
هر ذره که در هوا و در هامون استنیکو نِگَرَش که همچو ما مجنون استهر ذره اگر خوش است اگر محزون استسرگشته خورشیدِ خوشِ بی چون است#رباعی_مولانابعد از این نور به آفاق دهیم از دل خویشکه به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد#حافظ#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 420 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 418 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🌞 خورشید عارفان 🌞#ناصرالدین_شاههم نظری، هم خبریهم قمران را قمریهم شکر اندر شکراندر شکر اندر شکری#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
جستجوى بى پایانِ عاشقى كه پيمانه، خانه، جانانه و آرامش خود را در راهِ عشق گم كرده استاى عاشقان اى عاشقان پیمانه را گم كرده امدركنجِ ويران مانده ام، خمخانه را گم كرده امهم در پىِ بالائيان، هم من اسير خاكيانهم در پىِ هم خانه ام، هم خانه را گم كرده ام#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸⭕️ #مثنوی_معنویدفتر چهارمقصهٔ آن دباغ که در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شدروزی مردی دبّاغ از بازار عطرفروشان میگذشت که ناگهان از هوش رفت. مردم برای درمانش جمع شدند؛ نبضش را گرفتند، دستوصورتش را مالیدند، گلاب پاشیدند، عود و عنبر سوزاندند و حتی احتمال دادند شراب، بنگ یا حشیش مصرف کرده باشد؛ اما حال او بدتر شد و درمانده ماندند.سرانجام خانوادهاش باخبر شدند. برادر دانا و زیرکش با خود گفت: من درد او را میدانم، برادرم دباغ است و کارش پاک کردن پوست حیوانات از مدفوع و كثافات است. او به بوی بد عادت کرده و لایه های مغزش پر از بوی سرگین و مدفوع است. کمی سرگین بدبوی سگ برداشت و در آستینش پنهان کرد و با عجله به بازار آمد. و کنار برادرش نشست و با زیرکی طوری که مردم نبینند آن مدفوع بد بوی را جلو بینی برادر گرفت. زیرا داروی مغز بدبوی او همین بود. چند لحظه بعد، مَردِ دبّاغ به هوش آمد. مردم با تعجب گفتند: «این مرد جادوگر است؛ در گوش بیمار افسونی خوانده و او را درمان کرده است!»آن یکی افتاد بیهوش و خمیدچونک در بازار عطاران رسیدبوی عطرش زد ز عطاران رادتا بگردیدش سر و بر جا فتادهمچو مردار اوفتاد او بیخبرنیمروز اندر میانِ رهگذرجمع آمد خلق بر وی آن زمانجملگان لاحول گو، درمانکنانآن یکی کف بر دل او میبِراندوز گلاب، آن دیگری بر وی فشانداو نمیدانست کاندر مرتعهاز گلاب آمد ورا آن واقعه!آن یکی دستش همیمالید و سروآن دگر کهگل همیآورد ترآن بُخورِ عود و شکّر زد به هموآن دگر از پوششش میکرد کموآن دگر نبضش، که تا چون میجهد؟وان دگر بوی از دهانش میسَتَدتا که مَی خوردست، یا بنگ و حشیش؟خلق درماندند اندر بیهُشیش!پس خبر بردند خویشان را شتابکه فلان افتاده است آنجا خرابکس نمیداند که چون مصروع گشتیا چه شد کاو را فتاد از بام، طشت؟یک برادر داشت آن دباغِ زفتگُربز و دانا، بیامد زود تفتاندکی سرگینِ سگ در آستینخلق را بشکافت و آمد با حنینگفت من رنجش همیدانم ز چیستچون سبب دانی، دوا کردن جلیستچون سبب معلوم نبْوَد، مشکل استداروی رنج و، در آن صد مَحمل استچون بدانستی سبب را، سهل شددانشِ اسباب، دفع جهل شدگفت با خود: هستش اندر مغز و رگتویبرتو بویِ آن سرگینِ سگتا میان اندر حدث او تا به شبغرقِ دباغی است او روزیطلبپس چنین گفتهست جالینوس مِهآنچه عادت داشت بیمار، آنْ ش دهکز خلاف عادت است آن رنج اوپس دوای رنجش از معتاد، جوچون جُعَل گشتهست از سرگینكَشیاز گلاب آید جُعَل را بیهُشیهم از آن سرگینِ سگ، داروی اوستکه بدآن او را همی معتاد و خوست"الخبیثات الخبیثین" را بخوانرو و پشتِ این سخن را باز دانناصحان او را به عنبر یا گلابمیدوا سازند بهرِ فتحِ بابمر خبیثان را نسازد طیباتدرخور و لایق نباشد، ای ثقاتچون ز عِطر وحی کژ گشتند و گمبُد فغانشان که "تطیرنا بکم"رنج و بیماری است ما را این مقالنیست نیکو وعظتان ما را به فالگر بیاغازید نصحی آشکارما کنیم آن دم شما را سنگسارما به لغو و لهو، فربه گشتهایمدر نصیحت، خویش را نسرشتهایمهست قوتِ ما دروغ و لاف و لاغشورش معدهست ما را زین بَلاغرنج را صدتو و افزون میکنیدعقل را دارو به افیون میکنیدخلق را میراند از وی آن جوانتا علاجش را نبینند آن کسانسر به گوشش برد همچون رازگوپس نهاد آن چیز بر بینی اوکو به کف، سرگین سگ ساییده بودداروی مغز پلید، آن دیده بودساعتی شد، مرد جنبیدن گرفتخلق گفتند: این فسونی بُد شگفتکاین بخواند افسون به گوش او دمیدمرده بود، افسون به فریادش رسیدنتیجه:جنبش اهلِ فساد آن سو بُوَدکه ز ناز و غمزه و ابرو بُوَدهر کرا مشکِ نصیحت سود نیستلاجرم با بوی بَد خوکردنی استمشرکان را زان نجس خواندست حقکاندرونِ پشک زادند از سبقکِرم، کاو زادهست در سرگین، ابدمینگرداند به عنبر خویِ خَود🔻آری! وقتی کسی یک عمر به بدی، آلودگی و تیرگی خو گرفته و جان و جسمش با آنها آمیخته شده باشد، خُلقوخو و مزاجش نیز به بدی و سختی بَدَل میشود و نمیتوان بهسادگی نجاتش داد. انسانی که بذر بدی را سالها در وجود خود آبیاری و بارور کرده است، بهیکباره از درخت خرزهرهای که در وجودش به اندازهٔ فاصلهی شرق تا غرب عالم ریشه دوانده، رهایی نمییابد.#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸هر ذرّه ز خورشیدت، گویای اناالحقّیهر گوشه چو منصوری، آویخته بر داری#مولانا#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸«مولانا این ساعت در رُبع مسکون، مثل او نباشد در همهی فنون، خواه اصول، خواه فقه، و خواه نحو. و در منطق با ارباب آن به قوت معنی سخن گوید بِهْ ازیشان، و با ذوقتر ازیشان و خوبتر ازیشان، اگرش بباید و دلش بخواهد، و ملالتش مانع نیاید. و بیمزگی آن که اگر من از سَر خُرد شوم و صد سال بكوشم، ده يکِ علم و هنرِ او حاصل نتوانم کردن، آن را نادانسته انگاشته است و چنان میپندارد خود را پیش من، وقت استماع، که شرم است نمیتوانم گفتن، که بچهٔ دو ساله پیش پدر، یا همچو نومسلمانی که هیچ از مسلمانی نشنیده باشد. زهی تسلیم!»📕 #مقالات_شمس_تبریزیتصحیح:#استاد_محمدعلی_موحدص۷۳۰شمس میگوید مولانا به رغم آن دانش و منطق وافر و فقه عظیم، برابرِ من مانند کودکی دوساله نزد پدر مینشنید، گویی که هیچ نمیداند!آری این است مقام عشق و تسلیم! در برابر استاد#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸⭕️ انبیا واسطۀ هدایت الهیاند حقتعالی به هر کس سخن نگوید، همچنان که پادشاهانِ دنیا به هر جُولاهه [بافنده] سخن نگویند، وزیری و نایبی نصب کردهاند که رَه به پادشاه از او بَرَند. حقتعالی هم بندهای را گُزیده تا هر که حق را طلب کند، درِ او باشد و همۀ انبیا برای این آمدهاند که رَه، جُز ایشان نیستند.#مولانا#فیه_ما_فیه#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸بالجمله ای عزیز، از صحبت جَهَله و غَفَلهی عوام، گریزان میباش تا روح عزیزان بنماید بحلّت.قال علی(ع) فی ذمّ الجّهال و العوام:انّ کفر النعمة لؤم و مصاحبة الجهال شوم.و قال(ع) فی حقهم:فالصورة صورة الانسان و القلب قلب الحیوان.لذا علی(ع) با آنکه مرشد کلّ کاملین است، باز هم پیغمبر(ص) در مقام نصیحت به او میفرماید:ای علی همیشه طالب کاملتر از خود باش.چنانکه حضرت موسی(ع) با آنکه از انبیا و اولیای اولوالعزم بود، طالب لقا و ارشاد حضرت خضر(ع)، که خدا دربارهاش میفرماید: "وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا" شد.(و از پیشگاه خود دانشی ویژه به او آموخته بودیم - كهف/۶۵)کما قال فی القرآن:"قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا"(موسی به او گفت: آیا [اذن میدهی كه] من تو را [به این هدف] پیروی كنم كه از آنچه به تو آموختهاند، مایه رشدی به من بیاموزی؟ - كهف/۶۶)مبادا، هیچ با عامّت سَر و کارکه از فطرت شوی، ناگه نگونسار📕 #شرح_گلشن_رازشیخ محمود شبستری✍ #وثوق_الحکماءتصحیح: سیدحسن مدرسیص۴۶۱🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸یاد حقتعالی بهترین عبادت و برترین اسباب آرامش دل پریشان است:"الا بذکر الله تطمئن القلوب"آگاه باشید! دلها فقط به یاد خدا آرام میگیرد.(رعد/۳۸)زنگار دل، با صیقل ذکر زدوده شده و لطیفهی ایمان قویتر میشود و شوق عبادت و اطاعت افزون میگردد.ذکر حقتعالی (چه لسانی و چه قلبی) "جلاءالصدور و طمانینةالقلوب" است،خاصیتی غیر از این، ذکر نیست، لقلقهی زبان است:هست در بندِ لقلقه ماندهاز درِ معنی و خبر، رانده#سنایی🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
«یکی شیدا را گفتند: نامت چیست؟ گفت: هو. گفتند: از کجایی؟ گفت: هو. گفتند: به کجا روی؟ گفت: هو. گفتند: بدین «هو» چه خواهی؟ گفت: هو. و هر چه از وی بپرسیدند گفتی: هو. گفتند: شاید که از «هو» مراد الله داری؟ صیحهای زد بس عظیم و بمرد.» (شرح اسماء الله الحسنی، ابی القاسم قُشَیری)#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🚩🔹 چه اول هفته زیبایی 💖🔹🚩 خواهد بود..🌷🚩🔹 وقتی بهترین ها ..✨🔹🚩 را برای دیگران بخواهید 🚩🔹 بخند و مهربان باش💖🔹🚩 خدا عاشق مهربانیست🚩🔹 با آرزوی شنبه ی🎈🔹🚩 زیبای تابستانی برای شما خوبان❤️#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
خوانش غزل شمارهی ۳۷#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
بیا که قصر امل سخت سست بنیادستبیار باده که بنیاد عمر بر بادستغلام همت آنم که زیر چرخ کبودز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادستچه گویمت که به میخانه دوش مست و خرابسروش عالم غیبم چه مژدهها دادستکه ای بلندنظر شاهباز سدره نشیننشیمن تو نه این کنج محنت آبادستتو را ز کنگره عرش میزنند صفیرندانمت که در این دامگه چه افتادستنصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آرکه این حدیث ز پیر طریقتم یادستغم جهان مخور و پند من مبر از یادکه این لطیفه عشقم ز ره روی یادسترضا به داده بده وز جبین گره بگشایکه بر من و تو در اختیار نگشادستمجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزاردامادستنشان عهد و وفا نیست در تبسم گلبنال بلبل بی دل که جای فریادستحسد چه میبری ای سست نظم بر حافظقبول خاطر و لطف سخن خدادادست#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
ای غزلوارهی پایانیِ دیوانِ نبوتحجت بالغهی شاعری حضرت باریبحر طویل در مدح محمد مصطفی (ص) و امام علیبنابیطالب (ع)،بخشی مرحوم استاد حاج قربان سلیمانی. کنسرت لندن.#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞.مردی بود از اهالی بسطام که پیوسته به مجلس بایزید میآمد و هرگز او را مفارقت نمیکرد. یک روز بایزید را گفت: «ای استاد! سی سال است که پیوسته روزها به روزهام و شبها در قیام. همه شهوتها را رها کردهام ولی هیچ از آنچه تو یاد میکنی در دل خویش نمییایم. و من به هر چه تو گویی ایمان دارم و آن را تصدیق میکنم.» بایزید گفت: «اگر سیصد سال روزه بگیری و سیصد سال به نماز ایستی و بر آنچه من تو را بران میبینم، باقی باشی، از این علم ذرّهای نصیب نخواهی بُرد.»گفت: «چرا ای استاد؟»بایزید گفت: «زیرا تو در حجابِ نَفْس خویشی.»آن مرد گفت: «آیا دارویی هست که این حجاب را از میان بردارد؟»بایزید گفت: «آری، اما تو نخواهی پذیرفت و بدان عمل نخواهی کرد.»آن مرد گفت: «میپذیرم و بدانچه گویی عمل میکنم.»بایزید بدو گفت: «هماکنون نزد سلمانی رو و سر و ریش خویش را بتراش و این جامه که بر تن داری به درآور و گلیمی بر خویش افکن و توبرهای در گردن خویش آویز و آن را پُر از گردو کن و کودکان را بر گردِ خویش گرد کن و با بلندترین صدای خویش آواز در دِه که ای کودکان هرکس به من یک پس گردنی زند، گردویی بدو خواهم داد. و بدان بازار، که تو مهترِ آن جایی، درآی تا همه آنها که تو را میشناسند بدین منظر ببینند.»آن مرد گفت: «ای بایزید! سبحان الله! چنین کاری را به من میگویی و نیک است اگر چنین کنم؟» بایزید گفت: «سبحان الله گفتنِ تو شِرک است.»مرد گفت: «چرا؟»بایزید گفت: «زیرا تو با این سخن، نَفْس خویش را تعظیم کردی و تسبیح گفتی.»آن مرد گفت: «ای بایزید! من براین کار توانایی ندارم و نخواهم کرد جز این کاری بگو تا انجام دهم.»بایزید گفت: «از همین کار آغاز کن، پیش از هر کار دیگری. تا جاهِ خویش را ساقط کنی و نَفْسِ خود را خوار، آنگاه تو را به آنچه مصلحت توست رهنمون خواهم شد.»آن مرد گفت: «تابِ این کار را ندارم.»بایزید گفت: «گفتم که تو نخواهی پذیرفت و من میدانم.»دفتر روشناییاز میراث عرفانیِ بایزیدِ بسطامیگردآوردهٔ محمد بن علی سَهلگیترجمهٔ محمدرضا شفیعی کدکنیانتشارات سخن، ۱۳۸۴ص۱۰۷-۱۰۸#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
کتاب ذکر اثر استاد علی اکبر خانجانی#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 💠شدیدا توصیه میشود💠 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
انسان هرگز تمام نمیشود…#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
#قصه_ظهر_جمعه (٢۵)(داستان صاحب خانه ما)#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
📻 #قصه_ظهر_جمعه 📚 عنوان قصه: داستان صاحب خانه ما 🎙 راوی: #محمدرضا_سرشار📝 قصهٔ ظهر جمعه قدیمیترین برنامه رادیو ایران است که از سال ۱۳۱۹ آغاز شد و هر ظهر جمعه به نقل قصهای منتخب میپرداخت و مخاطبان بسیار در سنین مختلف یافته بود.برنامه قصه ظهر جمعه توسط فضلالله مهتدی (صبحی) به فاصله یک هفته از آغاز پخش اخبار رادیو ایران، و یکماه از تأسیس رادیو ایران بنیانگذاری شد. صبحی خود حدود ۲۴ سال قصه گویی این برنامه را بر عهده داشت و پس از او علی جواهر کلام، ایرج گلسرخی، حمید عاملی، مصطفی موسوی گرمارودی هر یک چند ماه تا حداکثر پنج سال گویندگی این برنامه را برعهده داشتند و از بهمن ۱۳۶۰ تا مهر ۱۳۸۴ محمد رضا سرشار (رضا رهگذر) راوی داستانهای ظهر جمعه بود.#قصه_ظهر_جمعه_۲۵#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🎵🟠 جمعه ۲۳ مرداد تون عالی🌷🟠🎵 الهے قشنگترین لحظه ها 🎵🟠 در انتظارتون باشه🌷🟠🎵 الهے هرگز لبخند از رو🎵🟠 لباتون نیفته🌷❤️🟠🎵 الهے خوشبختی، مثل سایه🎵🟠 همراهتون باشه🌷🟠🎵 الهے امروزتون پر باشه🎵🟠 از خبرای خوب و اتفاقای زیبا💐🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
خوانش غزل شمارهی ۳۷۹#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
سرم خوش است و به بانگ بلند مي گويمکه من نسيم حيات از پياله مي جويمعبوس زهد به وجه خمار ننشيندمريد خرقه دردي کشان خوش خويمشدم فسانه به سرگشتگي و ابروي دوستکشيد در خم چوگان خويش چون گويمگرم نه پير مغان در به روي بگشايدکدام در بزنم چاره از کجا جويممکن در اين چمنم سرزنش به خودروييچنان که پرورشم مي دهند مي رويمتو خانقاه و خرابات در ميانه مبينخدا گواه که هر جا که هست با اويمغبار راه طلب کيمياي بهروزيستغلام دولت آن خاک عنبرين بويمز شوق نرگس مست بلندبالاييچو لاله با قدح افتاده بر لب جويمبيار مي که به فتوي حافظ از دل پاکغبار زرق به فيض قدح فروشويم#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔸⭕️ هفت شهر عشق را عطار گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچهایماین ضربالمثل از آنجا آمده است که مسیر رسیدن به درگاه الهی و وصال محبوب، گذرگاههای فراوان دارد.عطار در اثر خویش "منطقالطیر" آنها را اینگونه بیان میکند:گفت ما را هفت وادی در ره استچون گذشتی هفت وادی، درگه استهست وادیِ طلب آغاز کاروادیِ عشق است از آن پس، بی کنارپس سیُم وادی است آن معرفتپس چهارم وادی، استغنا صفتهست پنجم، وادیِ توحیدِ پاکپس ششم، وادیِ حیرت صعبناکهفتمین، وادیِ فقر است و فنابعد از این روی رَوش نبْوَد تو رادر کشش افتی، رَوش گم گرددتگر بُوَد یک قطره قلزم گرددت📕 #منطق_الطیر✍ #عطار_نیشابوری🔻 #شرح۱. وادیِ طلبطلب، آتشی است که به اقتضای خواهش دل در جانِ طالب عشق شعلهور میشود و شوقی عظیم برای یافتن حقیقتی به نام معشوق، وجود عاشق را فرا میگیرد. در این وادی، سالک باید مردانه قدم در راه بگذارد، از خود بگذرد و همتی استوار داشته باشد. او باید در همه حال و همه جا یار را بجوید و به دنبال احساسی که در درونش پدید آمده، به جستجو و کاوش بپردازد. این وادی، وادی حساسی است و انتخاب درست در آن بسیار مهم است. سالک باید چنان بکوشد که معشوق را در پیدا و پنهان بهدرستی بیابد چرا که عاقبت جوینده، یابنده است.۲. وادیِ عشقدر این وادی، وجود طالب از عشق، شوق و مستی سرشار میشود. عشق چنان وجودش را پر میکند که یکسره به آتشی سوزان بدل میگردد و در تب و تاب میافتد. عشق به معشوق، در قالب عشق به همه مظاهر هستی که جلوهای از رخ دوست هستند، نمودار میشود و انسان سرتاسر خوبی، صفا، صلح و آشتی میگردد. به یاد دوست، همهکس و همهچیز را دوست میدارد و دیگر هیچ دلی را نمیآزارد، کسی را خوار و خفیف نمیشمارد و مورد تمسخر قرار نمیدهد.