باران که می زند تو نه هستی نه نیستیانگار می شناسمت اما تو کیستی؟آیا تو آن شبانه ی تلخی که سال هاسته…
انتشار: 2026/07/05 04:05 UTC
باران که می زند تو نه هستی نه نیستیانگار می شناسمت اما تو کیستی؟آیا تو آن شبانه ی تلخی که سال هاستهم بغضِ من سیاهی شب را گریستی؟یا نه .. فقط شبحی دور و ساکتیروح مترسکی که نبودی، نزیستیپس من چرا همیشه نفس می کشم تو را؟پس تو چرا نمی روی از خاطرم چرا؟پس من چرا نمرده ام از دوریت .. چرا؟!هرشب که من به یاد تو هستم تو نیستیای حس تلخ گمشده در من، کیستی؟آیا تو آن شبانه ی تلخی که سال هاستهم بغضِ من سیاهی شب را گریستی؟یا نه .. فقط شبحی دور و ساکتیروح مترسکی که نبودی، نزیستیپس من چرا همیشه نفس می کشم تو را؟پس تو چرا نمی روی از خاطرم چرا؟پس من چرا نمرده ام از دوریت .. چرا؟!#کامران_رسول_زادهاز کتاب : دستم را باز بگذارید می خواهم بنویسم آغوش (مجموعه ترانه ها)#نشرمرواريد@Khorshid_Nevesht
