#حضرت_زینب علیهاالسلام#کاروان_در_شاماینک زمان، زمان غزلخوانی من استبیتیست این دو خط که به پیشانی…
انتشار: 2026/07/18 17:43 UTCدریافت: 2026/08/15 12:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 12:12 UTC
#حضرت_زینب علیهاالسلام#کاروان_در_شاماینک زمان، زمان غزلخوانی من استبیتیست این دو خط که به پیشانی من استهان ای یزید! بشنو و ابرو گره نزناین میهمانی تو نه... مهمانی من است!غرّه نشو به آنچه سرِ نیزه کردهایاینها چراغهای چراغانی من استهفتاد سر از این همه، با من برادرنداما دو سر از این همه، قربانی من استنذر من است و از پی احیای دین حقخونِ دو چشم خانۀ بارانی من استایمن مباد از این همه مشعل، خزان توتا نوبت بهار گُلافشانی من استما را چو آفتاب به شامَت کشاندهایاینک زمان قافلهگردانی من است... #مهدی_بهارلوhttps://t.me/janatmahdieitaa.com/jannatolmahdi
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — اشعار مذهبی
#حضرت_رسول_مدح #حضرت_رسول_شهادت احمد که سراپا شده ممدوحِ خدایشعرش است ثناگوی مضامین دعایشاو صاحب خیرات و مَبِراّتِ خدیجه استبخشیده خدا کل جهان را به عطایشبا آل علی، پنج تنِ آل عبا ساختهستند غلامان علی خاک عبایشاحسنت به محتاجِ حسین و حسن اومحتاج، به نان شبِ خود نیست گدایشباهم علی و فاطمه اش روزه گرفتنددادند غذای شب ما را نوه هایشاو عبد سیه رو شده را عبدخدا کرددنبال بلال است نه آهنگ صدایشاز دور، دلش تنگ اویس قرنی بود یاری که صحابه نرسیدند به پایشخاکستر همسایه سرش ریخت، دعا کردشد باعث آسایش ما درد و بلایشبا رفتن بابا جگرِ دخترِ او سوختانگار عزای پدرش بوده عزایشاز هر طرفِ خانه ی خود خاطره ای داشتمیخواند دگر، خانه ی او روضه برایشداغ حسنش غصهی آن چادر خاکی استبدجور بهم ریخته آن خانه فضایشمادر به زمین خورد در آن معبر باریکشد شانه ی پر درد حسن راه گشایشتا کی جلویش قاتل مادر بنشیند؟خواب فدک و کوچه نمی کرد رهایشآن حوریه سیلی بدی خورده، درست استاین ضربه ی سیلی است و آن سوخته جایشزینب نظر انداخت به میخ و در خانهرفت آهِ مدینه طرفِ کرببلایشفرمود کنار تنِ صد چاک برادرای کاش نمی زد نوک نیزه روی نایَشبالای تن محتضرش کاش حسن بودافتاده غریبانه میان شهدایشمیدوخت غم کرببلا را به مدینهتیری که نمودند ز تابوت، جدایشتیر تن او را که اباالفضل درآوردمیگفت حسن: جان همه ما به فدایشجای دو برادر، چقدر باز بجنگدبیچاره شده خواهر انگشت نمایشپیری که ندارد رمقِ نیزه شکاندن ...زد روی تنش با همه ی زورِ عصایشزنده است، خجالت مده او را دم مغربدستش بِبُر و دست نَبَر سوی ردایش#رضا_دین_پرور t.me/janatmahdihttp://eitaa.com/jannatolm…
#پیامبر_اکرمبس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُنای چند شب بیدار مانده آب رفتیای چند شب گریانِ من اینبار بس کُنبس کُن کنارِ بسترم خیس است زهراآتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُنرویت ندارد طاقتِ این اشکها راطاقت ندارد اینهمه آزار بس کُنباید ببینی روزهایِ بعد از این راباید بمانی با غمی دشوار بس کُنباید بگویم روضه های بعد خود را باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُنای کاش بعد از من کسی جایت بگویدبا هیزم و با آتش و دیوار بس کُنای کاش میگفتند خانوم بچه داردای کاش میگفتند با مسمار بس کُندر کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست با گریه می گوید که در انظار بس کُندر کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذاُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُندستت مغیره بشکند حالا که اُفتاداز چادر او پایِ خود بردار بس کُن بگذار یک جمله هم از گودال گویمخون گریه ات را کربلا بگذار بس کُنوقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُناین ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی استبا شمر می گوید نزن نشمار... بس کُنحسن لطفیt.me/janatmahdihttp://eitaa.com/jannatolm…
