دو فرسته بالایی 👆👆 خزعبلاتی است که با هذیاناتی که پشت سرهم به ذهنم رسید سرهمبندی کردهام.- روزانه…
انتشار: 2026/08/25 20:49 UTCدریافت: 2026/08/26 21:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 21:25 UTC
دو فرسته بالایی 👆👆 خزعبلاتی است که با هذیاناتی که پشت سرهم به ذهنم رسید سرهمبندی کردهام.- روزانه هزاران دست از این خزعبلات (که هر ذهن پریشان و فاقد انسجامی میتواند در هر لحظه هزاران دست از آن را تولید کند) توسط شبهروشنفکران و بلاگر-منتقدان ساخته و به جای کنش رادیکال سیاسی و اخلاقی و روشنفکرانه به خورد مخاطبان نگون بختی که توسط شبکههای اجتماعی به گروگان گرفته شدهاند، داده میشود.باور ندارید؟همین دو این یادداشت بی سروتهی که ارسال شده است👆 را در گروهها و صفحاتی که عضو هستید ارسال کنید و واکنشها را ببینید:-))- متاسفانه مملکت ما شرایطی را تجربه میکند که هذیانبافی و پریشانگویی، مخاطب بسیار بیشتری داشته و جای هرگونه نقادی واقعی و دغدغهمند را اشغال کرده است.- جامعه ما شرایطی را تجربه میکند که بخشی از مخاطبان شبکههای اجتماعی تفاوت سخنان خالهزنکی و درشتگویی و مهملبافی و وراجی بیسروته و گُندهگویی نامفهوم با منطقی و دلسوزانه و سخنان بر پایه و مبنای عقل و منطق را متوجه نمیشود. - جامعه ما شرایطی را تجربه میکند که طرف ادعای ادبیات و شعر و داستان و تحلیل و منتقد و فلسفه و جامعه شناسی و...، میکند، اما تفاوت میان چرندبافی با شعر و داستان و تحلیل را متوجه نمیشود.@kharmagaas
پستهای تلگرام — خرمگس
«ساعت ۱۲ به کاخ رفتم، صدای تیراندازی شنیدم، جای تعجب شد. معلوم شد والاحضرت همایونی تیراندازی به کلاغ ها می کنند. من بسیار خوشحال شدم که بالاخره با تفنگ سر و کار پیدا کردند. به محض آن که چشم ایشان به من افتاد، فرمودند با تفنگی که به من دادی تیراندازی می کنم. (پارسال در عید تولد والاحضرت، من یک تفنگ حضورشان تقدیم کردم). ماشاالله تیراندازی بسیار بسیار اعلا بود. پنج تا کلاغ تمام روی هوا زده بودند. برای ایشان که کمتر تیراندازی می فرمایند، خیلی خیلی عالی است. من از استعداد این فرزند برومند ایران انتظارها دارم»(خاطرات علم، جلد چهارم، ص ۲۵۹. ۸ آذر ۱۳۵۳)«صبح شرفیاب شدم. عرض کردم دیروز والاحضرت همایونی تشریف بردند شکار، یک قوچ هشت ساله زدند، من خیلی خوشحالم که بالاخره تفنگ به دست شدند. شاهنشاه هم خوشحال بودند»(خاطرات علم، جلد چهارم، ص ۲۶۳. ۱۱ آذر ۱۳۵۳)«عرض کردم نوع رانندگی ولیعهد قدری خطر دارد. فرمودند، بهتر است خطر داشته باشد تا یک بچه ننه پخمه، مثل احمد شاه قاجار تربیت کنم.»(خاطرات علم، جلد دوم، ص ۲۹۹. ۳ مهر ۱۳۵۱)👈 محمدرضاشاه به احمدشاه قاجار به طعن و تمسخر «بچهننه پخمه» میگوید. به احمد شاهی که حاضر به از دست دادن تاخت و تخت شاهی شد اما زیر بار امضای قرارداد ۱۹۱۹ نرفت. (بسیاری از تحلیلگران علت اصلی سقوط سلسله قاجار و احمدشاه را در همین عدم تمکین او از انگلیسیها میدانند).شاه نمیخواست پسرش مثل احمدشاه پخمه بار بیاید اما نمیدانست که پسرش چیزی بیش از یک تکه «پُخ» نیست.@kharmagaas
فرهاد قنبری جمهوریخواهی یا صدای اسرائیل اینکه عدهای سلطنتطلب باشند را میفهمم. سلطنت تاریخ دیرپایی در ایران داشت و طبیعتا در جامعه همیشه طرفدارنی داشته و دارد. (عمده نقدم به جریان سلطنتطلب امروز این است که بخش قابلتوجهی از این جریان، فهم دقیق و درستی از نهاد سلطنت و تاریخ شاهنشاهی ایران ندارند و کنششانهای احمقانه و ضدایرانیشان توهین به بخش بزرگی از تاریخ شاهنشاهی در ایران است)جریانهای مختلف چپگرا را نیز تا حدی میفهمم؛ هرچند معتقدم جریان چپ، در هر خوانشی (چه کلاسیک و چه قرائتهای جدیدتر) به دلیل فقدان شناخت کافی از ایران بهعنوان یک «کانسپت» تاریخی، فرهنگی و سیاسی، هیچگاه امکان تبدیلشدن به گفتمان غالب در ایران را نداشته و نخواهد داشت.