«ساعت ۱۲ به کاخ رفتم، صدای تیراندازی شنیدم، جای تعجب شد. معلوم شد والاحضرت همایونی تیراندازی به کلا…
انتشار: 2026/08/26 18:10 UTCدریافت: 2026/08/26 21:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 21:25 UTC
«ساعت ۱۲ به کاخ رفتم، صدای تیراندازی شنیدم، جای تعجب شد. معلوم شد والاحضرت همایونی تیراندازی به کلاغ ها می کنند. من بسیار خوشحال شدم که بالاخره با تفنگ سر و کار پیدا کردند. به محض آن که چشم ایشان به من افتاد، فرمودند با تفنگی که به من دادی تیراندازی می کنم. (پارسال در عید تولد والاحضرت، من یک تفنگ حضورشان تقدیم کردم). ماشاالله تیراندازی بسیار بسیار اعلا بود. پنج تا کلاغ تمام روی هوا زده بودند. برای ایشان که کمتر تیراندازی می فرمایند، خیلی خیلی عالی است. من از استعداد این فرزند برومند ایران انتظارها دارم»(خاطرات علم، جلد چهارم، ص ۲۵۹. ۸ آذر ۱۳۵۳)«صبح شرفیاب شدم. عرض کردم دیروز والاحضرت همایونی تشریف بردند شکار، یک قوچ هشت ساله زدند، من خیلی خوشحالم که بالاخره تفنگ به دست شدند. شاهنشاه هم خوشحال بودند»(خاطرات علم، جلد چهارم، ص ۲۶۳. ۱۱ آذر ۱۳۵۳)«عرض کردم نوع رانندگی ولیعهد قدری خطر دارد. فرمودند، بهتر است خطر داشته باشد تا یک بچه ننه پخمه، مثل احمد شاه قاجار تربیت کنم.»(خاطرات علم، جلد دوم، ص ۲۹۹. ۳ مهر ۱۳۵۱)👈 محمدرضاشاه به احمدشاه قاجار به طعن و تمسخر «بچهننه پخمه» میگوید. به احمد شاهی که حاضر به از دست دادن تاخت و تخت شاهی شد اما زیر بار امضای قرارداد ۱۹۱۹ نرفت. (بسیاری از تحلیلگران علت اصلی سقوط سلسله قاجار و احمدشاه را در همین عدم تمکین او از انگلیسیها میدانند).شاه نمیخواست پسرش مثل احمدشاه پخمه بار بیاید اما نمیدانست که پسرش چیزی بیش از یک تکه «پُخ» نیست.@kharmagaas


