آرامش در میان دو قطب عشق و بیزاریشما بی آنکه پیشتر با کسی آشنایی داشته باشید، با او تماس پیدا میکنی…
انتشار: 2026/06/21 05:30 UTC
آرامش در میان دو قطب عشق و بیزاریشما بی آنکه پیشتر با کسی آشنایی داشته باشید، با او تماس پیدا میکنید. او حتی یک واژه هم با شما سخن نگفته است، اما از او چیزی به درون شما راه پیدا می کند. شما یا او را به درون کشیده یا بیرون می دهید. تأثیر ظریفی در کار است: شاید آن را مهر یا بیزاری بنامید - شاید شما را به خود کشد، یا پس زند.هنگامی که کشیده یا پس زده میشوید؛ کالبد دوم شما در کار است. و این فرآیند همواره در هر دمی جریان دارد و هرگز باز نمی ایستد. شما همیشه در حال گرفتن و پس دادن تأثیرها هستید. قطب دوم همیشه آنجا خواهد بود. اگر به کسی مهر ورزیده اند، زمانی می رسد که وازده خواهید شد. آنگاه که به او مهر ورزیدید، نفس به درون کشیده شده است: اکنون نفس به بیرون رانده شده است و شما وازده خواهید شد.بنابراین، هر دم مهرورزی با دمی از وازدگی دنبال خواهد شد. نیروی حیاتی در قطب ها نمود پیدا میکند. هرگز در یک قطب نمی ماند. نمی تواند بماند! و هرگاه که تلاش کنید آن را یک جا نگاه دارید، به کاری ناشدنی دست زده اید.شما نمیتوانید به کسی مهر ورزید، بی آنکه زمانی از او بیزار شوید. بیزاری وجود خواهد داشت، چرا که نیروی زندگی نمیتواند تنها در یک قطب هستی داشته باشد. این نیرو در قطبهای مخالف هستی دارد؛ بنابراین، یک دوست ناگزیر است که یک دشمن باشد - و این موضوع ادامه پیدا میکند. این فرو رفتن و برآمدن تا کالبد هفتم ادامه پیدا میکند.هیچ کس نمیتواند بی این فرآیند فرو بردن و برآوردن هستی داشته باشد. درست همانگونه که بدن مادی نمیتواند بدون نفس فرو رونده و بر آینده هستی داشته باشد.تا جایی که به بدن جسمانی بر میگردد، ما هیچگاه این دو روند را ضد هم در نگر نمی گیریم و، بنابراین نگران آنها نمی شویم. زندگی میان نفس فرو رونده و نفس برآینده فرقی نمی گذارد. فرق اخلاقی ای نیز در کار نیست. چیزی نیست که برگزیده شود؛ هر دو یکی هستند. پدیده طبیعی است.اما، زمانی که کالبد دوم به نگرش آید، بیزاری نبایست آنجا باشد و مهر می بایست در کار باشد. بدین گونه، آغاز کرده اید برگزیننده باشید. آغاز کرده اید برگزینید، و این گزینش نا آرامیهایی پدید می آورد. از این روست که بدن مادی به گونۀ عادی، تندرست تر از بدن دوم یا کالبد اتری است. کالبد اتری همیشه آشفته است، زیرا گزینش اخلاقی روزگارش را سیاه ساخته است.هنگامی که مهر به سراغ تان می آید، احساس نیکبختی می کنید، اما همین که بیزاری سراغ تان آمد، احساس ناآسودگی می کنید. اما، بیزاری ناگزیر است که بیاید - بنابراین، کسی که میداند، کسی که قطب ها را درک کرده است، از آمدنش نومید نمیگردد.کسی که قطب ها را شناخته است، آرام و ترازمند است. او میداند که چنین چیزی ناگزیر است روی دهد؛ بنابراین، نه هنگامی که دوست ندارد، میکوشد مهر ورزد، و نه بیزار میشود. چیزها می آیند و میروند: او نه به آمدن گرایش پیدا میکند و نه از رفتن وازده می شود. او تنها یک شاهد است. میگوید که «این درست مانند فرو رفتن نفس و برآمدن آن است».اشومراقبه: هنر وجد و سرورص 294 و 295🆔 @Khodshenasivo🆑 عرفان و خودشناسی

