در عصر اینستاگرام رمانتیکبودن نابودتان میکندما در معرض بمبارانِ مداومِ پیشنهادهایی هستیم دربارهی…
انتشار: 2026/06/28 03:14 UTC
در عصر اینستاگرام رمانتیکبودن نابودتان میکندما در معرض بمبارانِ مداومِ پیشنهادهایی هستیم دربارهی کارهایی که خوب است انجام دهیم. (برویم جتاسکی یا ...). دایم خبر کارهای جذابی که دوستانمان انجام دادهاند یا قرار است انجام دهند به گوشمان میرسد. (یک کافهی خیلی خوبی بود که دستهجمعی رفتیم عالی بود یا ...). بینهایت چیز درکارند تا وسوسه شویم جای دیگری زندگی کنیم. (رفتن به رستوران باصفایی در شهری ساحلی؛ ایستادن در برابر تابلوی خروجِ فرودگاه با فهرستی در دست که تا مسکو، بانکوک یا آدیسآبابا فقط به اندازهی یک نشستوبرخاست هواپیما فاصله وجود دارد) دنیای مدرن کاری میکند که همیشه حواسمان به این باشد که چهقدر فرصت از دست میدهیم. و این فرهنگی است که در آن از حجم دردناک و انبوهی از «ترس فقدان» گریزی نداریم.واقعیتِ بیرحم این فقدان را میتوانیم به دو شیوهی بنیادی ببینیم: یکی رویکِرد رمانتیک و دیگری رویکِرد کلاسیک.برای خلقوخوی رمانتیک، فقدانْ رنج انبوهی میآورَد. در نقطهی دیگری از زمین، افراد شریف، باشکوه و پرجاذبه دارند بهطور دقیق زندگییی را تجربه میکنند که میبایست از آنِ شما میبود. شما نیز بههمان اندازه سعادتمند بودید اگر میتوانستید جای آنها باشید.گاهیاوقات، این خیالاتْ کاری با شما میکنند که میخواهید بلندبلند گریه کنید. آدمهای رمانتیک فکر میکنند مرکز معینی وجود دارد که، در آن مرکز، اتفاقات هیجانانگیزی در حال رخ دادن است. زمانی این مرکزْ فلان شهر بود، چند سال بعد به فلان جنگل رفت، بعد هم نوبت سواحل فلان شد. هماینک نیز شاید کشور فلان باشد و شاید، پنج سال آینده، به جایی دیگر برود.در نگاه رمانتیکها، انسانیت به دو بخش تقسیم شده است: گروه بزرگی از میانمایهها؛ و قبیلهی کوچکی از خواص همچون هنرمندان و سرمایهداران. اگر آدمی رمانتیک باشید، این ماجرا روحتان را خسته میکند. دایم کلافهاید که: چهگونه میتوان این شرایط را پذیرفت؟! چرا فلانی بیتاب این نیست که به خلیج فلان سفر کند؟ ...و دایم به دلایل واهی از افراد مشخصی دوری میکنید، همانطور که از طاعون فرار میکنید.یا فکر میکنید وقت گذراندن با آدمهایی که بیحال و کوتاههمتاند واقعن میتواند حس نابودی به شما بدهد.کلاسیکها. آدمهایی که ذهنیتی کلاسیک دارند اذعان میکنند که اگرچه در دنیا اتفاقات شگفتآوری رخ میدهد، ولی شک دارند که نشانههای آشکار زرقوبرقِ دنیا راهنمای خوبی برای یافتن آن اتفاقات شگفتانگیز باشد. بهترین رمان دنیا، در نظر آنها، آن رمانی نیست که جایزهها را ببرد و فهرستِ پرفروشهای کتاب را درنوردد. ممکن است زن بیماری، که در شهرک بیروحی در آفریقا زندگی میکند، دارد آن را در همین لحظه مینویسد. افراد کلاسیک عمیقن از این امر آگاهاند که چیزهای خوب با برخی افرادِ بهشدت عادی همزیستی دارند. همهچیز درهم و برهم است. تحصیلات دانشگاهی هیچ اشارهای به هوش حقیقی افراد ندارد. افراد مشهور ممکن است ملالآور باشند و، در عوض، آدمهای ناشناخته میتوانند جالب توجه باشند.خلقوخوی کلاسیک نیز از فقدان میترسد، اما فهرست نسبتن متفاوتی دارد از چیزهایی که نگران است لذتشان را از دست بدهد: اینکه بتواند خانوادهی کسی را خوب بشناسد، یاد بگیرد چهگونه از پس تنهایی برآید، قدرت تسلیبخش درختان و ابرها را بستاید، معنای واقعی موسیقی موردعلاقهاش را کشف کند، ... به نظر این افرادِ خردمند، ممکن است کسی چیزهای واقعن مهمی را از دست بدهد، اگر دایم با شوق و اشتیاق در جاهای دیگر بهدنبال هیجان بگردد، جاهای دیگری همچون کافهی پرزرقوبرقی که آسانسور شیشهایاش همیشه پر است از آدمهای کلهگندهی شهر.@Khorshid_Nevesht
