زمانی غنیسازی صفر مطالبه میشد، اما اکنون حتی نیازهای هستهای ایران در این سند پذیرفته شده است. زم…
انتشار: 2026/06/18 20:39 UTCدریافت: 2026/08/15 01:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:25 UTC
زمانی غنیسازی صفر مطالبه میشد، اما اکنون حتی نیازهای هستهای ایران در این سند پذیرفته شده است. زمانی توقف حمایت ایران از متحدان منطقوی خواسته میشد، اما اکنون حزبالله لبنان به عنوان متحد ایران در چارچوب این یادداشت تفاهم مورد اشاره قرار گرفته است.به همین دلیل میتوان گفت که این یادداشت تفاهم، در صورت اجرای مفاد آن، یک موفقیت مهم برای ایران و نشانهای از عقبنشینی بزرگ امریکا محسوب میشود.با این همه، سادهلوحانه خواهد بود اگر این سند را پایان منازعه بدانیم. تجربه روابط ایران و امریکا نشان میدهد که بیاعتمادی همچنان باید اصل راهنما باشد. هنوز روشن نیست سرنوشت لبنان چه خواهد شد، رژیم صهیونی تا چه اندازه به تعهدات خود پایبند خواهد ماند و آیا امریکا حاضر است هزینه سیاسی و نظامی اجرای کامل چنین توافقی را بپردازد یا نه.بنابراین، شاید بهترین رویکرد همانی است که سعدی در بوستان خود آورده و چندی پیش سخنگوی وزارت خارجه آن را گفت:اگر صلح خواهد عدو سر مپیچوگر جنگ جوید عنان برمپیچتو هم جنگ را باش چون کینه خواستکه با کینهور مهربانی خطاستاین یادداشت تفاهم، فارغ از سرنوشت نهایی آن، یک واقعیت را بار دیگر آشکار میکند: در نظام بینالملل، صرف سخن گفتن از تمدن، فرهنگ و تاریخ برای کسب احترام و نفوذ کافی نیست. قدرت نظامی، توان بازدارندگی و ظرفیت اعمال ارادهٔ سیاسی همچنان از عناصر تعیینکنندهٔ قدرت ملی هستند.جهان امروز در میانهٔ یک گذار تاریخی قرار دارد. نظم بینالمللی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی شکل گرفت و برای بیش از سه دهه بر پایهٔ برتری تقریباً بلامنازع امریکا استوار بود، به تدریج در حال فرسایش است. قدرتهای جدید در حال ظهورند، مراکز تصمیمگیری جهانی بیشتر می شوند و ساختار قدرت جهانی به سوی نظمی چندقطبی حرکت میکند. ایران نیز اکنون در برابر چنین لحظهای قرار گرفته است و میتواند جایگاهی مناسب نظم نوین جهانی به دست آورد.سالها پیش، در دوران دانشجویی در امریکا، در یکی از تحقیقاتم استدلال کرده بودم که مسیر تاریخی ایران در عصر حاضر میتواند در برخی جنبهها شباهتی با مسیر قدرتگیری ایالات متحده داشته باشد. امریکا زمانی که هنوز قدرت برتر جهان نبود، «رهنامهٔ مونرو» را اعلام کرد و خواستار خروج قدرتهای خارجی از نیمکرهٔ غربی شد؛ مطالبهای که در آن زمان چندان جدی گرفته نمیشد. اما چند دهه بعد، با جنگ امریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸، موازنه قدرت در منطقه دگرگون شد و سلطهٔ اسپانیا در منطقه پایان یافت.در آن سالها نوشته بودم که جمهوری اسلامی ایران نیز از آغاز انقلاب، همواره بر ضرورت خروج نیروهای بیگانه از منطقه تأکید کرده است؛ مطالبهای که بسیاری آن را در حد یک شعار سیاسی میدیدند و چندان جدی نمیگرفتند. تحلیل بنده این بود که ایران، بتدریج و با اتکا بر شبکهای از قدرت منطقوی که ستون اصلی آن محور مقاومت است، جایگاه خود را در منطقه تقویت خواهد کرد. بر اساس همان تحلیل، امریکا دیر یا زود یا از راه جنگی مستقیم یا در نتیجهٔ فشارهای پیوسته و فرسایشیِ مقاومت، ناگزیر به کاهش حضور و در نهایت خروج از منطقه خواهد شد؛ بویژه آنکه این روند با زوال قدرت امریکا و ظهور مراکز تازهٔ قدرت در نقاط گوناگون جهان همزمان خواهد بود. شاید تا خروج کامل امریکا از منطقه هنوز راهی در پیش باشد، اما به نظر میرسد که این روند اکنون کلید خورده است و حتی در یک سند معتبر بینالمللی ذکر شده است.اگر این یادداشت تفاهم را نه پایان راه، بلکه آغاز یک فصل جدید بدانیم، شاید بتوان گفت که روندی که دههها پیش آغاز شده بود، اکنون وارد مرحلهای تازه شده است. انشاءالله.
