«پنج سکهای را که برای خرید آذوقه، در پر شال کمرم پیچیده بودم، به کتاب فروش دادم و به سمت خانه برگش…
انتشار: 2026/08/24 10:31 UTCدریافت: 2026/08/24 20:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 20:30 UTC
«پنج سکهای را که برای خرید آذوقه، در پر شال کمرم پیچیده بودم، به کتاب فروش دادم و به سمت خانه برگشتم. در همان مسیر بازار به خانه، شروع به خواندن کتاب کردم و تا به خانه برسم، بخشی از آن را خوانده بودم. روشنایی صبح که به بالای بام خانه رسید، من هم خوش حال و…اینها فقط برشهای کوچکی از کتابیه که پر از لحظههای ناب و واقعیه.از وقتی که استاد مساحی (که شغلش سبزیفروشی بود!) اولین معلمش شد،تا وقتی که پادشاه سامانی بهش گفت: «چند کیسه سکه میخوای؟»و ابنسینا جواب داد: «سکه نمیخوام؛ بذارید کتابهاتون رو بخونم.»📗 پر از ماجراهای عجیب، تلخ و شیرین، علمی و انسانی.📖 #ابن_سینا✅ کانال رسمی کتاب جمکران:@ketabeJamkaran




