خیلی هایمان از اینروزها جان به در خواهیم برد، اما وقتی تمام شود نمی دانم چندتایمان روحش را از ای…
انتشار: 2026/08/01 15:26 UTCدریافت: 2026/08/02 06:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 06:07 UTC
خیلی هایمان از اینروزها جان به در خواهیم برد، اما وقتی تمام شود نمی دانم چندتایمان روحش را از این تاریک خانه به سلامت عبور داده. البت که تقصیر ما نیست. خب سخت است بارِ شیشهی گلاب از این سنگلاخ رد کردن. بالاخره می شکند چندتاییش. سخت است کودکِ مهر و عاطفه را در چکاچکِ شمشیرهای زمانه شیر دادن و لالایی خواندن، می پرد گاهی از خواب، گریه می کند گاهی... ولی کاش این قحطسال که تمام شد - که بالاخره تمام می شود یکروز - سرمان بالا باشد از خودِ اینروزهایمان. که وقتی به خودِ اینروزهایمان نگاه می کنیم آدمی را ببینیم که رنج ها و ترس ها خیلی بر جانش تُک زده بودند ولی هیچ گاه نتوانسته بودند تمام شفقتش را ببلعند.در پایان هر عصرِ بلا، در جایی دفتری باز می شود. کاش آنروز ناممان در سیاههی آنهایی نباشد که بالای صفحهشان نوشتهاند "طوفان بود و فقط کلاه خودشان را چسبیده بودند در هوایی که هزار گردباد، هزار آدمِ خسته را توی خودش پیچیده بود"... کاش اینروزها که تمام شد ناممان توی آن صفحهای از دفتر باشد که بالایش به خط خوش نوشتهاند: "امیدوار بودند در روزگارانی که امیدوار بودن سخت ترین کار دنیا بود. کریم بودند در سیاهسالی که سکهها چنان تنگ در آغوشِ مشت ها بودند که تفنگ ها در دست تفنگدارانِ ترسیده. گوارایشان باد حظِ آسوده بر آینه نگریستنها"...👤حمید باقرلو@Khorshid_Nevesht