#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها آنکه را بود برادر به سفر من بودمتير غمهاي ورا گشت سپر من بودمکرد از هستي…
انتشار: 2026/07/06 18:18 UTC
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها آنکه را بود برادر به سفر من بودمتير غمهاي ورا گشت سپر من بودمکرد از هستي خود صرف نظر من بودمکرد قربان برادر دو پسر من بودمدست گلچين دو گل احمر من پرپر کردره سپر سوي جنان بدرقه ي اکبر کرد*خواهر اينگونه کجا دهر به خاطر داردبه رهش بهر برادر دو پسر بسپاردجسمشان چونکه برادر به حرم مي آردمادر از خيمه ي خود پاي برون نگذاردديدم ار ديده ي او چهره ي خواهر بيندشبنم شرم به گلبرگ رخش بنشيند*روز عاشور چگويم به چه روز افتادمداستاني است که هرگز نرود از يادمهيجده محرم خود را همه از کف دادمکوه غم شد دل و چونان که ز پا افتادمروز طي گشته نگويم که چه بر ما آمدشب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد*آن زمان گو که بگويم چه بديدم آنشبخارها بود که از پاي کشيدم آنشبتا سحر از پي اطفال دويدم آنشبداد روي سيه و موي سپيدم آنشبـنکه مي سوخت به حال دل ما آتش بودکاست از عمر من و سرکشي خود افزود*شب من يکطرف و جمع پريشان يکسوهستي سوخته يکسو دل سوزان يکسومادران يک طرف و نعش عزيزان يکسوکودکي گم شده در دشت و بيابان يکسوچه بگويم چه شبي را به سحر آوردمبا نماز شب بنشسته ي خود سر کردم*با اسارت پي آزادي قرآن رفتمبا يتيمان و سر پاک شهيدان رفتمراه ناطي شده در کوفه به زندان رفتمگنج بودم من و در شام به ويران رفتمبهر اطفال چو احساس خطر مي کردمخويش بر کعب ني خصم سپر مي کردم*گر چه هر غم بنوشتند به پيشاني منعالمي گشته پريشان ز پريشاني منچشم تاريخ نديده است بخود ثاني منقدرت روح مرا بين ز سخنراني منکه شهادت ز برادر شده تبليغ از منو آن بياني که کند کار دو صد تيغ از من*شاميان هلهله ي فتح در اين جنگ زدندما عزادار ولي در بر ما چنگ زدنددر دل ريش از آن چنگ زدن چنگ زدندبر سَرِ بام شده بر سَرِ ما سنگ زدندطاق شد طاقتم از محنت و بي تاب شدمشمع سان ز آتش غم سوختم و آب شدم*در سفر شاهد هجده سر بي تن گشتمشاهد راه حق و عشق برادر گشتمقصه کوته ز سفر سوي وطن برگشتمليک با همسر خود تا که برابر گشتمآمد از دور ولي تا نظر انداخت مرامات و حيرت زده شد بر من و نشناخت مرا*اين سفر موي من آشفته تر از حالم کردهمچنان طاير بشکسته پر و بالم کردقامت چون الفم ديد و ز غم دالم کردحسرت و داغ و غم و درد به دنبالم کردگشت پشتم خم و رختم سيه و موي سپيدجاي من کوه اگر بود ز هم مي پاشيد*کن از اين قصه ي پر غصه گذر انسانيديگر از ماتم من نام مبر انسانيزدي آتش به دل جن و بشر انسانيچونکه ريزي ز سر خامه شرر انسانيگر چه پر شور سرودي نمک از ما داريگر چه شيرين شده شعرت کمک از ما داري#علی_انسانیt.me/janatmahdieitaa.com/jannatolmahdi