او در ادامه میگوید: « وقتی رضاشاه آرارات رو به ترکیه میده که آتاترک بیاد کردهای خودشو جنوساید بکن…
انتشار: 2026/08/18 16:15 UTCدریافت: 2026/08/20 11:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 11:25 UTC
او در ادامه میگوید: « وقتی رضاشاه آرارات رو به ترکیه میده که آتاترک بیاد کردهای خودشو جنوساید بکنه و سال ۱۹۲۹ کشتار کردهای علوی درسیم رو به وجود میاره، و این کوههای آرارات رو در اختیار اون قرار میدی، هنوز بازپس نگرفتی، هیرمند و هرات و بحرین و اینها رو میبخشی...»در اینجا نیز مشخص است درد ایشان چیست! حتی زمانی که کردها توسط ترکیه و عراق سرکوب میشوند، باز هم باید ایران و پهلوی مقصر باشد! وقتی هر رویداد منطقهای، از چالدران و قفقاز تا آرارات و درسیم، سرانجام به «تقصیر ایران و پهلوی» ختم میشود، دیگر با تحلیل تاریخی مواجه نیستیم؛ با یک الگوی ذهنی پیشساخته از یک انسان ایلیاتی مواجهیم.درد کردها نفرت بیدلیل است؛ و نفرت بیدلیل، درمانی ندارد.اما ماجرای آرارات کوچک مربوط به سال ۱۹۲۷ است، درحالیکه ماجرای درسیم در سال ۱۹۳۷، یعنی ۱۰ سال بعد، رخ داده است؛ ضمن اینکه درسیم در عمق خاک ترکیه قرار دارد و اساساً در مرز ایران نیست که بتوان آن را به ایران مربوط دانست.ضمن اینکه ایران در برابر واگذاری آرارات، منطقه کُردنشین قطور در قلمرو ترکیه به ایران داده شد که گسترهای بیش از آرارات داشت. بنابراین از گستره ایران حتی در رقابت با قدرتی مانند ترکیه آتاتورک نه تنها کم نشد، بلکه بیشتر شد.از سوی دیگر، این چه نوع «ژنوسایدی» است که جمعیت کردها در ترکیه دهها برابر شده و قلمرو سکونت آنان نیز نسبت به دوره عثمانی گسترش یافته است؟ آیا در فرهنگ واژگان کردی، «نسلکشی» یا به قول خودشان «نسلکوژی» تعریف دیگری دارد؟آیا اگر آرارات کوچک به ترکیه واگذار نمیشد، سیدرضا درسیمی پیروز میشد؟ آیا احسان نوریپاشا میتوانست در برابر ترکیهای که از پشتیبانی و اتحاد شوروی برخوردار بود، ده سال ایستادگی کند؟ واقعیت این است که کردها میخواهند مسئولیت شکستهای حقارتبار خود را به گردن رضا شاه و زمین کج و جهت وزش باد بیاندازند !اینکه در دوران پهلوی دشت ناامید به افغانستان واگذار شده که به تازگی کردها کشف کردهاند سرچشمه هیرمند است و این کشف همزمان با کشف آرارات به عنوان سرچشمه دجله و فرات است نیز کاملا دروغ است و این منطقه از سالها پیش و در دوران قاجار جدا شده بود کمااینکه ایران به مدت ۱۵۰ سال بر بحرین نیز حاکمیت نداشت و در همهپرسی بحرین نیز ،بحرینیها به استقلال خود از انگلستان رأی دادند و نه ایران ، اما با وجود ضعف ارتش و نیروی دریایی از دوران رضا شاه زد و خوردهای پراکندهای با انگستان صورت گرفت با اینحال دولت توانست جزایر سه گانه را بازپسگیرد و تبدیل به ژاندارم خلیج فارس شود. او حتی شاکی است که چرا شعار «مرد، میهن، آبادی» را به جنبش مترقی «زن، زندگی، آزادی» افزودید و این کار را تجزیهطلبی میداند و متذکر میشود که جمهوری اسلامی نام «ژینا» را ممنوع کرده بود؛ حتماً «ژینا کلانتری» هم در کرکوک شناسنامه گرفته است! حال آنکه از نامهای ممنوعه در جمهوری اسلامی «کوروش» است نه ژینا و ژینو و شورش و کومار و خبات که هیچ پیشینهای تا صد سال پیش نداشتند !سپس به سفیدشویی احزاب کرد پرداخته و میگوید: «کردها آخر عنوان حزبیشون ایرانه (حزب دموکرات کردستان ایران)، اساسنامه احزاب کرد تأکید بر تمامیت ارضی ایران است و فدرالیسم را برای کردستان میخواهند و حتی به خود اجازه نمیدهند فدرالیسم را برای جای دیگر مطرح کنند.»و حق هم دارد چنین ادعایی کند؛ زیرا بسیاری از سیاسیون خارجنشین ایرانی نیز همین سخنان را تکرار کرده و برای این احزاب مالهکشی میکنند. اما همینکه این احزاب از «ملت کرد» سخن میگویند، نشان تجزیه طلبی ایشان است.او در نهایت متذکر میشود که: «حقوق بشر یک حقوق عمومی سیتیزنشیپ است که شامل حق آزادی و حق بیان است و کسی که حق زبان مادری خود را مطرح میکند را تجزیهطلب مینامید.»این نیز یکی از مغالطههای پرطرفدار این جماعت است. بله، در چارچوب حقوق شهروندی (Citizenship Rights)، هرکس حق دارد به زبان مادری خود سخن بگوید و کسی نیز نباید صرفاً به دلیل استفاده از زبان مادریاش مورد تعرض قرار گیرد. اما از این گزاره، «حق سیاسی برای تشکیل یک ملت جداگانه» یا تجزیه سرزمینی استنتاج نمیشود.در هیچ نظام حقوقیِ مبتنی بر شهروندی (Citizenship) نمیتوان صرفِ تفاوت زبانی را بهطور خودکار منشأ حاکمیت سیاسی مستقل دانست. زبان، بهخودیخود، نه مرز سیاسی ایجاد میکند و نه مجوز جدایی سرزمینی میدهد. بنابراین باید میان حق استفاده از زبان مادری و ادعای حق تعیین سرنوشت سیاسی و جدایی سرزمینی تمایز گذاشت.@iranban_kord

