به کلمات تاریکم سپرده بودم آنشبهرطور شده حتی دستبهدیوار و آهستهخود را به گوشهایت برسانندو حالا…
انتشار: 2026/07/10 12:42 UTC
به کلمات تاریکم سپرده بودم آنشبهرطور شده حتی دستبهدیوار و آهستهخود را به گوشهایت برسانندو حالا که بعدِ سالها در نور کوتاه آتش کبریت پیدایت کردهام از تو میپرسم:«آنشب چه میگفتم؟»با من بگو که خودت بودهایو در آن تاریکی مطلق صدایم را شناختهایبا من بگو که واقعاً وجود داشتهام آنشب منی که سالهاست هرچه در تاریکی این خانه دنبال خودم میگردم،دستم به چیزی نمیخورد؛سمت راستم خالیستسمت چپم خالیستو دستم را که روی قلبم میگذارمناخنم دیوار پشتسرم را میخراشد میخواهم در آغوشت بگیرممشروط بر اینکه اول دست راستم را پیدا کنمبعد با دست راستم، دست چپم را پیدا کنم، و بعد اینکه بدانم تا سوختن آخرین چوب کبریتدر این خانه میمانیپیدایم کندر این تاریکیِ تاریک پیدایم کن،دستت را روی پیشانیام بگذار،و بگو به چه فکر میکنم؟بگو...چیزی بگودر این تاریکی مطلقتنها صدای تو میتواند بهروشنی شنیده شود.#لیلا_کردبچه@Khorshid_Nevesht