🌞 خورشید عارفان 🌞بسم الله الرحمن الرحیمگاهی بعضی از دوستان وقتی واژهٔ «کِبر» را میشنوند، گمان میک…
انتشار: 2026/07/24 14:24 UTC
🌞 خورشید عارفان 🌞بسم الله الرحمن الرحیمگاهی بعضی از دوستان وقتی واژهٔ «کِبر» را میشنوند، گمان میکنند هرگونه بزرگی دیدن، مذموم است. اما باید میان کبرِ نفسانی و کبریای الهی که در اولیای خدا ظهور میکند فرق گذاشت.کبرِ نفسانی آن است که انسان خود را از دیگران برتر ببیند؛ همان که ابلیس گفت: ﴿أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ﴾ (اعراف: ۱۲). این کبر، حجاب است؛ زیرا «من» را میپرستد.اما اولیای الهی گاه حالتی دارند که در ظاهر شبیه تکبر دیده میشود، در حالی که حقیقتش عزتِ الهی است، نه خودبینی.قرآن میفرماید:﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾«عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است.» (منافقون: ۸)این عزت، همان است که اجازه نمیدهد ولیّ خدا در برابر باطل، ذلیل و خوار شود.عارفان گفتهاند:التَّکَبُّرُ عَلَى الْمُتَکَبِّرِ صَدَقَةٌ«تکبر در برابر متکبر، صدقه است.»مقصود این نیست که انسان گرفتار خودبزرگبینی شود، بلکه یعنی در برابر کسی که میخواهد با تکبر تو را بشکند، کرامت و عزت خود را حفظ کن.مثالهای سادهفرض کنید کسی وارد مغازهای میشود و با تحقیر با فروشنده سخن میگوید. اگر فروشنده با التماس شخصیت خود را خرد کند، این تواضع نیست؛ اما اگر با آرامش، وقار و عزت پاسخ دهد و اجازه ندهد حرمتش شکسته شود، این عزت است، نه کبر.یا پدری را تصور کنید که برای حفظ حرمت خانواده، با صلابت در برابر فردی زورگو میایستد. آیا این تکبر است؟ خیر؛ این پاسداری از حق است.در سیرهٔ عرفااز بایزید بسطامی نقل کردهاند که گاه سخنانی مانند «سبحانی، ما أعظم شانی» بر زبانش جاری میشد. اگر این سخن از نفس بود، عین کفر و خودپرستی بود؛ اما خود بایزید بارها گفته است که در آن حال، دیگر «بایزید»ی در میان نبود؛ تنها تجلی حق بود. این همان چیزی است که بعدها ابنعربی آن را از منظر فنا و ظهور اسماء الهی تحلیل میکند.ابوسعید ابوالخیر نیز با نهایت فروتنی با مردم مینشست؛ اما هرگز در برابر اهل دنیا برای جلب مقام و مال، سر فرود نمیآورد. این، عزت مؤمن بود.از جنید بغدادی پرسیدند: عارف کیست؟ گفت: «کسی که حق او را از خودش ربوده باشد.» چنین انسانی اگر با صلابت رفتار کند، از سرِ خودخواهی نیست؛ زیرا خودی باقی نمانده است.یک مثال لطیفقطره تا وقتی خود را قطره میبیند، اگر بگوید «من دریا هستم»، دروغ گفته است.اما وقتی در دریا فانی شد، اگر بگوید «من دریا هستم»، دیگر قطرهای نمانده که ادعایی داشته باشد؛ این سخن، حکایت از دریاست، نه از قطره.حالِ برخی اولیای الهی چنین است. ظاهرشان باصلابت است، اما در باطن، از خود هیچ نمیبینند. آنان نه خود را بزرگ میبینند و نه دیگران را کوچک؛ بلکه تنها بزرگی خدا را میبینند که از آیینهٔ وجودشان جلوه کرده است.مولانا چه نیکو گفت:چون که بیرنگی اسیر رنگ شدموسیی با موسیی در جنگ شدتا «من» باقی است، کبر، آفت جان است؛ اما چون «من» در حق فانی شد، آنچه میماند کبریای خداست که از بنده آشکار میشود.پس اگر از ولیّ خدا گاهی وقار، صلابت یا حتی رفتاری ببینید که برای اهل ظاهر رنگ تکبر دارد، شتابزده داوری نکنید. میزان آن است که آیا او برای خود چیزی میخواهد یا برای خدا؟ اگر برای خود بخواهد، کبر است؛ و اگر برای خدا باشد، عزت است. به تعبیر خواجه عبدالله انصاری:بسم الله الرحمن الرحیمگاهی بعضی از دوستان وقتی واژهٔ «کِبر» را میشنوند، گمان میکنند هرگونه بزرگی دیدن، مذموم است. اما باید میان کبرِ نفسانی و کبریای الهی که در اولیای خدا ظهور میکند فرق گذاشت.کبرِ نفسانی آن است که انسان خود را از دیگران برتر ببیند؛ همان که ابلیس گفت: ﴿أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ﴾ (اعراف: ۱۲). این کبر، حجاب است؛ زیرا «من» را میپرستد.اما اولیای الهی گاه حالتی دارند که در ظاهر شبیه تکبر دیده میشود، در حالی که حقیقتش عزتِ الهی است، نه خودبینی.قرآن میفرماید:> ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾ «عزت از آنِ خدا و رسول او و مؤمنان است.» (منافقون: ۸)این عزت، همان است که اجازه نمیدهد ولیّ خدا در برابر باطل، ذلیل و خوار شود.عارفان گفتهاند:> التَّکَبُّرُ عَلَى الْمُتَکَبِّرِ صَدَقَةٌ «تکبر در برابر متکبر، صدقه است.»مقصود این نیست که انسان گرفتار خودبزرگبینی شود، بلکه یعنی در برابر کسی که میخواهد با تکبر تو را بشکند، کرامت و عزت خود را حفظ کن.مثالهای سادهفرض کنید کسی وارد مغازهای میشود و با تحقیر با فروشنده سخن میگوید. اگر فروشنده با التماس شخصیت خود را خرد کند، این تواضع نیست؛ اما اگر با آرامش، وقار و عزت پاسخ دهد و اجازه ندهد حرمتش شکسته شود، این عزت است، نه کبر.یا پدری را تصور کنید که برای حفظ حرمت خانواده، با صلابت در برابر فردی زورگو میایستد.#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan

