#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_سی_نهنمی دونم چرا دو دله، حال بد صنم هم اج…
انتشار: 2026/07/18 10:57 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… دونم چرا دو دله، حال بد صنم هم اجازه ی مخالفت بيشتر نمی ده. برخلاف ناهار که هيچکدوم لب نزديم شام رو تا آخر می خوريم. خان نيومده ممکنه شب رو هم نياد و اين در حاليه که پری مضطرب چشم به در مونده. - خان امشب نمياد؟ پری از نگهبان جوانی که سينی بزرگی تو دستشه اين سوال رو پرسيده. - آقا خيلی وقته اومدن. متعجب به خونه نگاه می کنم. يعنی خونه در ورودی ديگه هم داره؟ نگهبان که متوجه گيجی پری شده می گه: - تو انبار کار دارن تموم بشه ميان. پری احمد رو تو آغوشم می ذاره و می گه: - فردا مراسم تموم شد از همين جا ميريم شهر، کليد خونتو داری؟ نوچی می کنم و قبل اون که نگران بشه ميگم: - کليدا رو دادم دوستم ميريم ازش می گيريم آروم باش. آروم نيست مدام صلوات می گه و رنگش پريده. به دستور مهری پذيرايی جمع و جور ميشه و همه ميرن داخل اتاق هاشون. سکوت داخل عمارت ترسناکه حتی اتاق بغلی هم سر و صدايی نمياد. پری تو پذيرايی مونده و من حيرون و دلواپس بی سر و صدا به سقف چشم دوختم. خان آدم بی رحيمه و وای به حال ما که کارمون گيرش افتاده. - پری؟ با ديدنم سرش رو بلند می کنه و صدای شکستن قلنج هاش به گوشم می خور🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune
