.📚#علیاحضرت_فرنگیس ✍#فتحالله_بینیاز 🔹#قسمت_سوم♦️تنظیم: #باران@ketabkhaniye_telegram🔹تا سه سال بعد…
انتشار: 2026/08/12 16:32 UTCدریافت: 2026/08/16 06:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 06:45 UTC
.📚#علیاحضرت_فرنگیس ✍#فتحالله_بینیاز 🔹#قسمت_سوم♦️تنظیم: #باران@ketabkhaniye_telegram🔹تا سه سال بعد که شرکت نفت، جبار و سیویک کارگر دیگر را از مسجدسلیمان به شهر نفتخیز هفتگل منتقل کرد، فرنگیس در خانه آن زن بود. فقط هر از گاهی ملبس به جامههایی حسرت برانگیز سوار یکی از ماشینهای شورولت تاکسیرانی شرکت نفت میشد و از کوی پر زرق و برق و پر از گل و گیاه کارمندنشین تلخاب به کوی خشک و بی گل و عطر چهاربیشه میرفت تا از خانوادهاش دیدن کند. طی آن سه سال فرنگیس هم از شر زندگی در یک اتاق نُه متری مربعی خلاص شده بود و هم به جای غذاهای شکم پرکن کارگری خورش کرفس و خورش گوساله قارچ و سالاد میگو میخورد. زمستانها جایش گرم و نرم بود و تابستانها کنار کولر گازی میخوابید به همین خاطر آب غلیظی زیر پوستش دوید و قشنگتر از آن چیزی شد که در اصل بود اما اینها نکتههای گذرا بودند چیز ماندگار تاثیر زن لبه گوری بود که به عهد دایناسورها تعلق داشت و حالا با قدرت از شکوه و جلال خوانینی حرف میزد که در بدو شکلگیری شرکت نفت سرزمین بختیاری را به این شرکت فروخته و اینک خود در دم و دستگاه عظیم و بی در و پیکرش حل شده بودند. این زن فرنگیس را درست مثل خانزادههای صد سال پیش تربیت میکرد. اگر فرنگیس با دخترهای همسایه که پدرهاشان کارمند عالی رتبه شرکت بودند حرف میزد زن اخم میکرد و با لحنی پند آموز به او میگفت: با هر کس و ناکسی نشست و برخاست نکن با کمتر از خودت حرف نزن. چنانچه فرنگیس با سر و وضع غیر مرتب به سالن میآمد زن انگشت نشانه را به حرکت در میآورد و با تأکید میگفت: اینجوری میخواهی اسم و رسمت را نگه داری؟این زن تا آنجا که من بعدها از دیگران و شخص فرنگیس شنیدم نقش ویرانگری در شکلگیری شخصیت فرنگیس داشت او میدانست که قطرهای از خون خوانین در رگهای فرنگیس جاری نیست اما ابتدا با انگیزه همدرد کردن مونس خود و بعدها بنا به عادتی بینیاز از انگیزه، او را در سوگ جبروت به تاراج رفته خوانین سهیم میکرد میگفت: دیدی چی بودیم و حالا کارمان به کجا کشیده؟ همیشه هم تعلیمی مسخره به او میداد: از سر و جانت بگذر ولی از رگ و ریشهات نگذر!نوع زندگی شخصیت و حرفهای این زن به حدی فرنگیس را تحت تاثیر قرار داد که دخترک ده-دوازده ساله حتی زنها و دخترهای روسای عالی رتبه شرکت را به چیزی نمیگرفت همسر رئیس کل اداره حفاری که از خانوادهای متمول بود و مدرک دانشگاهی هم داشت شکوه کنان میگفت: عجب دختری بود زورش میآمد جواب سلام دخترم را بدهد، از کنار ما زنها رد میشد ولی نگاهمان هم نمیکرد!چیز دیگری هم بود: غرور غیر عادی بیشتر عاملی بیرونیست تا درونی، توجه بیش از حد دیگران خصوصاً اگر این توجه همه روزه باشد غروری افراط گونه و نامتعادل به انسان میبخشد. فرنگیس هم جدا از تاثیر مخرب اولیه پدر و مادرش و آن زمان قربانی توجه و نگاههای حریصانه و تحسین انگیز پسرها و مردهای جوان شد او عجیب زیبا بود پوست روشن و خوشرنگش میدرخشید و درشتی و حالت و شکل چشمهای خاکستری رنگش کم نظیر بود سیمای بیضیگون و خوش ترکیبی داشت و دهان قشنگ و لبهای گوشتآلود برگشتهاش با بینی کشیده و ظریفش متناسب بود. موهای بلند بلوطی رنگ داشت و خال زیبایی روی لپ چپش بود اندامش به حدی موزون و تراشیده بود که گویی مجسمه ساز ماهری سالها روی او کار کرده بود اما اوج زیبایی او در همان چشمهای افسون کننده و اعجاب انگیزش بود. وقتی اولین بار او را دیدم با خودم گفتم فقط مردی میتواند ادعای بیتفاوتی در برابر جنس مخالف را داشته باشد که مجذوب نگاه و چشمهای افسون کننده فرنگیس نشود. معمولا لباسهای زیبا و در عین حال سنگین و باوقاری میپوشید آنطور که تعریف میکردند در هفت گل بعضی روزها دامنی خردلی رنگ با بلوزی آبی آسمانی و گاهی پیراهن سفید با یقهای پهن و مشکی رنگی میپوشید و کمربند سیاه پهنی هم در کمر باریکش میبست. همه اجزای این لباسها او را زیباتر میکرد گویا تز سنین طفولیت هر لباسی زیبایی او را دوچندان میکرد. به هر حال زیبایی شگفتانگیزش باعث شده بود که از سنین ده-یازده سالگی مورد توجه پسرها قرار گیرد و هر از گاهی نامه عاشقانهای از آنها دریافت کند یا شاهد دلباختگیشان باشد به حدی پیش پسرها محبوب بود که وقتی همراه آن زن وارد سینما میشد سکوت مرموزی حاکم میشد و نوجوانها نگاه خود را به او میدوختند. این چیزها برخلاف بعضی از دخترها او را دچار انحراف زودرس نکرد ولی برتری و امتیازی به او بخشید باورش شد که از هر حیث و نه فقط زیبایی و اصل و نسب بر بقیه مردم برتری دارد و دیگر جز عدهای انگشت شمار برای نوکریاش خوبند!#ادامه_دارد ....