۳. وادیِ معرفتاینجا وادی شناخت است. به نظر سالک، اصل معرفت در شناخت کامل ربالعالمین است.«معرفت، حیات دل است در میان سالکان و اعراض از معرفت جز در محضر حضور روا نیست. ارزش هر کس به معرفت اوست و هر که را معرفت نباشد، بیقیمت است.»در این وادی، عارف نسبت به نفس خویش و ذات عشق شناخت پیدا میکند و چشم دل و جان، چشم سر و چشم درونیاش به روی یکدیگر گشوده میشود. در محضر رندان، نامحرمان و مدعیانِ کذّاب نمیتوانند برقصند.مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد(حافظ)۴. وادیِ استغنادر این مرحله، سالک چنان به معشوق متکی میگردد که از همه چیز و همه کس جز او بینیاز میشود. او خود را در کوی امن و رجا مستغنی مییابد و یکباره از مال و مقام و جلوههای وسوسهانگیز زندگی دل میکند و طمع میبرد. این وادی، پشت پا زدن به هوسها و جلوههای دنیوی است. نکتهٔ مهم، پا گذاشتن بر سر افلاک است، نه پا گذاشتن بر گنبد مینا.سالک واقعی تنها میتواند با افتخار احساس کند که گوشهای از صفات خداوندی در وجودش متجلی شده و به استغنا رسیده است. هر چه این صفات در او بیشتر جلوهگر شود، دیگران نیز از تشعشعات گرمابخش روح او بهرهمند و مستغنی میگردند.۵. وادی توحیداکنون سالک به وادی توحید میرسد.در این وادی، چشم دل به سوی خدا گشوده میشود و سالک موحد میگردد و وحدت عالم را رؤیت میکند. او مشاهده میکند که در جهان «یکی هست و هیچ نیست جز او» و هرچه و هر که را مینگرد، خدا را در آن میبیند. در این حال، سالک همه چیز و همه جا را چون مظهر و آفریدهٔ خداست یگانه میبیند و میستاید و حتی جدایی حق را از عالم هستی که جلوهٔ رخ دوست است دوگانگی و دوئیت میداند.به دریا بنگرم دریا تو بینم به صحرا بنگرم صحرا تو بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم(باباطاهر)۶. وادیِ حيرتدر این مرحله، در دل سالک و اهل حق، هنگام تأمل، تفکر و حضور، حیرت و سرگشتگی راه مییابد. سالک چنان متحیر میشود که راه بیان بر او بسته میگردد. عاشق هر کجا از این عالم هستی را مینگرد، معرفتی تازه نصیبش میشود و از این همه عظمت، سرگشتهتر و حیرانتر از پیش میگردد. او در طوفان معرفت به رقص میآید و در وادی حیرت مقیم میگردد. چه کسی را دیدهاید که در حیرت و سرگردانی، لذتی مضاعف در وجودش خیمه بزند؟ برخی چون منصور حلاج، چنان مست سُکر الهی میشوند که از سرِ حیرت لب به شطح میگشایند و «أنا الحق» میگویند.۷. وادیِ فنااز شگفتیهای طریق عرفانی، رسیدن به بقا در عین فناست. فنا به معنای نیست شدن از هر منظر است؛ به گونهای که جز ربالعالمین، همه را نیست ببینی. نیستی در عین هستی و هستی در عین نیستی. این مرحله، مرحلهی نیستی و محو شدن سالک است؛ جایی که از خود بیخود میشود و بقای خویش را در عشق به او میبیند. در این حال، منیّت و خودخواهی او همراه با همه صفات مذموم و ناپسند نابود میشود و وجودش به صفات پسندیده و محمود الهی زنده میگردد.#خورشید_عارفان
سخن مشایخ اهل طریقتبعد از قرآن و احادیث نبوی هیچ سخن، بالای سخنِ مشایخ طریقت نیست ـ رح ـ که سخن ایشان نتیجهٔ کارها و حال است، نه ثمرهٔ حفظ و قال، و از عیان است نه از بیان، و از اسرار است نه از تکرار، و از جوشیدن است نه از کوشیدن، و از علمِ لدنی است نه از علمِ کسبی، و از عالم ادّبنی ربّی است نه از جهانِ علّمنی ابی که ایشان ورثة الأنبياءاند.عطار نیشابوری، تذکرة الاولیاء، (تصحیح استعلامی)، ص 5#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞«هر قصهای را مغزی هست. قصه را جهتِ آن مغز آوردهاند بزرگان؛ نه از بهرِ دفعِ ملالت. بهصورتِ حکایت برای آن آوردهاند تا آن غَرَض در آن بنمایند.»📕 #مقالات✍ #شمس_تبریزی🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞بدان که نزد اکابر مشایخ ، مدار وصول به درجهٔ کمال ، مربوط به مرابطهٔ محب است نسبت به شیخ مقتدا ، طالب صادق از راه محبتی که به شیخ دارد اخذ فیوضات و برکات از باطن شیخ می نماید.رساله ابحاث عشره در اثبات ذکر خفی ، صفحه ۶۲حاج محمد خان قراگزلو (عمّ مرحوم مجذوب علیشاه کبودرآهنگی)🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞برای مرید رابطهٔ شیخ خود که تلقین ذکر از او یافته باشد از ذکر نافع و مفید تر است ، چه مرشد واسطهٔ وصول مرید است به جانب قدس الهی.نسخه خطی گلشن معرفت ، جلد ۲🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞روزی در مسجد جامع نماز تهجد گزارده بودم و مراقب نشسته بودم ، ناگاه نوری ظاهر شد مثل چراغی که سقف گنبد را در شعاع آن درست دیدم و آن نور هر زمان زیاده می شد و تمام گنبد را روشن می دیدم مثل روز ، چون صبح شد مرا از [دیدن] آن نور غروری حاصل شده بود ، چون به مجلس شیخ صدرالدین رواسی درآمدم و نشستم به جانب من از روی عصبانیت نگریستند و فرمودند کسی که نور وضو خود ببیند اینچنین مغرور شود؟مولانا شمس الدین محمد روجیرشحات عین الحیات ، جلد ۱ ، صفحه ۳۳۰🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞نور وضو و غسل سفید است و متموج و متفرج و فوج های آن سیاه گاه نیز باشد به صورت ستاره ها بر در و دیوار خلوت و معبد پیدا شود و زود غایب شود و میل او به طرف بالا باشد و اکثر ظهور این نور وقتی باشد که درویش وضو یا غسل تجدید کند. چون قدم در خلوت نهد بر دیوار ها این نور بیند به چشم معنی ، و شاید که چشم سَر با چشم سِر شریک شود در رؤیت.شیخ رشیدالدین محمد بیدوازیأسطر غیبیه ، صفحه ۷۰🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞فرناندو پسوآ در کتابِ دلتنگی گزارهی عجیبی دارد:«من همیشه یک بازیگر بودهام، آنهم بازیگری که نقشِ خودش را بازی میکند.»