اما جریان جمهوریخواه ایرانی را هیچگاه نتوانستهام بفهمم. جمهوریخواهی یا دموکراسیخواهی، فارغ از اینکه از کدام مدل دموکراسی غربی (فدرال، تکساخت، پارلمانی یا ریاستی) دفاع کند، به باور من برای ایران در شرایط تاریخی و اجتماعی کنونی، بیش از آنکه راهحل باشد، میتواند به مسئلهای برای بقای تمامیت ارضی کشور تبدیل شود.👈 در پشت شبکههای تلویزیونی فارسیزبان، صفحات مجازی و مجموعه صداهایی که بهصورت گسترده حول شعار «دموکراسی برای ایران» تولید و بازتولید میشوند، به سهولت میتوان نقش و منافع سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ناتو، اسرائیل و برخی کشورهای منطقه را مشاهده کرد. این بازیگران بهخوبی میدانند که انتقال مستقیم مدلهای حکمرانی رایج در اروپا و آمریکا به ایران، بدون توجه به ویژگیهای تاریخی، اجتماعی، قومی و ژئوپلیتیکی کشور، به دموکراسی منجر نخواهد شد بلکه در کوتاهمدت ایران را با بحران سیاسی، آشوب و تجزیه مواجه خواهد کرد.ایران، به دلیل ویژگیهای تاریخی، جغرافیایی، قومی، ژئوپلیتیکی و تجربه تاریخی خود، برای حفظ انسجام و ثبات سیاسی به یک مرکز ثقل قدرتمند در ساختار حکومت نیاز دارد. بنابراین، حکومتی که در آن هیچ مقام یا نهاد واحدی در نهایت مسئولیت و اختیار تصمیمگیری نهایی را بر عهده نداشته باشد، با خطر منازعه قدرت، بیثباتی و گسست سیاسی و تجزیه مواجه خواهد شد.به بیان سادهتر، مسئله اساسی ایران این است که ساختار حکومت باید بهگونهای طراحی شود که در نهایت یک مرکز قدرت مشخص، مسئول حفظ وحدت سیاسی و تمامیت ارضی کشور باشد.در ایران یا باید یک نظام شاهنشاهی مانند سلسله سامانیان (وقتی اسم شاهنشاهی میآوریم، دلقک پهلوی را از ذهن بیرون کنید، چرا که قاچاقچیان مواد مخدر و بزهکاران هم وجاهت قانونی و اخلاقی و فهم سیاسی و اجتماعی بیشتری از او برای حکومت در ایران دارند) حاکم باشد و یا اگر یک نظام جمهوری قرار است حکومت کند، بهترین مدل همین مدل «جمهوری اسلامی» است که رهبری در راس حکومت حرف آخر را میزند.@kharmagaas
در سلطه کامل تویتتر و اینستاگرام و تلویزیونهای رنگارنگ بر همه شئونات اجتماعی، جایگاه «منتقد» نیز به متلک پراکنی های مُهوع شومنها تقلیل یافته است. روزگاری نه چندان دور وقتی کلمه «دکتر» و «منتقد» و «استاد» و «روانشناس» و «روانکاو» و «اقتصاددان» و «روزنامه نگار» و «شاعر» و «نویسنده» و «هنرمند» و امثالهم به گوشمان می خورد تصویری از انسانی جاافتاده، موقر و باسواد به ذهنمان تداعی می شد اما حالا این کلمات را بالای صفحات مجازی افرادی مشاهده می کنیم که نهایت استعدادشان رفتارهای اَدایی و چرخاندن زبان در دهان هنگام ادای واژه ها و چند توئیت لوس آمیخته با متلک به رئیس جمهور و شهردار و فلان وزیر و وکیل است. البته این نگاه طبیعتا حق هر شهروندی است اما تقلیل دادن نقد اجتماعی به متلکگویی به شهردار و وزیر نه تنها چیز شاقی نیست بلکه تکرار بیش از حد آن بی معنی و مبتذل کردن مسئله نقد و نقادی است.و بدبختی بزرگتر آن است که بخش بزرگی از جامعه چنین روایت های بی معنی و لوسی که نه نیازی به سواد آنچنانی دارد و نه قدرت اندیشه خاصی میطلبد را به هر تحلیل و نگاه دغدغه مندی ترجیح می دهد.بخش بزرگی از جامعه دوست دارد فقط متلک و حمله و نقد حکومت و دولت و شهردار و سایر مسئولان را بشنود و به کسی که بپرسد، «پشت این متلک گویی ها و تمسخرها و حملات قرار است چه چیزی ساخته شده یا چه اتفاقی رخ دهد؟» واکنش منفی نشان می دهد.@kharmagaas
