ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_97قسمت_نودوهفتمجلوی رستور…
انتشار: 2026/08/14 18:58 UTCدریافت: 2026/08/15 05:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:09 UTC
ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི ྀི⋆ྀི برشی_از_یک_زندگیسحر_97قسمت_نودوهفتمجلوی رستوران چند تخت چوبی برای نشستن گذاشته بودند و جلوی کافی شاپ میز و صندلی های پلاستیکی سفید رنگی چیده شده بود..رستوران خلوت بود ولی آدم های زیادی برای خوردن چای و قهوه به کافی شاپ آمده بودند و روی صندلی های پلاستیکی نشسته بودند.حتماً در این نزدیکی جایی برای اقامت وجود داشت که این همه مسافر آنجا جمع شده بودند.به سمت سوپری کوچکی که کنار کافی شاپ قرار داشت رفتم. چند کیک و یک پاکت کوچک شیر خریدم و یکی از کیک ها را به دست آذین دادم. وقتی کارت بانکیم را به پسر نوجوان پشت پیشخوان می دادم پرسیدم:-این اطراف جایی هست که بشه یه اتاق گرفت و شب موند.پسر که پانزده، شانزده سال بیشتر نداشت و پشت لبش تازه سبز شده بود با دست به جایی که چند قایق ایستاده بودند، اشاره کرد.-برید پلاژ پروانه. فکر کنم اتاق خالی داشته باشه.کارتم را از دست پسر گرفتم و به همراه آذین که سعی می کرد روکش کیکش را باز کند به سمت پلاژ به راه افتادم. هر چه به پلاژ نزدیکتر می شدیم به تعداد آدم های درون ساحل افزوده تر می شد. عده زیادی زن و مرد و بچه در ساحل جمع شده بودند. زن ها و مردها شاد و خوشحال با هم حرف می زدند و بچه ها بیخیال و سرخوش در کنار آب بازی می کردند. مطمئناً هیچ کدامشان مثل من از سر ناچاری به اینجا نیامده بودند. همه آمده بودند تا برای چند روز استراحت کنند و لحظات خوشی را با هم سپری کنند. یک مسافرت خانوادگی مفرح و یا یک سفر عاشقانه دو نفره. چیزی هایی که من هرگز تجربه نکرده بودم. آهی از سر حسرت کشیدم و به سمت دختر جوانی که کلاه لبه داری به سر داشت و زیپ کاپشن بادیش را تا بالا کشیده بود، رفتم:-ببخشید خانم، شما می دونید پلاژ پروانه کجاست؟دختر به در نرده ای بزرگی که فاصله زیادی با ما نداشت اشاره کرد:-همین جاس. از این در برید تو.از دختر تشکر کردم و وارد محوطه پلاژ شدم. محوطه پلاژ بزرگ و زیبا بود با باغچه های سرسبز و مسیرهای سنگ چین شده. دورتا دور محوطه سوئیت های یک شکلی که همگی چند پله بالاتر از سطح زمین ساخته شده بودند، قرار داشت. یک زمین بازی کوچک با چند تاب و سرسره برای بچه ها در وسط محوطه و تعدادی غرفه صنایع دستی و سوغات در سمت دیگر به چشم می خورد. چندین رستوران و کافی شاپ هم در اطراف پلاژ وجود داشت که تقریبا پر از جمعیت بود.با پرس و جو خودم را به دفتر پلاژ رساندم و تقاضای اتاق کردم. کرایه اتاق خیلی بالا بود. بالاتر از آنچه تصورش را می کردم. اگر می خواستم تمام تعطیلات را در پلاژ بماندم، باید تقریباً یک چهارم پولی را که برای خرج و مخارج خودم و آذین کنار گذاشته بودم، هزینه می کردم. اول خواستم برگردم و به دنبال اتاقی ارزانتری بگردم ولی صورت خسته آذین و پاهای لرزان خودم که دیگر توان نگهداشتن سنگینی بدنم را نداشت، پشیمانم کرد.مسئول پلاژ که مرد میان سال چاقی با صورتی آفتاب سوخته بود. پشت میز کوچک و زواردررفته اش جا به جا شد و با اخم پرسید:- تنهایی؟به آذین اشاره کردم:-با دخترم هستم.مرد کمی مکث کرد و بعد دفترچه روی میزش را جلو کشید و با نارضایتی آن را باز کرد.-چند شب می مونید.به فکر فرو رفتم با این که قیمت اتاق گران بود ولی نمی توانستم دوباره ریسک کنم و قبل از پیدا کردن جای دیگری خودم و آذین را آواره کنم.-تا آخر هفته.مرد زمزمه کرد:-چهار شب.من و من کردم:-ممکنه زودتر برم.-اگه خواستید زودتر برید روز قبلش بهمون خبر بدید.-چشم مسئول پلاژ بعد از گرفتن کارت ملی، مشخصات من را در صفحه سفید دفترچه اش یادداشت کرد. کارت را درون یکی از کشوهای میزش انداخت و از کشوی دیگر کلیدی درآورد و به دست مرد بداخمی که کمی دورتر ایستاده بود و ما را نگاه می کرد، داد. -سوئیت دوازده.پشت سر مرد که حدوداً پنجاه سالی داشت و معلوم بود از من خوشش نیامده از پله های منتهی به سوئیت شماره دوازده بالا رفتم. مرد در آهنی رنگ و رو رفته ی سوئیت را برایم باز کرد و خودش جلوتر از من وارد سوئیت شد و بدون این که نگاهم کند، گفت: -اتاق خواب اونطرفه. اینجا هم دستشویی و حمومه. اینم آشپزخونشه. بخاری رو پیلوته اگه شب سردتون شد می تونید درجه اش رو بالا ببرید. تلویزیون هم همه شبکه ها رو می گیره. از رفتار مرد عصبی شده بودم. حس می کردم من را به خاطر تنها بودنم قضاوت می کند. شاید هم اینطور نبود ولی بلاهایی که در این مدت سرم آمده بود از من آدمی حساس و زودرنج ساخته بود. که نسبت به همه بدبین بود.مرد کلید را به دستم داد: - اگه مشکلی پیش اومد، یا چیزی احتیاج داشتید بیاین دفتر، ما شبانه روز اونجا هستیم. از مرد تشکر کردم و منتظر شدم تا بیرون برود.★♥️@khandeogham
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 8 بازدید تازه در ساعت در این نمونهچرخه عمر مشاهدهشده پست
فقط نزدیکترین اسنپشات واقعی در محدوده هر نقطه زمانی استفاده میشود؛ هیچ مقداری درونیابی نمیشود.
برای رسم منحنی دستکم دو مشاهده واقعی لازم است.
| الگو | عملکرد نسبی ۲۴ ساعته |
|---|---|
| ناکافی | — |
پوشش: ناکافی · ۳ اسنپشات واقعی · دسترسپذیری حداکثر هفتروزه · post-lifecycle-natural-7d-v1

