رثای غزالهلاحالی که به نخجیر آیی از کشمیرشالی از دریا آیی باحالی که به آن گودی بی ما آییو سیاه آیی…
انتشار: 2025/02/19 15:28 UTCدریافت: 2026/08/22 00:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:25 UTC
رثای غزالهلاحالی که به نخجیر آیی از کشمیرشالی از دریا آیی باحالی که به آن گودی بی ما آییو سیاه آیی خوابایی از مخفیدرحالی که ندانی که نمیدانی نه، دانی میدانیبا آن لب بالا برگشته بالالالا لالا تو غزاله لاحالی که تو بازوها را خالی کردی از خیل سودابرگشتی به زبانِ پیش از بودنِ خود لابا سینهی مغروری مفرد سرشاری از خود بی شیرازه لا لالا لا«گِریم تا او نکشاند خود راما را بکشد خود را نکشاند»این را یک زنکودکِ عاشق پیش از خود مرگیدنِ او میگفتحالی که بجنباند به بیابان سر را گورآهوکه ببوساند خود را به فضای پوشانکه بیندازد دنیا را شرقی در مخفیدرنه، دانی میدانی تو غزاله لاخوابی و بخوابی خوابی و بخوانی دربردراویانم دنیا را تا زیبا شدبِتوام خود را تا حدِ نمنیدنلالایم تا مرز خود ــ مرگیدنکه شوم کفنشو زنیدن را طلبمبتِ چینی خفته در پردهکه خراسانِ ابروهایش آمودریا را دربردرحالی که مویم نیمهی آن مینیاتور بی عاشقه را مویم لاخشک آید آن جنگل که تو را از خود ناویزدهاخشک آید! نیمهی آن بی عاشقه را لا حالا مویممعشوقه در گودی آن شانهی خوابآور و خرابآبادطاوسی روی آورمحزونهی ذیلِ ناهیدِ بارانبالا بالابارانِ بالاو بلایی مشتق از شقهی شاعر و کفن در وابه نخفتن گفته آری و جهان را اما خفته آنجا در مخفیدرحالا به مصاف آید با مور آنجا آن میلاوِ رودکیی ریگِ آمودریاو زبانش میلاویه از او و سه بوس از آن سبزه با لبهای بی چشمِ شاعرلالاتو غزاله لالالامویم لا بی صاحبِ «شبهای تهران» راو نگفتن را گویم گفتن را که نگفتن را گفتن لاو زنیدن را طلبماویانم دنیا را تا زیباشدنمنم از ازاز از نمنم ای «راحله»ی «گردوشکنان»، گویم با باتو بی ازو جلوتر نرومطاهر شدنت را نتوانم دیدن زیرزمینی شدنت را نتوانمو بیایم این زیرزمینکه هستهی خرما را برمیگیریمو مغز گردو را در خرما میکاریمطاووسی روی آور در مغز گردو در خرما لا لاگیسو از روی پیشانی با انگشتی خونین به کنارو طراوت غوغا تو غزالهلا لا لا#رضا_براهنی @jom_jom_ehttps://www.instagram.com/p/DGI7jUsqR99/?igsh=M2IybGg1N2NxMjJ1