◀️ گذر زمان بزرگترین ملاک سنجش اثر هنری است و گذشت زمان نشان خواهد داد که یک یا چند قرن دیگر نگاه مردم به داستان کوتاه های فلان نویسنده قرن بیستم ایران (و می دانیم که امروز با اینکه هنوز چندسال از حیات ادبی اغلب آنها نمی گذرد، کمتر کسی شاید نام ایشان و آثارش را شنیده باشد) و یا شعرهای فلان شاعر معاصر چه شرایطی خواهد داشت و شاهنامه و دیوان حافظ و بوستان سعدی در چه جایگاهی خواهد بود.◀️ اینکه مردم هنوز پس از چندین قرن دیوان حافظ را چون کتاب مقدس در خانه نگاه میدارند، یک دلیل دارد و آن اینکه او از بزرگترین شاعران و هنرمندان تاریخ بشر است.◀️ کمتر از پنجاه سال از عمر جریان شاعرنمایی به نام جریان «شعر حجم» میگذرد. این جریان هم رسانه داشت و هم تبلیغات بسیاری حول خود داشت اما امروز مردم عادی که جای خود دارد اگر از دانشجویان ادبیات هم بپرسیم یک در صد هوشنگ ایرانی و بهرام اردبیلی و پرویز اسلامپور و هوشنگ آزادی ور و هوشنگ چالنگی و یدالله رویایی و...، را نمیشناسند و یا یک تکه شعری از آنها به خاطره جمعی ایرانیان راه نیافته است و آن هم یک دلیل دارد و آن اینکه هر سرهم کردن واژههایی شعر و هنر نیست.@kharmagaas
به عقیده آرنت نظامهای توتالیتور، آیینهای شبهانتخاباتی را برای انقیاد و فریب بیشتر تودهها به کار میگیرند و از آنها ابزاری برای سرکوب و سرگرمی فراهم میسازند. آرنت معتقد بود، کنش اخلاقی در چنین مواقعی این است که با هیچکدام از نمایشهای سیاسی نظام دیکتاتوری همراهی و مشارکت نداشت و با تمام ابزارهای در دسترس در برابر توتالیتاریسم و فاشیسم به مقاومت فرهنگی برخاست. آرنت معتقد بود در نظامهای دیکتاتوری پیروز انتخابات ۱۵ دقیقه قبل از پایان رایگیری مشخص است و پیروز منازعه را نه آنها که رای میدهند بلکه آنها که آرا را میشمارند، مشخص میکنند. آرنت میگفت، بشر پس از آشوویتس دیگر تحمل هیچ نمایش فاشیستی را ندارد و تا زمانی که یک دیکتاتور بر روی زمین زندگی میکند، امکان رهایی دستهجمعی وجود نداشته و تلاش برای امیدآفرینی، خیانت به تمام مطرودان و سرخوردگان جهان است.در سالهای اخیر ژیژک هم ایده «عزاداری جمعی» در «نمایش سیاسی» را بسط داده و در آخرین اثر خود به نام «انتخابات و فاشیسم»، گریزی به جمهوری اسلامی زده و معتقد است در ایران، هرگونه همراهی با ملاهای حاکم، کنشی به شدت غیراخلاقی و خدمت به فاشیسم است.@kharmagaas
به عقیده مکلوهان در جهان پساسیاست، انسان ایرانی خاورمیانهای به سرنوشت تلخ خود که گرفتاری در چنگال دگماتیسم فقاهتگرای سوداگر است پایان بخشیده و از مرحله تلاش برای معاش آرنتی به مرحله زیستسازگانی محیطگرا ارتقاء خواهد یافت.بر این اساس و با ارجاع به آرای میشل فوکو میتوان پیشبینی کرد که حیات دینی به آخرین مرحله خود رسیده است و انسان ربع دوم قرن بیست و یکم وارد پساتاریخ خود شده و شیوه نمو جدیدی را به منصه ظهور خواهد رسانید.بر این اساس جمهوری اسلامی آخرین یکتاتوری تئوکراتیک آنجهانی خواهد بود که بر این جهان حکومت کرده است و در موزه آئینه عبرت تاریخ برای انسانهای عصر ارتباطات و هوش مصنوعی به نمایش گذاشته خواهد شد.در این الگوی تعریف شده که خطوط متمایز و پررنگ خود را از آرای سانتا کروز تا اسکاچپول نشان میدهد ائتلافی از تاجزاده-شاهزاده در یک سو و ترامپ- نتانیاهو در سوی دیگر به زعامت و هدایت و بشارت شاهزاده رضا پهلوی شکل خواهد گرفت و بشر نوینی در خاورمیانه پساآخوند که ضریب هوشی اش بالاتر از صد و سی است متولد شده و نجاتبخش تمام سرزمینهای تحت ستم از هارتلند تا گرینلند خواهد بود.@kharmagaas