ما از همان کودکی یاد میگیریم که برای هر سیستم، یک پروتکلِ رفتاری طراحی کنیم:در خانه: فرزندِ مطیع یا سرکش.در دانشگاه و کار: متخصصِ خونسرد و بینقص.در شبکههای اجتماعی: انسانی موفق، عمیق و بینیاز.اما خطرِ واقعی زمانی رخ میدهد که این لایههای حفاظتی (Protective Layers) به قدری ضخیم میشوند که خودِ واقعیات زیرِ آنها خفه میشود.روزمرگی تو را مجبور میکند هر روز صبح ماسکی را به صورت بزنی که جامعه میپسندد. شب که به خانه برمیگردی، ماسک را برمیداری، اما زیرِ آن هیچ چهرهای نیافته و تنها با یک «تهیبودنِ مطلق» روبرو میشوی.ترسناکترین بخشِ ماجرا این است که تو دیگر حتی برای خودت هم نقش بازی میکنی🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞هیچ لغزش زبانی تصادفی نیست؛هر اشتباه کلامی، رازی از ناخودآگاه را فاش میکند.#زیگموند_فروید🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸آدمی را که خواهی که بشناسی،او را در سخن آر.از سخنِ او، او را بدانی!#مولانا#فیه_ما_فیه#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞... پس الله مُحتجب [در پرده و حجاب] آمد بهشکل و صوَر و چگونگی؛ اکنون اگر عارفی آهی کند او را مگو چرا آهی کردی، که او هیچ بیان آن آه نتواند کردن. از آنک آن آه از جمالِ بیچون بود، پس چگونگی چون بود آه را؟و اگر اشک از چشم میبارد از بیچون میبارد تو از چونیاش مطلب. من نیز بهوقتِ تذکار چون نظر به الله و فعلِ الله و جمالِ الله میکنم آهی میکنم و مریدان را میگویم که شما نیز آهی کنید و مپرسید از چگونگی این آه...بهاء ولد، معارف، ج۱، ص۲۶#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔻و عشق هر کسی را به خود راه ندهد، و به همه جایی مأوا نکند و به هر دیده، روی ننماید. و اگر وقتی، نشانِ کسی یابد که مستحقِ آن سعادت بود، حزن را که وکیل در است، بفرستد تا خانه، پاک کند و کسی را در خانه نگذارد و از آمدن سلیمان عشق ، خبر کند.📖 رسالة في حقيقةالعشق👤 شیخ شهاب الدین سهروردی 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🟢🟠 سلام دوستان مهـربانم😮🟠☀️ شهادت امام رضا ع تسلیت 💔🟢🟠 بـہ اخرین روز ماه صفر 🟠☀️ خوش آمدین💯🟢🟠 پنجشنبه تون بخیر و نیکی 🟠☀️ امیدوارم خداوند🌈🟢🟠 برای ماه ربيع الاول 🟠☀️ سبد سبد اتفاقهای 👍🟢🟠 خوب و خوش رقم بزنه🟠☀️ روز و روزگارتون خوش❤️🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
خوانش غزل شمارهی ۱۱۴#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
هماي اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذري بر مقام ما افتدحباب وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روي تو عکسي به جام ما افتدشبي که ماه مراد از افق شود طالعبود که پرتو نوري به بام ما افتدبه بارگاه تو چون باد را نباشد بارکي اتفاق مجال سلام ما افتدچو جان فداي لبش شد خيال مي بستمکه قطره اي ز زلالش به کام ما افتدخيال زلف تو گفتا که جان وسيله مسازکز اين شکار فراوان به دام ما افتدبه نااميدي از اين در مرو بزن فاليبود که قرعه دولت به نام ما افتدز خاک کوي تو هر گه که دم زند حافظنسيم گلشن جان در مشام ما افتد#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🎧#فایل_صوتی🔊 : فرمایشات شیخ جلیل القدر جناب آقای حاج یوسف مردانی (درویش صدقعلی ) رضوان الله علیه... #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 📚موضوع : دنباله شرح حال موسی (ع)🗓 تاریخ : ۱۳۷۶/۰۵/۱۷⏱ زمان : ۱۹ : ۳۹ 🔹💠🔹💠🔹💠#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
دوستان جان، مولانا در این بخش یک سخن بسیار ظریف و عمیق دارد و اگر بخواهیم آن را به زبان ساده بگوییم، میگوید: هر کار نیکی الزاماً نشانهٔ رسیدن انسان به حقیقت نیست؛ میان «اجتهاد» و «عنایت» فاصلهای هست. ممکن است انسانی بسیار تلاش کند، عبادت کند، خیر برساند و ظاهراً زندگی صالحانهای داشته باشد، اما هنوز حقیقت در دل او آشکار نشده باشد. از نگاه مولانا، عنایت الهی چیزی است فراتر از صرفِ کوشش ظاهری؛ اما نکتهٔ مهم این است که وقتی عنایت حقیقی در کسی پدیدار شود، اثرش در رفتار و زندگی او نیز آشکار میشود.مولانا سپس یک نکتهٔ بسیار مهمتر میگوید: ما حق نداریم به آسانی دربارهٔ باطن آدمها حکم قطعی بدهیم. اهل ظاهر ممکن است کسی را کاملاً مردود بدانند، اما اهل دل میگویند شاید حتی در پسِ همان چیزی که ما شرّ میبینیم، حکمتی پنهان باشد که ما از آن بیخبریم. این سخن به معنای تأیید فرعون و نمرود نیست؛ بلکه یعنی حکم کردن دربارهٔ سرّ انسانها کار ما نیست. ما ظاهر را میبینیم، اما خداوند باطن و پایان راه را میبیند.مولانا بعد از این، نگاه ما را وسیعتر میکند و میگوید تمام عالم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، آینهٔ ظهور حق است. یکی با ایمان و محبت حق را نشان میدهد و دیگری با انکار و مخالفت؛ اما حتی انکارکننده نیز بدون آنکه خودش بداند، وجود حق را در میدان ظهور و نسبت و مقابله قرار داده است. مثل یک مناظره که اگر کسی مخالف نباشد، سخنِ طرف مقابل نیز مجال ظهور کامل پیدا نمیکند. بنابراین این عالم صحنهای است که در آن هم اثبات و هم نفی، پردهای از ظهور حقیقتاند.اما مولانا اینجا ما را به یک مرحلهٔ عملیتر میبرد: یاری کردن یکدیگر در راه خدا. میگوید وقتی درویشان کنار یکدیگر جمع میشوند، برای این نیست که بلا را از میان ببرند؛ بلکه برای این است که تحمل بلا آسانتر شود. درست مانند زمانی که انسانی عزیزی را از دست داده و مردم در کنارش جمع میشوند؛ هیچکس نمیتواند مرگ را برگرداند، اما حضور دیگران وحشت و تنهایی او را سبک میکند.این جملهٔ مولانا بسیار زیباست:«المؤمنون کنفسٍ واحدة»؛ مؤمنان همچون یک جاناند.یعنی اگر حقیقت ایمان در دل کسی زنده شده باشد، درد دیگری را کاملاً بیگانه با خود نمیبیند. همانگونه که اگر دست انسان درد بگیرد، چشم و گوش و زبان نمیگویند «این دردِ دست است و به ما مربوط نیست»؛ تمام بدن برای نجات آن عضو به حرکت درمیآید.پس در سلوک، رفاقت و یاری فقط این نیست که کنار هم بنشینیم و از عشق و عرفان سخن بگوییم؛ یار واقعی آن است که هنگام سختی، خودش را در رنج یارش شریک کند. به قول مولانا، شرط یاری این است که انسان گاهی خود را در غوغا بیندازد تا یار تنها نماند.و بعد سخن به اوج دیگری میرسد:«بارى که به تن کشند چه ماند به بارى که آن را به جان کشند؟»یعنی تحمل رنج جسمانی یک چیز است، اما تحمل رنج برای حقیقت و برای خدا چیز دیگری است. سالک وقتی حقیقتاً رو به حق میرود، دیگر تمام حسابگریهای نفس نمیتواند فرمانروای او باشد.مولانا با آوردن سخن ساحران فرعون، که پس از ایمان آوردن تهدید شدند، میگوید: آنان گفتند:«لَا ضَیْرَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ»یعنی: «باکی نیست؛ ما به سوی پروردگارمان بازمیگردیم.»این یعنی وقتی مقصد انسان حق شد، ترس از دست دادنِ چیزهایی که در راه میمانند، کمکم رنگ میبازد. دست و پا، مال و مقام، آبرو و حتی آسایش، همه وسیلهاند؛ مقصد، چیز دیگری است.و سرانجام آن شعر بسیار لطیف میآید:زهر از کف یار سیمبر بتوان خوردتلخی سخنش همچو شکر بتوان خوردیعنی اگر سخن تلخ از جانب یار حقیقی باشد، عاشق حتی تلخی او را نیز با جان میپذیرد؛ چون میداند پشت این تلخی، دردِ درمان کردن است، نه آزار دادن.🌿 اگر بخواهم تمام این فراز را در یک جمله خلاصه کنم، مولانا میگوید:سالک حقیقی کسی نیست که فقط بسیار عبادت و تلاش کند؛ کسی است که عنایت را دریابد، در ظاهر بر طریق صلاح باشد، در باطن دربارهٔ بندگان خدا داوری نکند، درد یاران را درد خود بداند و هنگامی که راه حق دشوار شد، به جای فرار از بلا، مقصد را به یاد آورد.و یک نکته را هم صریح بگویم: این متن مجوزی برای توجیه شرّ و ظلم نیست. اینکه مولانا میگوید حتی نافی حق نیز در صحنهٔ ظهور حق قرار دارد، به این معنا نیست که ظلم و باطل با حق یکیاند یا ظالم از مسئولیت خود معاف است. اینجا مولانا از توحید در نگاه به هستی سخن میگوید، نه از لغو کردن مرز اخلاقی خیر و شر.🌞 پس اهل معنا دو چشم دارند: با یک چشم، حکم ظاهر را میبینند و ظلم را ظلم مینامند؛ با چشم دیگر، سرّ تقدیر را میبینند و دربارهٔ باطن بندگان خدا عجولانه داوری نمیکنند.این است یکی از ظریفترین درسهای این فراز از فیه ما فیه:در ظاهر، مسئولِ عمل خویشیم؛ در باطن، داورِ اسرار دیگران نیستیم.#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
🌞 خورشید عارفان 🌞شیخ ابراهیم عزیز درویشیست، چون او را میبینیم از دوستان یاد میآید. مولانا شمسالدّین را عظیم عنایت بود با ایشان، پیوسته گفتی «شیخ ابراهیمِ ما» و به خود اضافت کردی. عنایت چیزی دیگر و اجتهاد کاری دیگر. انبیا به مقام نبوّت بواسطه اجتهاد نرسیدند و آن دولت به عنایت یافتند، الّا سنّت چنان است که هرکه را آن حاصل شود سیرت و زندگانی او بر طریق اجتهاد و صلاح باشد و آن هم برای عوام است تا بر ایشان و قول ایشان اعتماد کنند زیرا نظر ایشان بر باطن نمیافتد و ظاهر بیناند و چون عوام متابعت ظاهر کنند بواسطه و برکت آن به باطن راه یابند. آخر فرعون نیز اجتهاد عظیم میکرد در بذل و احسان و اشاعت خیر، الّا چون عنایت نبود لاجرم آن طاعت و اجتهاد و احسانِ او را فروغی نبود و آن جمله را بپوشانید. همچنانک امیری در قلعه با اهل قلعه احسان و خیر میکند و غرض او آنست که بر پادشاه خروج کند و طاغی شود، لاجرم آن احسانِ او را قدر و فروغی نباشد. و اگر چه به کلّی نتوان نفی عنایت کردن از فرعون و شاید که حق تعالی را با او عنایت خفی باشد؛ برای مصلحتی او را مردود گرداند زیرا پادشاه را قهر و لطف و خلعت و زندان هر دو میباید. اهل دل ازو بکلّی نفی عنایت نکنند، الّا اهل ظاهر او را بکلّی مردود دانند، و مصلحت در آنست جهت قوام ظاهر، پادشاه یکی را بر دار میکند و در ملاء خلایق جای بلند عظیم او را میآویزند اگرچه در خانه پنهان از مردم و از میخی پست نیز توان درآویختن الّا میباید که تا مردم ببینند و اعتبار گیرند و انفاذ حکم و امتثال امر پادشاه ظاهر شود. آخر همه دارها از چوب نباشد، منصب و بلندی و دولت دنیا نیز داری عظیم بلند است، چون حق تعالی خواهد که کسی را بگیرد او را در دنیا منصبی عظیم و پادشاهیی بزرگ دهد. همچون فرعون و نمرود و امثال اینها، آن همه چو داریست که حقّ تعالی ایشان را بر آنجا میکند تا جملهٔ خلایق بر آنجا مطلّع شوند. زیرا حقّ تعالی میفرماید که کُنْتُ کُنْزاً مَخْفِیًّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ یعنی جمله عالم را آفریدم و غرض از آن همه اظهار ما بود گاهی به لطف، گاهی به قهر، این آنچنان پادشاه نیست که ملک او را یک معرّف بس باشد اگر ذرّات عالم همه معرّف شوند در تعریف او قاصر و عاجز باشند. پس همه خلایق روز و شب اظهار حق میکنند الاّ بعضی آنند که ایشان میدانند و بر اظهار واقفند و بعضی غافلند، اَیَّامَا کَانَ اظهار حقّ ثابت میشود. همچنانکه امیری فرمود تا یکی را بزنند و تأدیب کنند، آنکس بانگ میزند و فریاد میکند و معهذا هر دو اظهار حکم امیر میکنند اگرچه آنکس از درد بانگ میزند الّا همه کس دانند که ضارب و مضروب محکوم امیرند و ازین هر دو اظهار حکم امیر پیدا میشود. آنکس که مُثبِت حقّ است اظهار میکند حقّ را همیشه و آنکس که نافی است هم مظهرست زیرا اثبات چیزی بی نفی تصوّر ندارد و بیلذّت و مزه باشد. مثلاً مناظری در محفل مسألهای گفت، اگر آنجا معارضی نباشد که «لانُسلّم» گوید او اثبات چه کند؟ و نکتهٔ او را چه ذوق باشد؟ زیرا اثبات در مقابلهٔ نفی خوش باشد. همچنین این عالم نیز محفل اظهار حقّ است بی مثبِت و نافی این محفل را رونقی نباشد و هر دو مظهر حقّند. یاران رفتند پیش میراکدشان بر ایشان خشم گرفت که «این همه اینجا چه کار دارید؟!» گفتند «این غلبهٔ ما و انبوهی ما جهت آن نیست که بر کسی ظلم کنیم، برای آنست تا خود را در تحمّل و صبر معاون باشیم و همدیگر را یاری کنیم» همچنانکه در تعزیت خلق جمع میشوند برای آن نیست که مرگ را دفع کنند، الّا غرض آنست که تا صاحب مصیبت را متسلّی شوند و از خاطرش دفع وحشت کنند. " اَلْمُؤْمِنُوْنَ کَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ " درویشان حکم یک تن دارند، اگر عضوی از اعضا درد گیرد باقی اجزا متألّم شوند. چشم دیدن خود بگذارد و گوش شنیدن و زبان گفتن، همه بر آنجا جمع شوند. شرط یاری آنست که خود را فدای یار خود کنند و خویشتن را در غوغا اندازند جهت یار، زیرا همه رو به یک چیز دارند و غرق یک بحرند، اثر ایمان و شرط اسلام این باشد. باری که به تن کشند چه ماند به باری که آن را به جان کشند؟! لَاضَیْرَ اِناّ اِلی رَبِّنَا مُنْقَلِبُوْنَ. مؤمن چون خود را فدای حقّ کند از بلا و خطر و دست و پا چرا اندیشد؟! چون سوی حقّ میرود دست و پا چه حاجت است؟ دست و پا برای آن داد تا ازو بدین طرف روان شوی لیکن چون سوی پاگر و دستگر میروی اگر از دست بروی و در پای افتی و بی دست و پا شَوی، همچون سحرهٔ فرعون میروی چه غم باشد؟ شعر: زهر از کف یار سیمبر بتوان خورد تلخی سخنش همچو شکر بتوان خورد بس با نمک است یار، بس با نمک است جایی که نمک بوَد جگر بتوان خورد والله اعلم.#فیه_ما_فیه_۴۵#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
📚کتاب "من آن هستم"🍃" با پدیدار شدن هشیاری،دنیا نیز درونِ این هشیاری پدیدار می شود"(فصل ۲۷)جهانی از تجربه ها با به دنیا آمدن بدن،متولد می شوند و با مرگِ بدن نیز این تجربه ها می میرند.این تجربه ها آغاز و پایانشان در آگاهی است، اما آگاهی ، نه شروع و نه پایانی را می شناسد.اگر با دقت و به مدت طولانی، به آگاهی عمیقاً فکر کنید، نور آگاهی را به طور وسیع تر و واضح تر خواهید دید، تا جایی که کم کم این دنیا از چشمانتان محو خواهد شد.#نیسارگاداتا ماهاراج💫🪷🎙 نیروانا🦋#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
📹 انرژیها و چاکراها - مزدافر مؤمنی - قسمت پنجم →#Mazdafar_Momeni_-_مزدافر_مؤمنی →#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞امیرعلی قاسمی:🎼آهنگ فوق العاده زیبای دوستی اثر استاد ایرج که برای فیلم کوچه مردها انتخاب شده بود لذت ببریدقطعه آخر🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🎼آهنگ فوق العاده زیبای دوستی اثر استاد ایرج که برای فیلم کوچه مردها انتخاب شده بود لذت ببریدقطعه دیگر🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🌞 @khorshide_arefan
🎼آهنگ فوق العاده زیبای دوستی اثر استاد ایرج که برای فیلم کوچه مردها انتخاب شده بود لذت ببرید🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🌞 @khorshide_arefan
⚫️«ایرج»(حسین خواجهامیری)در ۹۴ سالگی درگذشت🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
😖🦩2️⃣ به چهارشنبه بیست و یکم🌷2️⃣🌱😖 مرداد ماه خوش آمدید 😖🦩2️⃣ ازخدا می خواهم🌷2️⃣🌱😖 خوشی وشادی را😖🦩2️⃣ نصیبتون کند🌷2️⃣🌱😖 عافیت و تندرستے را به😖🦩2️⃣ شما بپوشاند🌷2️⃣🌱😖 وموفقیت وکامیابے را😖🦩2️⃣ درمسیرتون قرار دهد🌷🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
خوانش غزل شمارهی ۳۶۱#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهمخاک مي بوسم و عذر قدمش مي خواهممن نه آنم که ز جور تو بنالم حاشابنده معتقد و چاکر دولتخواهمبسته ام در خم گيسوي تو اميد درازآن مبادا که کند دست طلب کوتاهمذره خاکم و در کوي توام جاي خوش استترسم اي دوست که بادي ببرد ناگاهمپير ميخانه سحر جام جهان بينم دادو اندر آن آينه از حسن تو کرد آگاهمصوفي صومعه عالم قدسم ليکنحاليا دير مغان است حوالتگاهمبا من راه نشين خيز و سوي ميکده آيتا در آن حلقه ببيني که چه صاحب جاهممست بگذشتي و از حافظت انديشه نبودآه اگر دامن حسن تو بگيرد آهمخوشم آمد که سحر خسرو خاور مي گفتبا همه پادشهي بنده تورانشاهم#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
هر گیاهی که از زمین رویدوحدهُ لا شریکَ لهُ گویدمنسوب به حضرت مولانا#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
خوانش غزل شمارهی ۵۴#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون استببين که در طلبت حال مردمان چون استبه ياد لعل تو و چشم مست ميگونتز جام غم مي لعلي که مي خورم خون استز مشرق سر کو آفتاب طلعت تواگر طلوع کند طالعم همايون استحکايت لب شيرين کلام فرهاد استشکنج طره ليلي مقام مجنون استدلم بجو که قدت همچو سرو دلجوي استسخن بگو که کلامت لطيف و موزون استز دور باده به جان راحتي رسان ساقيکه رنج خاطرم از جور دور گردون استاز آن دمي که ز چشمم برفت رود عزيزکنار دامن من همچو رود جيحون استچگونه شاد شود اندرون غمگينمبه اختيار که از اختيار بيرون استز بيخودي طلب يار مي کند حافظچو مفلسي که طلبکار گنج قارون است#خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
