابام اینبود که دخترم فعلا بچس شوهرش نمیدم نه پول کرایه میداد ن خرج و خوراکی دختر خیلی خوشگلیم بینی خیلی کوچیک قد 176 اندام ظریف تعریف نمیکنم از خودم ولی همه میگن تو تهران درس میخوندم دخترا همه دوس پسر داشتن منو مسخره میکردن برام مهم نبود فقط مشغول درس بودم اخرای مدرسه بابام کارش رسیده بود به شیشه کشیدن جلو چشم منوخواهرم وقت امتحانات بود چقدربردیمش کمپ اصلا انگار ن انگار دیگه کار هم نمیکرد فقط توخونه بود یکی از عموهام شب از سرکار برمیگشت برامون شام میاورد تا 1 شب ما شام نمیخوردیم تااینکه مامانم خودش به فکر کارکردن شد اخه مامانم بیسواده رفت واسه تمیزکردن خونه این و اون وقتی هم برمیگشت باید پولو میداد به بابام اگه نمیداد کتکش میزد 😔😔تااینکه تصمیم گرفتیم بریم شهر خودمون بابابزرگم برامون ی خونه 30 متری کرایه گرفت بابامو ول کردیم بهتربود مامانم کارخانه ها کارمیکرد مام مدرسه میرفتیم اما مامانمم جوونیش تباه شد هیچ خوشی ندید دیپلممو گرفتم دانشگاه دولتی قبول شدم مامانم نزاشت برم گفت نمیخاد برو همین دانشگاه آزاد شهرمون اونم با شهریه بالا چون عضو کمیته بودیم نصفشو اونا میدادن نصفشو مامانم با زحمت جور میکرد خواهرمم چون تیزهوشان قبول شد اونم مدرسه تیزهوشان بود مامانم میگفت تا وقتی منو دارین نمیزارم کم و کسری داشته باشین خلاصه مامانم کم کم وسایل خونرو کلا عوض کرد خونه بزرگتر کرایه گرفت چون کارشو اونجا عالی انجام میداد شد سرکارگر من دانشگامو میخوندم خواهرمم دوره راهنمایشو توخونه هم وسایل یه پیتزایی رو آماده میکردیم سه تایی تا کمک خرجمون باشه مامانم سختی میکشید نمیزاشت ما سختی بکشیم🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
اونی که وقتی ازش دوری، مدام پیگیرِ حالته، اونی که جزئیترین تغییراتِ صدات رو از پشت گوشی میفهمه، و برایِ دیدنِ یه لحظه لبخندت، حاضرِ کلِ دنیایِ خودش رو بهم بریزه؛ اون آدم فقط دوستت نداره، اون با تو زندگی میکنه. قدرِ این «توجههایِ ریز» رو بدون؛ چون عشق دقیقاً لایِ همین نگرانیهایِ قشنگ جا خوش کرده.🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
سلام مروارید درخشان خدا خیرت بده با کانال خوبتهچندساله شوهرم مشکل بیخوابی داره جوری که چشماش از بیخوابی میسوزونه ولی خواب نمیره هرکاری میکنه لطفاً لطفا این پیام منو بزارید کانال شاید کسی بلد باشه بگه مرسیییی 😍😘❤️✅سلام خسته نباشید میشه یه دکتر زنان خوب تو تهران معرفی کنین دوستان ممنون❤️✅سلام دوستان خوبم دخترم ۱۹ سالشه خیلی معده ش درد میکنه دکتر هم خیلی بردیمش ولی تا وقتی دارو میخوره خوبه وقتی داروهاش تموم بشه دیگه معده دردش شروع میشه دیگه راضی نیست حتی یک وعده غدا بخوره تو رو خدا چکارش کنم خوب بشه با خیال راحت بتونه غذا بخوره از شما عزیزان التماس دعا دارم اسمم باشه خانم کوردمروارید جونم سلام لطفا در مورد چروک صورت و تجربیات دوستان در مورد بوتاکس عوارض وفوایدش بپرسید❤️❤️🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
یک ساعت آشپزی میکنی،بیست دقیقه سریال انتخاب میکنی،آخرش غذا روتوی یک دقیقه و سی ثانیه میخوری :))🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
سلام مروارید جون به اون خانمی ک دکتر بهشون گفته دوتا لوله هاش بسته اس بگین تو یزد سه تا دکتر خوب داریم حاجی صفری..نخستین و جواهری امیدوارم ک بتونن با این دکترا باردار بشن. لاپراسکوپی هم جواهری انجام میده احتمال زیاد اون دوتا هم انجام میدناین دکتر ها تو یزد بهترینن. من مشکل این خانوم نداشتم پولیپ رحم داشتم با خونریزی پریود ک بند نمیومد هم نخستین رفتم هم جواهری گفتن باید دستگاه میرنا بزاری. البته ک خیلی دکترا هستن معروف نیستن ولی مشکل آدم رو حل میکنن یه نفر میگف پیش دکترای معروف رفتم نتونستن خوبم کنن ولی یه دکتر معمولی خوبم کرد🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
رفتن و دل کندن از آدمایی که دوسشون داریم سخته، تلخه اما گاهی لازمه؛ لازمه که با رفتنشون ما تبدیل شیم به آدمی که وابستگی عجیب و غریبی نداره؛ لازمه که تبدیل شیم به آدمی که برای موندن آدما تو زندگیش اصرار نمیکنه، منت نمیکشه؛ لازمه تبدیل شیم به آدمی که هر رفتاری و هر کسی نمیتونه قلبشو بشکنه و ناراحتش کنه..لازمه تبدیل شیم به آدمی که حد و مرزی برای روابط و صمیمیتش تعیین میکنه؛ لازمه تبدیل شیم به آدمی که هدفهاش و رویاهاش رو دنبال میکنه؛ لازمه تبدیل شیم به آدمی که یاد میگیره قوی باشه و تیکه های شکسته شو محکم کنار هم بزاره و از اول شروع کنه.🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
#موهیتومواد لازم برای ۲ نفر: نعنا یک مشتلیمو ترش نصف یک عددآب ۴ عدد لیمو ترششکر ۳ ق غنمک ۱ ق چآب ۱ لیوانسودا لیمویی(آب گازدار) به مقدار لازم🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
سلام منم میخوام اولین تجربه مامان شدنم رو بگم . من 10 ماه میشد خونه خودم بودم از اول عروسی هیچ جلو گیری نداشتم . راستش حامله شدن یا نشدن اصلا برام مهم نبود . درگیر درسام بودم . آخه من سال آخر دبیرستان . پیش دانشگاهی بودم و مدرسه میرفتم😅😅با یکی از دوستام…قسمت دوم🍃🎈🍃مامانم گفته بود که دارویی نخورده و هیچ دوایی نداره چون از بارداریه . بچه تو لگن اش داره بزرگ میشه سن اش کنه لگنی داره کش میاد درد داره . دعا کنید زود تموم شه. بعضی ها تا شش ماه تو این وضعیت هستن 😭خدا رو شکر مال من آخرای 4 ماه بود که تموم شد و از هر چی ویار بود سخت تر بود . هر ماه شکنم بیشتر بزرگتر میشد و منم درگیر خرید لباس های بچه . ماه آخر روزای آخر ساک ام رو بسته بودم و همه چیز آماده بود ولی هر چقد رو میشد من درد ام نمیگرفت از تاریخ زایماانم گزشته بود و دکتر میگفت پیاده روی کنه . منم هر روز تو کل خیابون دور میزدم ولی انگار نه انگار😕شب شوهرم که از سر کار اومد . بهش گفتم اگه میشه پیاده بریم تا خیابون و برگردیم . قبول کرد و رفتیم .موقع برگشتن چون سر بالایی بود خیلی سخت بود هر چند قدم یکم مینشستم . اومدیم خونه . شبش اش از کمر در خوابم نبرد . و اصلا فکر نمیکردم درد زایمانه . میگفتم حتما خیلی پیاده رفتم برای همونه . روز بعدش رفتیم خونه مادرم . تا آخرای شب درد هام بیشتر شد ساعت های یک شب بود که رفتیم بیمارستان. گفتن هنوز یه سانته . برین خونه . تا صبح ساعت 8 درد میکشیدم. بعدش رفتیم بیمارستان گفتن تازه شده 3 سانت و بستری ام کردن . مامانم و خالم و شوهرم پشت در بودن . خیلی منتظر بودن هی زنگ زایشگاه رو میزدن ولی من زایمان نمیکردم😢😢خیلی حالم بد بود ماسک اکسیژن استفاده میکردم این باعث شده بود هی از هوش بدم و حالت خواب و بیداری داشته باشم. اونقد رو تخت از در بهم پیچ میخوردم که یه هو سرم از بالا کنده شد . داشت شرشر میریختم زمین منم تو عالم بیهوشی اصلا متوجه نمیشدم . فقط یکم رو صورتم میچکید منم فک میکردم که بارونه و کیف میکردم 😁😁همه پرستاران ریختن رو سرم و سرمم رو درست کردن و خونه که از دستم اومده بود پاک کردن . بعد کلی درد ساعت 4 بعد از ظهر زایمان کردم و دختر قشنگم دنیا اومد . از خدا میخوام همه طعم این درد ها رو بچشند و این روز ها رو ببینن🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
🤯🤯🤖 عصر جدید درآمد شروع شده…🚨 هوش مصنوعی فقط برای سرگرمی و ساخت عکس نیست…💰یاد بگیر باهاش درآمد بسازی!هوش مصنوعی داره بازار کار رو تغییر میده.تو این کانال کاملا رایگان بهت یاد میدیم چطوری از هوش مصنوعی پول در بیاریاونم بدون نیاز به تخصص✅اینده منتظرت نمیمونه!به جمع کسانی بپیوند که از تکنولوژی، فرصت میسازن.🔥🔥🔥👇t.me/+r1XCpLxwwA02MmI0
میپرسه چرا دیگران فلان چیزو دارن و من ازشون عقب موندم؟تا وقتی همش در حال مقایسه ای و نگاهت به دیگران باشه آرزوی برنده شدن همیشه برات حسرت باقی خواهد موندپیمان محمدی🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
یکبار برای همیشه مشکل نداشتن لباس هاتو حل کن😢🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
سلام منم میخوام اولین تجربه مامان شدنم رو بگم . من 10 ماه میشد خونه خودم بودم از اول عروسی هیچ جلو گیری نداشتم . راستش حامله شدن یا نشدن اصلا برام مهم نبود . درگیر درسام بودم . آخه من سال آخر دبیرستان . پیش دانشگاهی بودم و مدرسه میرفتم😅😅با یکی از دوستام خیلی راحت بودم اونم متاهل بود . همشو بهم تذکر میداد که اگه باردار شی میخوای مدرسه رو چیکار کنی . امتحانا تو چیکار کنی. منم اصلا برام مهم نبود و هر ماه سر وقت پریود میشدم . تقریبا برج 10 بود که محرم افتاده بود توی پاییز یه شب خونه مامانم قرار شد برم حموم و شوهرم از سرکار بیاد شب باهم بریم مسجد روستامون . منم رفتم حموم و تمیز کاری و خیلی با عجله داشتم خودمو میشستم. هر چقد بیشتر میگذشت حالم بیشتر بد میشد . طوری که سر گیجه داشتم . چشام جایی رو نمیدید . آخرای حموم بود . و دوش گرفتم خواستم در رو باز کنم که از هوش رفتم و دیگه جایی رو ندیدم و هیجی نشنیدم 😔😔.خواهرم تعریف میکنه میگه یه دفعه ای یه صدای خیلی بدی از تو حموم اومد ما همه دویدیم سمت حموم خواستیم در باز کنین دیدیم نمیشه . آخه من افتاده بودم در به پاهام گیر کرده بود و نمیتونستن در رو باز کنن . خواهرم به روز پاهامو هول داده بود و در و باز کرده و بود . و با کمک مامانم منو آوردن بیرون . همشون داشتن گریه میکردن زنگ زدن شوهرم فوری بیاد. بابام هم تو راه بود بنده خدا از سر کار میومد . مامانم میگه فوری لباس تنت کردیم تو هم بیهوش مامانم گریه میکرد و خدا رو صدا میزد . بابام وقتی رسید . با این صحنه روبه رو شد داشت سکته میکرد . خواهرم میگه تنها کلنه ای که گفتی این بود که یکم اب قند بدین😢😢تا شوهرم رسید . کمکم حالم بهتر شده بود و چشامو باز کردم . هر جی ازم میپرسیدند چرا اینطوری شدی اصلا نتوانستم جوابشونو بدم . هر جی اصرار کردن بریم بیمارستان . گفتم نه فقط بزارین استراحت کنم . یکی دو ساعت گزشت و حالم اومد سر جاش . مسجد رفتن مون کنسل شد و برگشتیم خونهمون .