خنده ی تواین خانه را گرم می کندخنده ی تو یکی از روزهای مرداد سی و دو استشاه از ایران رفته بودو رنگ…
انتشار: 2026/08/19 15:52 UTCدریافت: 2026/08/19 16:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 16:05 UTC
خنده ی تواین خانه را گرم می کندخنده ی تو یکی از روزهای مرداد سی و دو استشاه از ایران رفته بودو رنگ چشم های تودر ظهر گرم تهرانقدری سیاه تر از معمول بود.خنده ی تو دهان مرا پر می کندخنده ی توماه را بر می گرداندبه روزهای جوانی امخنده ی توخنده ی تو شاه را برگرداندنفتخیابان ها را داغ کردو انگورهادر لیله القدری ابدیسو سو زدندخنده ی توما را حاشیه نشین کردکاری کردکه به فردا امیدوار باشیمجنایت بزرگی بودکه در کتابها هم نظیرش نیستخنده ی تونشستن هواپیماستدر کشوری دیگردر شبیکه فردایش قطعا روز دیگریستخنده ی تودختری ستدر ایستگاه اتوبوستا روزیمنراه خانه ام را گم کنماز رهگذران نامم را بپرسمو کسی هیچ نداند#حسین_شکربیگی@Khorshid_Nevesht
پستهای تلگرام — پرسه در حوالی خورشید
☆☆☆اخلاق، مسئولیت و سایهی بختآیا میتوان کسی را به خاطر چیزی سرزنش کرد که هیچ کنترلی بر آن نداشته است؟فرض کنید فردی قرار است صبح سرِ کار حاضر شود، اما به دلیل بیمسئولیتی و بیتوجهی خواب میماند و نمیرود؛ طبیعی است که او را مقصر بدانیم. اما اگر همان فرد در مسیر محل کار دچار حادثهای ناگهانی شود و بدون اختیار خود به بیمارستان منتقل گردد، آیا همچنان میتوان او را سرزنش کرد؟ تفاوت این دو موقعیت در چیست؟ در هر دو حالت، نتیجه یکی است: او در محل کار حاضر نشده است؛ اما یکی انتخاب او بوده و دیگری خارج از ارادهاش.اینجاست که یکی از بنیادیترین پرسشهای اخلاقی آغاز میشود: مرز مسئولیت انسان کجاست؟ایمانوئل کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی، برای پاسخ به این پرسش اصلی مهم را مطرح میکند:«بایدها، توانستنها را در پی دارند.»یعنی اگر از کسی انتظار انجام کاری داریم، باید امکان انجام آن کار را نیز داشته باشد. انسان تنها در برابر چیزهایی مسئول است که در محدودهی اختیار و توانایی او قرار دارند. از این دیدگاه، بخت و تصادف نباید در داوری اخلاقی ما دخالت کنند؛ زیرا نمیتوان کسی را بابت چیزی که هرگز قدرت کنترلش را نداشته است، محکوم کرد.اما وقتی کمی عمیقتر به زندگی نگاه میکنیم، با پرسشی دشوارتر روبهرو میشویم: چه مقدار از زندگی واقعاً در اختیار ماست؟ما محل تولد خود را انتخاب نکردهایم؛ خانوادهای که در آن بزرگ شدهایم، فرهنگ، زبان، شرایط اقتصادی، زمانهای که در آن متولد شدهایم و حتی بسیاری از تجربههایی که شخصیت ما را شکل دادهاند، پیش از آنکه قدرت انتخاب داشته باشیم، بر ما اثر گذاشتهاند.کسی که در محیطی پر از خشونت، تعصب یا باورهای نادرست رشد میکند، ممکن است همان باورها را طبیعی بداند. جامعه معمولاً در چنین شرایطی بخشی از مسئولیت اخلاقی او را کاهش میدهد و میگوید: «او محصول شرایط و محیطی است که در آن پرورش یافته است.»اما پرسش سخت اینجاست:اگر شرایط زندگی دیگران بر باورها و رفتارهای آنان اثر میگذارد، آیا شرایط زندگی ما نیز چنین نقشی ندارد؟اگر دیگران تا حدی نتیجهی محیط خود هستند، آیا ما نیز چنین نیستیم؟اگر شخصیت، ارزشها و تصمیمهای ما حاصل ترکیبی از ژنها، تربیت، تجربهها و شرایطی باشد که خودمان انتخاب نکردهایم، پس دقیقاً چه چیزی را میتوان کاملاً به حساب خودمان گذاشت؟این همان مسئلهای است که فیلسوفانی مانند برنارد ویلیامز و توماس نیگل آن را «مسئلهی بخت اخلاقی» نامیدهاند. تناقضی عمیق در اینجا وجود دارد:از یک طرف میگوییم انسان فقط باید بابت چیزهایی مسئول باشد که در اختیار اوست؛اما از طرف دیگر، بسیاری از مهمترین جنبههای زندگی انسان، از شخصیت و تربیت گرفته تا فرصتها و شرایط تصمیمگیری، به عواملی وابستهاند که خارج از کنترل او هستند.برای مثال، در حقوق کیفری نیز این مسئله دیده میشود. دو نفر ممکن است در یک لحظه از خشم رفتار مشابهی انجام دهند، اما نتیجه متفاوت باشد: یکی از روی بدشانسی باعث آسیب جدی شود و دیگری بدون پیامد جدی از آن لحظه عبور کند. آیا باید فقط به نتیجه نگاه کرد؟ یا باید نیت، شرایط روحی، گذشته و عوامل خارج از اختیار فرد را نیز در نظر گرفت؟واقعیت این است که انسانها در عمل نه کاملاً بر اساس اصل کانت رفتار میکنند و نه کاملاً آن را کنار میگذارند. ما معمولاً هم به انتخابهای افراد توجه میکنیم و هم به شرایطی که انتخابهای آنان را شکل داده است.شاید پاسخ نهایی این نباشد که انسانها را کاملاً بیمسئولیت بدانیم، زیرا در این صورت مفهوم تلاش، رشد و اصلاح بیمعنا میشود؛ و شاید هم درست نباشد که همه چیز را به گردن افراد بیندازیم، زیرا در این صورت نقش شانس و شرایط نادیده گرفته میشود.انسان موجودی است که میان اختیار و محدودیت، انتخاب و سرنوشت، تلاش و بخت زندگی میکند. ما مسئول تصمیمهایی هستیم که با آگاهی و توان خود میگیریم، اما باید همیشه به یاد داشته باشیم که مسیر رسیدن ما به آن تصمیمها نیز تا حد زیادی تحت تأثیر چیزهایی بوده که خودمان انتخاب نکردهایم.شاید عادلانهترین نگاه این باشد:ما مسئول خوششانسی یا بدشانسی خود نیستیم؛ اما مسئول این هستیم که با آنچه نصیبمان شده، چه میکنیم.زیرا اخلاق نه در جهانی کامل و عادلانه، بلکه در همین جهان پیچیده شکل میگیرد؛ جهانی که در آن انسان باید هم مسئولیت خویش را بپذیرد و هم محدودیتهای خویش را بشناسد.@khorshid_Nevesht
࣪𓆝 ﹏﹏𓂁﹏𓇼 آدمهایی رو میشناسم، به حدی بزرگمنش، که بارها اون «یتیم شدن» که حرفش بود رو با پوست و استخون تجربه کردن. من دیدم که چطور بندهایِ انتظارشون حتی از عزیزترینهاشون، بریده شده و ادامه دادند؛ صبورانه. من آدمهایی رو تویِ زندگیم دارم، به قدری شجاع که هر وقت پناهی پیدا نکردن، شروع کردن به پناه ساختن. از امیدهایِ خفتهای که بیدار کردن، از رنجهایی که کلاف شد، کلاه بافتن، رویِ سرشون گذاشتن و باز ادامه دادن. من آدمهایی رو میشناسم که بارها و بارها به آخرین نقطه از درک نشدن رسیدن و از همون نقطه، خودشون رو به زندگی برگردوندن. این آدمها قابل ستایشاند. این آدمها با تمومِ رنجهاشون ستودنی و پرستیدنی هستن. نمیگم شرایط خوبه، ما تماما خوشبختیم و هر کسی جز این بگه، موردپسند نیست؛ فقط معتقدم: رشدِ روحی، نتیجهٔ بارها «یتیم شدن»ـه و من «بارها یتیم شده»ها رو میپرستم. 𓆡⊹ ࣪ ﹏𓊝﹏𓂁﹏ 𓆝@Khorshid_Nevesht
به وقت اندیشه@Khorshid_Nevesht
دوربینی در دست من استمیبینمدانهای كه میتوانست درختی باشداكنوندر منقار پرندهای ستآن طرف تردکمهای افتاده بر زمينكه كليد پیراهنی بوده استبه خيابان میرویمرد شدن زنیآن طرف خيابان را زيبا كرده استبا من حرف بزنبا من حرف بزناختراع آينهما را به خودمان نشان داداز گريم نبودتو واقعا پير شده بودیو من حس مردی را داشتمكه با جنازهای در صندوق عقب ماشينمیخواهد از ايست بازرسی بگذرداز مرز بگذردجنگ جهانی رنگ لباسهای آن دختر بيست سالهی آسیاییبا رنگ لباسهای ملکهی زیبایی انگليس کی تمام میشودجنگ جهانی رنگ آبی چشمهای آن پسر بيست سالهی آمریکاییبا چشمهای سبز آن دختر روسیجنگ جهانی رنگ پوست آن مرد آفریقایی با مردی آلمانیجنگ جهانی عینکهای آفتابی با خورشيدجنگ عكس تو با عكاس ها کی تمام میشود ؟با من حرف بزنبا من حرف بزنوگرنهزير شكنجهخودم را لو میدهم#مهدی_اشرفی@Khorshid_Nevesht