#پیامبر_اکرمنفسم در شماره افتادهرنگ و رویم پریده است علیسر من را بگیر بر زانوتوقت رفتن رسیده است علیگرچه زود و سریع طی شد و رفتچقدر روزگار سخت گذشتهمه سالهای تبلیغمبه من بیقرار سخت گذشتدل من را همیشه توهینبی حیاها شکست یادت هستسنگ باران کودکان لجوجسر من را شکست یادت هستدر احد که غریب ماندم منبغض کفار داشت وا میشدیک تنه جوشنم شدی تو علیتو نبودی سرم جدا میشداثر آفتاب شعب این بوددر سرم شعله های تب ماندهبه کف پای من ازآنموقعخارهای ابولهب ماندهچه کنم وقت رفتن امده استدل ندارم که روضه خوان باشمکاش میشد زمان حمله به درزنده باشم کنارتان باشمظاهرا مومن و مسلمانندبا تو و فاطمه بداند علیصبر کن صبر کن برای خداهمسرت را اگر زدند علیهمه هیزم بدست می آیندآتشی پشت در به پا بشودوای اگر در به فاطمه بخوردمیخ در بین سینه جا بشودصبر کن آن زمان که با سیلیقصد دارند بررویش بزنندیا که در پیش دست بسته ی توبا قلافی به بازوریش بزنندتازه این اول مصیبت هاستکزبلای حسین نزدیک استمثل زهرا قرار سوختن بچه های حسین نزدیک است..خیمه ها دانه دانه میسوزندهرکجا دود سربه سر آتشدختران من و تو با گریههمه جان میدهند در آتشسید پوریا هاشمیt.me/janatmahdihttp://eitaa.com/jannatolm…
#پیامبر_اکرمتا آفتاب روی نبی در حجاب شددل ها ز داغ ماتم عظمی کباب شدگرد عزا به چهره افلاکیان نشستاز آه فاطمه دل ذرات آب شدوقتی سه روز جسم نبی روی خاک بوددنیا به فرق اهل محبت خراب شدبعد از کناره گیری امت ز اهل بیتقوم امین مکه دچار عذاب شدآیا عذاب بدتر از اینکه پس از رسولبی حرمتی به گفته ی مالک رِقاب شد؟آیا عذاب بدتر از اینکه به ظلم و جوردست گره گشای علی در طناب شد؟آیا عذاب بدتر از اینکه به دست قهردر خانه هم عزیز علی در نقاب شد؟از فتنه ای که حرمت خیر النسا شکستپامال، دین حضرت خیرالمَآب شددر التهاب آتش در ازدحام ظلمگلواژه ی کتاب رسالت گلاب شدزهرا غریب شد علی از او غریب ترحتی دگر سلام علی بی جواب شدای وای آنکه حرمت ختم رسل نداشتبعد نبی به جای نبی انتخاب شدآنکس که داشت بر لب خود "حَسْبُنا کتٰاب"مشمول لعنت ابدی کتاب شدای خوش به آن زمان که بگویند از حجازآن نور چشم فاطمه پا در رکاب شدسیدروح الله مؤیدt.me/janatmahdihttp://eitaa.com/jannatolm…
#برگشت_به_مدینه ز جا برخیز مادر! شور محشر را بپرس از مننه، عاشورای از محشر سیهتر را بپرس از منزصحرای بلا با داغ هجده لاله میآیمبه خون غلطیدن گلهای پرپر را بپرس از منبه این پیراهن صد پارۀ خونین نگاهی کنشمار زخمهای جسم بی سر را بپرس از مناگر لیلا نبوده کربلا، من بودهام مادربه خون آغشتن رخسار اکبر را بپرس از منرباب از شدّت غم گریه بگرفته گلویش رالب خشک و تلظّیهای اصغر را بپرس از منهمان ناگفته بهتر، قصّۀ پیشانی و محملسر نی صوت قرآن برادر را بپرس از منپس از مرگ شهیدان در میان آنهمه دشمنوداع آخر بابا و دختر را بپرس از مناگر از لالههای بوستان خود نمیپرسیغم گلهای عبدالله جعفر را بپرس از منتن پاک حسینت زخم روی زخم شد امّابه حلق تشنۀ او آب خنجر را بپرس از مناگر چه کُشت بانگ العطش پیوسته زینب راخجالتهای عبّاس دلاور را بپرس از منز سوز خویش (میثم!) تا که عالم را بسوزانیمصیبتنامۀ آل پیمبر را بپرس از من#غلامرضا_سازگارhttps://t.me/janatmahdieitaa.com/jannatolmahdi
تا کربوبلا هست زمین را عشق استآه دل همواره غمین را عشق استهر چند که هیچ است همه ارزش ماما کلب حسینیم همین را عشق است#امیر_کرمیhttps://t.me/janatmahdieitaa.com/jannatolmahdi