تقریبا وارد سه ماه شده بودم که مجبور شدم اسباب کشی کنیم . من هیچ کاری نکردم همه کارای رو شوهرم و خواهرم انجام میدادن . تازه یه هفته از خوته جدید نگزشته بود که پای سمت چپ ام در حد مرگ درد میکرد . اولش مهم نبود ولی دردش خیلی زیاد شد با مامانم رفتیم دکتر زنان . اونم منو فرستاد سونو . جواب اش رو که دید گفت بچه ات سالمه بهتره بری دکتر ارتوپدی ببینی چرا پاهات درد میکنه. من جوری شده بودن که لنگ میزدم و اصلا نمیتونستم جایی بشینم انگار استخون لگنم شکسته بود . همون شب رفتیم دکتر ارتوپدی . بعد کلی معاینه گفت که دیسک کمر داری😳😳گفتم آخه من 17 سالمه دیسک کجا بود . یه پماد الکی داد و برگشتیم خونه مامانم. من همچنان درد داشتم . طوری که اصلا نمیتونستم راه برم برای دست شویی مامانم و شوهرم زیر بغلمو میگرفتن و بلند میکردن . پاهام خیلی درد داشت . تا بابام گفت اینجوری که نمیشه . بهتر یه دکتر خوب توی یه شهر دیگه ببریم بچه 20 روزه داره درد میکشه . قرار شد منو و شوهرم و بابام بریم شهر دیگه دکتر . حدود دو ساعت راه بود . من عقب ماشین دراز کشیده بودم حالم بد جاده از برف سفید شده بود . موقع اومدن . مامانم بهم گفت حتما به دکتر بگی که حامله ای . دارویی نده خدایی نکرده کاری بشی . منم اونقد درد داشتم گفتم نمیگم بزار هر دارو بده فقط از این درد راحت بشم .😢😢رسیدیم مطب . دیدن حالم بده منو بی نوبت فرستادن داخل . دکتر معاینه کرد و داشت دارو مینوشت که بابام گفت آقای دکتر یه توراهی هم دارن . منو شوهرم از خجالت اب شدیم😅دکتر خودکارشو گزاشتم و گفت ای بابا کارمون سخت شد. برگشتیم خونه وقتی مامانم دارو هامو دید خیلی نگران شد که تو بارداری و اینا رو بخوری حتما بجه ات یه کاری میشه . دارویی ها رو ازم گرفت . برده بود به یه ماما تو مرکز بهداشت نشون داده بود و موضوع منو بهش گفته بود ادامه دارد🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
رفیق یعنی یکی باشه که حتی وقتی همه خستهات کردن،با یه «حالت خوبه؟» ساده، دلتو آروم کنه.یکی که بودنش شبیه نفس کشیدنه…بیصدا، اما حیاتی.🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
سلام عزیزمامیدوارم حالت خوب باشهبرای کاربری که درمان شانه یخ زده خواستن،بگید برن ماساژ،معجزه میکنه🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
#سوخاری_با_چیپسمواد لازم:فیله مرغتخم مرغشیر زردچوبه نمک فلفلچیپس 🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd%E2%80%8C%E2%80%8C%…
اون بچه ای که بهش میگی "چقدر حرف میزنی!"بعدا میشه همون آدمی که وقتی میخواد به یه نفر پیام بده یا زنگ بزنه مدام با خودش میگه نکنه مزاحمش بشم؟!اون بچه ای که بهش به شوخی میگی"شیطونی کنی ولت می کنم میرم"میشه همون آدمی که توی تک تک رابطه هاش اضطراب رها شدن رو با خودش حمل میکنهاون بچه ای که بهشمیگی "از بچه مردم یادبگیر"میشه همون آدمی که لحظه لحظه زندگیش در حال مقایسه خودش با بقیهستاون بچهای که بهش میگی "اه بسه دیگه چقدر گریه میکنی!"میشه همون آدمی که توانایی ابراز احساسات ندارهاون بچه ای که مدام بهش گفتی "چرا بیست نشدی؟!"شد همون آدم کمالگرا تا چیزی که کامل و عالی نباشه نمیتونه بپذیرتشحرف هایی که به بچه ها می زنیم، آینده اونا رو شکل میده!توی حرف زدن با بچه ها حساس باشیم🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
پیراهنتو اینطوری خوشگل کن🪼💙🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
✅سلام ممنونم بابت همه زحمات تون. ان شاالله خیر دنیا و آخرت ببینیددرمورد سوال خانمی که دختر4ماهه شون پاهاشو جمع میکنه و نمیذاره قنداقش کنن1: این جور بچه ها گرمایی هستن الانم که فصل گرماس اذیت میشنبهتره یه دکتر طب سنتی مطمئن مراجعه کنیدممکنه طبع خودتونم گرم باشه و لازم باشه طبع خودتونو.متعادل کنید تا از تعادل از شیرتون به بچه منتقل بشه و اونم یکم ازین گرماش کاسته بشه2:اگه منظورتون از قنداق همون قنداقای قدیمیه؛ که بچه حق داره والاالان حتی یه تیکه پارچه معمولی هم دورش ببندی کافیه و میشه قنداق و لازم نیست چند تا پارچه باشه یا ضخیم باشه که نوزاد گرمیش کنه و اذیت بشه3:بهتره پاها وکمر نوزاد رو با روغن بچه ماساژ بدین ولی اگه روغن زرد یا همون روغن کرمانشاهی باشه بهتره. کمر ساق پاها کف پا پشت و خلاصه تموم بونشو چرب کنید اگه نوزاد میذاره قنداقش کنی یهشب تا صبح بمونه وصبحم بچه رو حموم کنید. در واقع شب قبل حموم نوزاد این کارو بکنید. با این کار تموم درد و بادی که تو تنشه کشیده میشه و میبینید خیلی از ناراحتی ها و قولنج ها و بیتابی هاش کم میشه. اگرم نمیذاره قنداق بشه مثل نوزاد این خانم، نیم ساعت تا یه یه ساعت ماساژش بدین. بعدم حموم. حتی میشه بعد حمومم ماساژ با روغن زرد رو تکرار کنید و فردا دوباره حمومش کنید. وگرنه همون یه بار. واقعا عالیه و معجزه میکنه. مامان بزرگای قدیمی این کارو میکردن.یا میتونید یه سری ماساژ کودک از نت یاد بگیرین. و به اون شکل فقط ماساژ بدین حالا بعدش حموم کردنش اختیاریه.یا فقط ساق پای بچه رو ماساژ بدین به این شکلی که میگمانگشتای دست تونو کنار هم قرار بدین. 4انگشت چسبیده به هم رو بذارین پشت ساق پا وانگشت شست تونو بذارین روی ساق پا. هر دو دست رو به همین صورت بذارین یکم با فاصله . بعد به آرومی دست راست تونو به سمت راست ودست چپو سمت چپ حرکت بدین و پای نوزادو ماساژ بدین تا 10 حرکت.بعد جای دستارو عوض کنید و به همون ترتیب بالا تا10شماره. به مرور تعداد حرکات رو بیشتر کنید. این ماساژ برای قوی شون ماهیچه های پا و افزایش قد کودک عالیهو بهتره خودشونو تقویت کنن که از شیر به کودک شون منتقل بشه. پای مرغ یا قلم گاو یا گوساله رو بپزن عصاره شو تو قالبای یخ بریزن تا یخ بزنه بعدم از قالب در بیارنو تو یه ظرف یا پلاستیک بسته بندی کنن و تو غذاشون به هر میزان که لازمه بریزن.و وقتیم که نوزاد شون 6ماهه تموم شد غذای کمکی رو شروع کنن. غذای کمکی رو خودشون درست کنن نه ازین سرلاکا یا فرنی های آماده بازاری🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd
درد اینجاست که ما همیشه کسانی را دوست داریم، که نداریم و از کسانی دلگیر میشویم، که در دلشان جایی نداریم و از کسانی زخم میخوریم، که خنجری سمت ما نگرفتهاند و به توجه کسانی محتاجیم که هرگز توجهی به ما نداشتهاند...آدم مینشیند در ذهنش با آدمها خاطره میسازد، با آنها وقت میگذراند، زندگی میکند، وابسته میشود، میجنگد، میرسد، در آغوش میگیرد و حواسش به این نیست که آدمها طبق رویدادهای دنیای حقیقی زندگی میکنند و نمیتوان طبق شواهد دنیای خیال، کسی را به نبودن و نخواستن و توجه نداشتن محکوم کرد! حال آنکه آن آدم از همان ابتدا نبوده و اصلا قرار نبوده که باشد...ما را تلههای ذهنی خودمان پیر میکند، نه آدمها...#نرگسصرافیان_طوفان🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃🎈🍃💖🅾💖t.me/+TZFANY2l5exqBxGd