♥️میخواستم دوچرخهای بخرم و صبحها یا شایدم عصرها وقتی نسیمِ بیجانِ تابستان به صورتم میخورَد؛ رک…
انتشار: 2026/07/27 03:29 UTC
♥️میخواستم دوچرخهای بخرم و صبحها یا شایدم عصرها وقتی نسیمِ بیجانِ تابستان به صورتم میخورَد؛ رکابزنان به همسایهها سلام کنم. هر از گاهی تا گلفروشی ادامه دهم و برای گلدانِ تازهام گل بیاورم. بیشتر به خودم برسم و کمتر سخت بگیرم که جنگ شد. جنگ مرا انداخت روی تخت و پای بلند شدنم را برید. جنگ شد پف روی چشم و کرختی ممتد. همین شد که فهمیدم اگر نمیتوانم آنگونه که برنامه داشتم باشم ولی نیستم، حق دارم. از بین کارهایی که خواستم شروع کنم و نشد یا بهتر بگویم طاقت انجامشان را نداشتم، همان سخت نگرفتن را سوا کردم که این روزها این منِ غبار گرفته بسیار به آن احتیاج دارد. پس اگر کند شدهام، اگر دلم میخواهد در خودم فرو بروم و به کار و بار نیندیشم حق دارم. من زخم است. من احساسِ غربت میکند و خودم کنارش هستم تا همین روزها، آرام آرام به زندگی بازگردد.#مریم_قهرمانلو@khorshid_Nevesht