🔴 نسبت راهبرد با پیامد و آرزو✍️ عزیز قاسمزادهدر سیاست، فاصلهای مهم میان آنچه آرزو میکنیم، راهی ک…
انتشار: 2026/07/08 12:40 UTC
🔴 نسبت راهبرد با پیامد و آرزو✍️ عزیز قاسمزادهدر سیاست، فاصلهای مهم میان آنچه آرزو میکنیم، راهی که برای رسیدن به آن انتخاب میکنیم و نتیجهای که در جهان واقعی به دست میآید، وجود دارد. بسیاری از خطاهای سیاسی زمانی رخ میدهند که آرزو جای تحلیل راهبردی را میگیرد؛ یعنی مطلوبی انسانی و ارزشمند چنان در ذهن قطعی فرض میشود که گویی هر راهی برای رسیدن به آن، لزوماً درست و کارآمد خواهد بود.در ماههای گذشته و پیش از جنگ دوم آمریکا و اسرائیل، دیدگاهی وجود داشت که نجات ایران را در یک راه بیشتر نمیدید: پرداخت هزینهای بزرگ و یکباره از طریق حمله خارجی و «روشن شدن تکلیف برای همیشه». حاملان این دیدگاه چنان به تحقق این سناریو اطمینان داشتند که گاه هر نقدی نسبت به آن را به معنای همراهی با حکومت تلقی میکردند. آنان امید داشتند که ساختار قدرت در اثر جنگ به سرعت فروبپاشد و راه رهایی گشوده شود.فارغ از داوری ارزشی درباره افراد و نیتها، اکنون باید پرسید: نسبت این راهبرد با پیامدهای واقعی چه بوده است؟آیا در سیاست، اثبات جنایتکار بودن یک حکومت، بهتنهایی درستی هر شیوهای برای مقابله با آن را اثبات میکند؟ آیا هر اقدامی که علیه یک حکومت سرکوبگر صورت میگیرد، الزاماً به نتیجه مطلوب منتهی خواهد شد؟ ممکن است حکومتی سرکوبگر باشد، اما همچنان این پرسش اساسی باقی است که کدام شیوه مبارزه میتواند هزینه کمتری بر جامعه تحمیل کند و موازنه قوا را به سود مردم تغییر دهد.تفکر راهبردی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: از سنجش پیامدها، نه صرفاً از نیتها و آرزوها.اگر گفته میشد حمله خارجی ساختار قدرت را متلاشی خواهد کرد، اکنون باید واقعیت را سنجید: آیا چنین اتفاقی افتاد؟ با وجود کشته شدن رهبری نظام و شماری از فرماندهان ارشد و برخی مسئولان، آیا ساختار سیاسی، نظامی، امنیتی و قضایی فروپاشید یا حتی به شکلی محسوس تضعیف شد؟ آیا دستگاه اداری از کار افتاد؟ آیا فضای بیشتری برای فعالیت کنشگران مدنی، صنفی، سیاسی و اجتماعی ایجاد شد؟ آیا سرکوب کاهش یافت یا فشارهای امنیتی، بازداشتها و اجرای احکام همچنان ادامه یافت؟طرح این پرسشها به معنای نادیده گرفتن جنایتها یا کاستن از مسئولیت عاملان سرکوب نیست. مسئولیت جنایت همواره بر عهده کسانی است که دست به خشونت و سرکوب میزنند. اما در سیاست، محکوم کردن یک وضعیت، با انتخاب راهی که ممکن است همان وضعیت را تشدید کند، تفاوت دارد. یک کنشگر سیاسی، از هر گرایش و جایگاهی، باید به این اصل توجه کند که هر تصمیم سیاسی علاوه بر نیت، پیامد نیز دارد.مسئله این است که آیا راهبرد انتخابشده، جامعه را یک گام به هدف نزدیکتر کرده یا هزینههای تازهای بر آن تحمیل کرده است؟ آیا توان جامعه را افزایش داده یا صرفاً بر میزان آسیبها افزوده است؟مبارزه برای آزادی، اگر قرار است به آزادی منتهی شود، نیازمند فرآیندی است که موازنه قوا را به سود جامعه تغییر دهد. از این منظر، مقاومت مدنی نه یک انتخاب صرفاً احساسی، بلکه یک محاسبه راهبردی است؛ زیرا هدف آن افزایش توان اجتماعی، گسترش مشارکت مردم و کاهش امکان سرکوب است، نه وارد شدن به چرخهای که هزینههای انسانی آن بر دوش جامعه قرار گیرد.از همین منظر، هر فرد یا جریان سیاسی که دیگران را به پذیرش هزینه دعوت میکند، مسئول است تصویری واقعبینانه از شرایط، توان نیروها و احتمال پیامدهای آن ارائه دهد. مسئله مچگیری از افراد یا جریانها نیست؛ مسئله این است که در سیاست، سخن و دعوت سیاسی میتواند بر تصمیم انسانها اثر بگذارد و هر کس که بر تصمیم دیگران اثر میگذارد، باید نسبت میان وعده، واقعیت و پیامد را جدی بگیرد.مسئولیت مستقیم جنایت بر عهده عاملان آن است؛ اما مسئولیت راهبردی نیز موضوعی جداگانه است. هر کس که بدون ارزیابی دقیق از موازنه قوا، دیگران را به اقدامی پرهزینه و فاقد دستاورد روشن فرا میخواند، باید درباره پیامدهای آن بیندیشد و مسئولیت سخنان و اعمال خود را بپذیرد.سیاست عرصه آرزوهای زیبا نیست؛ عرصه انتخاب میان راههایی است که هر کدام پیامدهای واقعی دارند. آرزو میتواند مقصد را نشان دهد، اما راهبرد باید مسیر رسیدن را با سنجش واقعیت انتخاب کند.جامعهای که خواهان آزادی است، بیش از هر چیز به عقلانیت راهبردی نیاز دارد؛ عقلانیتی که در آن جان انسانها، موازنه نیروها و نتایج واقعی، معیار سنجش هر تصمیم سیاسی باشد.منبع: تحکیم ملت@Kaleme




