پرسیدم: که عقوبت عالم چه باشد؟ گفت: مردنِ دل. گفتم: مرگ دل چیست؟ گفت: حبّ دنیا...[تذکرة الاولیاء]
انتشار: 2026/07/10 15:35 UTC
پرسیدم: که عقوبت عالم چه باشد؟ گفت: مردنِ دل. گفتم: مرگ دل چیست؟ گفت: حبّ دنیا...[تذکرة الاولیاء]
پستهای تلگرام — ایرج میرزا
تصنیف دشتی «فغان شب»خواننده: روحانگیز ارکستر: پرویز ایرانپور شاعر: عاشق اصفهانی نوازندگان: پرویز ایرانپور، مهدی مفتاح، مجید وفادار، حمید وفادار، غیاثیکمپانی: هیزمسترز ویسضبط: تهران ۱۳۱۲ شمسیشب، از خیالت در فغان، روز از غمت، در زاریمدارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریم⚜️ فایل از آلبوم «آواز های روح انگیز» حاصل کوشش پژوهشگر ارجمند جناب آقای محمدرضا شرایلی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تصویر لیبل از آرشیو جناب آقای فرید عرب@IRAJMIRZA_OFFICIAL
شب، از خیالت در فغان، روز از غمت، در زاریمدارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریماز کویت ای ناآشنا، رفتم به صد حسرت مگرمایل شوی سوی وفا یا بیوفا پنداریمبر جای باشد دعویم هرچند جور افزون کنیپاداش مهرم سوختی کو مزد خدمتکاریمبر دل، خیال خنجرت چون بگذرد، از شوق اوخمیازه بگشاید ز هم لبهای زخم کاریمرنجور عشقم، شربت تلخی ز لعل آن صنمشاید، مسیحا تب کند، از حسرت بیماریمگفتی که: عاشق! میکنم روزی علاج درد تومشکل برم روزی به سر، گر اینچنین بگذاریمدیوان عاشق اصفهانی، سرودهٔ آقا محمد عاشق اصفهانی (درگذشتهٔ ۱۱۷۲ یا ۱۱۷۳ق)، نسخه خطی مورخ ربیعالاول ۱۲۳۲ق در اصفهان به خط احمد [؟] جعفر، کتابخانهٔ مجموعههای ویژهٔ دانشگاه میشیگان در آنآربر با شمارهٔ Isl. Ms. 285، خریداری شده به تاریخ ۱۹۲۴ از مجموعه سلطان عبدالحمید دوم عثمانی.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
کتیبهٔ آرامگاه شاهزاده محمد پسر ارشد سلیمان قانونی (درگذشتهٔ ۱۵۴۳ م) در استانبول از کتیبههای متأخر دورهٔ عثمانی به خط #ثلث با اشعار فارسی◼️ متن: عاقبت در قصر عالم از خواص و از عوامکس نمیماند به حق قل هوالله احدکرد ازین منزل گذر شهزادهٔ پاک اعتقاددر بقای جاودان رحمت کند حی صمد تا که گشت آسوده در عقبی به امر کردگارروز عمر پادشه باشد به رفعت بیعددشد به الهام خدای لمیزل تاریخ اومرقد سلطان محمد باد فردوس ابدسنه ۹۵۰@MehdiQorbani
امیرنظام در نامه ای که مخاطب آن نامعلوم است و شاید میرزا عبدالرحیم قائم مقام باشد نوشته است: «فدایت شوم، مرقومة جناب اجلّ عالی با منظومه فخرالشعرا رسید و معلوم شد که جنابعالی به اقتضای لطفی که با من دارید، او را به انشاء آن قصیده تحریض و ترغیب فرمودهاید.…امیرنظام به ایرج لقب فخرالشعرایی داد اما ایرج از داشتن این لقب چندان شادمان نشد و در قصیده ای استادانه نارضایتی خود را از داشتن این لقب و شغل ابراز و از او درخواست کرد که لقبی در سلک ادبیان به وی دهد:صدرا و وزیرا و بلند اختر میراصَدر الوُزَرایی و امیرُ الأُمَراییفَخرالشُعَرا خواندی در عیدِ عزیزمدیدی چو مرا داعیۀ مَدح سُراییچونان که نکردستم از بی لقبی عارفخری نکنم نیز به فَخرُ الشّعراییخود عار بُوَد ، لیکِن فخرست و مُباهاتممدوح تو چون باشی ، ممدوح ستایینز با لقبی بوی و بَهایَم بفزودینز بی لقبی کاست ز من بوی و بهاییفخر من از آنست که همچون تو امیرینامم به زبان آری و گویی که مَراییاز شاعری و شعر بَری باشم و خواهمدر سلکِ ادیبان لقبم لطف نمایی✍️ #ایرج_میرزا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
امیر نظام در ایرج به چشم فرزندی مینگریست و او را در محافل ادبی و مجالس دوستانه خویش بارمیداد؛ و ایرج که ظاهراً در دوران کودکی طفلی ضعیف و نحیف و کمسخن و خوددار و متین بود مانند مجسمهای بیروح در این مجلس ها مینشست و گوش میداد و زبان میبست. امیرنظام…امیرنظام در نامه ای که مخاطب آن نامعلوم است و شاید میرزا عبدالرحیم قائم مقام باشد نوشته است: «فدایت شوم، مرقومة جناب اجلّ عالی با منظومه فخرالشعرا رسید و معلوم شد که جنابعالی به اقتضای لطفی که با من دارید، او را به انشاء آن قصیده تحریض و ترغیب فرمودهاید. انصافاً قصیدهها را خوب و بامزه گفته است. این همان میرزا شوکلاست که میگفتم قوة نفس کشیدن ندارد و مثل قالب بیروحی بود و مینشست. او را دست انداخته، با او شوخیها میکردیم. حالا میبینید که چه طبعی دارد و چقدر جوان خوشقریحه باستعدادی است.»📚 منبع: کتاب نامه ها و اسناد ایرج میرزا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL


