#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_بیست_هشتپری عصبيه و عصبی تر ميشه. - چی چيو…
انتشار: 2026/07/02 04:25 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… عصبيه و عصبی تر ميشه. - چی چيو نيای با اون سيامند می خوای بمونی تو خونه؟ با ياد آوری اون پسر عوضی و کار ديروزش خيلی زود حرفم و پس می گيرم و به طرف اتاق می دوم. - نريا الان ميام من... جلوی آينه ی روی تاقچه، چارقدش رو مرتب می کنه و بقچه رو زير بغلش می زنه. - لباس محلی بپوش نمی خوام اهالی سوال پيچم کنن. بگه نگه چاره ای ندارم چون يه دست بيشتر لباس همراه خودم نياوردم. با بيرون رفتنمون از عمارت، با خوشحالی کف دستامو باز می کنم و هو هو کنان دور خودم می چرخم. - وای پری می دونی چند وقته برف نديدم؟ اصلا دل و دماغ نداره از ديروز که خان اومده و رفته دمغ و دل نگرونه. اين عمارت درست رو به روی ده اون سمت جادهست. به محض ورودمون به ده کم و بيش پچ پچ ها شروع ميشه. معذب دامن پر چين لباس رو بالا می کشم و زير گوش پری پچ می زنم: - کجا بايد بريم؟ به خونه ای اشاره می زنه. خونه ی کاه گلی يک طبقه که از داخلش صدای روضه خون مياد. - خونه ی کد خدا. مکث می کنم و مردمک چشمام درشت ميشه. - چی؟ نميشه پری دختر کد خدا...🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune
