بعد از دورههای طولانی معاشرت و جمعنشینی، به گوشهها و کنجهای خودم میخزم. هرگز کسی نتوانسته این…
انتشار: 2026/08/03 23:15 UTCدریافت: 2026/08/04 08:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 08:57 UTC
بعد از دورههای طولانی معاشرت و جمعنشینی، به گوشهها و کنجهای خودم میخزم. هرگز کسی نتوانسته این نیاز را در من خاموش کند که به درون خودم برگردم و پوشهی فکرها و خیالاتم را مرتب کنم. برای خیلیها احیا شدن در خلوت بهمعنی نفی حضور دیگران است. انگار همین که میخواهی خلوت خودت را داشته باشی، پس غیراجتماعی و مردمگریز هستی. این دسته از آدمها از چیستی خلوتگزینی بیخبرند و ازآنچه در خلوت اتفاق میافتد بیبهره! فیلسوف محبوبم گاستون باشلار که بهطور شگفتانگیزی پدیدارشناسی را با شاعرانگی ترکیب کرده، در اهمیت گوشه و کُنج میگوید: «گوشهها اصلیترین پناهگاههای شایستهی تجربه شدناند. گوشه، بهشتی است که ما را به وجود ارزشمندی مثل سکون نوید میدهد». و این سُکون همان چیزی است که بعد از تابخوردنهای بسیار در میان آدمها و اتفاقها آرامت میکند. چیزی شبیه جادو در گوشهها هست که به تخیل متصل میشود و میتواند رؤیا بسازد. شاید برای همین قدیمیها عقیده داشتند که باید در گوشههای تاریک آب ریخت تا جنها را بتاراند. چون انگار موجودات دیگر هم به اهمیت و ضرورت گوشهها پی بردهاند. یک گوشهی امن برای بطالت، با چند کتاب برای رفع بیحوصلگی، دفتر یادداشتهای شخصی و یک فنجان چای میتواند بهشت آدمهای درونگرا باشد."نعیمه بخشی"@khorshid_Nevesht