منصورِ حلاج، آن نهنگِ دریاکز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جداروزی که «انا الحق» به زبان میآوردمنصور کجا بود؟ خدا بود خداابوسعید ابوالخیر رباعی شماره ۴#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان
🔸منصور را چون دوستیِ حق به نهایت رسید دشمن خود شد و خود را نیست گردانید، گفت: "اَناالحَقّ". یعنی من فنا گشتم، حق ماند و بس.و این به غایتِ تواضع است و نهایتِ بندگی است. یعنی اوست و بس.دعوی و تکبّر آن باشد که گویی: تو خدایی و من بنده. پس هستی خود را نیز اثبات کرده باشی، پس دوئی لازم آید.و این نیز که میگویی: "هوَالحَقّ"، هم دوئی است. زیرا که تا "اَنا" نباشد، "هوَ" ممکن نشود. پس گفت: "اَناالحَقّ" چون غیر او موجودی نبود و منصور فنا شده بود. آن سخنِ حق بود.#مولانا#فیه_ما_فیه#نقاشیخط_جعفری#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
✔️⭐️👍سلام امروزتون شيك وزیبا👍⬇️✔️يكشنبه تون بی نظیر✔️⭐️👍قلبتون جایگاه عشق 👍⬇️✔️ومهربانی ،دستتون✔️⭐️👍سخاوتمند وبخشنده👍⬇️✔️سفره تون همیشه پربرکت✔️⭐️👍جمالتان شاد..واهدا کننده👍⬇️✔️مهرولبخند به همه✔️⭐️👍الله نگهدارتک تکتون#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
خوانش غزل شمارهی ۵۱#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من استوز پي ديدن او دادن جان کار من استشرم از آن چشم سيه بادش و مژگان درازهر که دل بردن او ديد و در انکار من استساروان رخت به دروازه مبر کان سر کوشاهراهيست که منزلگه دلدار من استبنده طالع خويشم که در اين قحط وفاعشق آن لولي سرمست خريدار من استطبله عطر گل و زلف عبيرافشانشفيض يک شمه ز بوي خوش عطار من استباغبان همچو نسيمم ز در خويش مرانکآب گلزار تو از اشک چو گلنار من استشربت قند و گلاب از لب يارم فرمودنرگس او که طبيب دل بيمار من استآن که در طرز غزل نکته به حافظ آموختيار شيرين سخن نادره گفتار من است#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
✨گوش جان بسپارید به نوای دمو نی یا نی ترکی ( نی که در سماع خانه نواخته میشود )#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
✨نوای نی صوفیانه چون #موسیقیِ #بیکلام،بیکلام با خدا سخن بگو؛گاهی سکوت، زیباترین زبانِ عشق استو دل، بیصدا راهِ آسمان را میداند.#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞خیال اصل وجود است،حتی اعتقاد تو به اسما و صفات حق نیز خیال است. و ذات کمال ظهور معبود است،سبحان و تعالی. بنابراین اصل و اساس جمیع عالم خیال است و اصل جمیع عوالم نیز خیال است.#انسان_کامل #جیلانی_ج۲ #صفحه۲۵#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
ترجیع بند عرفانی هاتف اصفهانی#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸هو۱۲۱زهی عشق و زهی عشقکه بس سخته کمانستدر آن دست و در آن شستو شما تیر مکانیدسماعیست سماعیست،از آن سوی که سو نیستعروسی همه آنجاست،شما طبلزنانیدخموشید خموشیدخموشانه بنوشیدبپوشید بپوشیدشما گنج نهانید شب عرس مولانا جلالالدین محمد بلخی رومی طبق رسم طریقت مولویه ۱۷ دسامبر است. که مراسم مفصلی در شهر قونیه برگزار میگردد. طبق گفته بعضی از رهروان طرائق صوفیه، ریشه لغت عرس همان عروس (زن تاره شوهر کرده) است.بایزید بسطامی، عرفا را عرائس خداوند میداند. شب رحلت عارف همان شب وصال محبوب است. از اینرو شب رحلت مولانا را شب عرس یا عروس مینامند. البته عدهای از محققین شب عروس را تحریف شدهی شب عروج میدانند که در اینجا هدف پرداختن به بحثهای لغوی نیست بلکه هدف فهمیدن عقاید صوفیان است. در این شب مریدان و ارادتمندان به جای ضجه و مویه، به توجه به ذکر و فکر و سماع و مناجات میپردازند و میراث معنوی آنان را زنده نگه میدارند.سماع آن جا بکن کانجا عروسیستنه در ماتم که آن جای فغانست#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸اگر عیبِ همه عالَم تو را باشد،چو عشق آمدبِسوزد جمله عیبت را،که او بَس قهرمانَسْتی#مولانا#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
عارف کجا می نشیند؟ امیرالمؤمنین علی ع فرمود:هنگامی که عارف از دنیا رفت ، نه شهدا در قیامت او را می یابند و نه رضوان بهشت در بهشت ، و نه مالک آتش در آتش.کسی عرض کرد که: عارف در کجا نشسته؟ امام علیه السلام فرمود:"فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر"(در نشیمنی راستین ، نزد پادشاهی توانا)قمر/۵۶بحرالمعارفملا عبدالصمد همدانی#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞نوع لباس و نمـادهای رنـگ در عرفـان اسـلامی دکترمصطفی گودرزی،دکتر فریده طالبپور، مریم مونسی سرخه-----------قسمت پنجم کبود (یاازرق)کبود، رایجترین رنگ در خرقههای صوفیانه است، گرچه در فرهنگها آن را به معانی، آبی، زاغ، متمایل به سبز و زرد معنی کرده اند، اما کبود، نیلوفری و سرمه ای مناسبترین برای خرقه است. صوفیان چنان با این رنگ دمساز بودند که همه جا "ازرقپوش" معادل صوفی و "ازرقپوشی" به معنای تصوف بکار رفته است (سجادی، 1384 ،155-156.) صوفیان این رنگ را به چند دلیل برگزیده اند: ۱- رنگ کبود، چرک را برمیتابد و آن به شستن کمتر نیاز دارد،۲- رنگ ماتم است و صوفی خود را در این دنیا مصیبت زده می انگارد (هجویری، 1383 ،72) کبود رنگ آسمان است و کسی را زیبد که در حال خود ترقی کرده باشد و روی به بالا نهاده است. هر که این رنگ جامه پوشد باید که چون آسمان عالیقدر و بلندهمت بوده و بر همه کس سایه افکند و روز و شب از طلب نآساید (کاشفی سبزواری،بیتا، 169.) به تعبیر علاءالدوله سمنانی (عارف قرن ۷ ه) مقامی از وجود انسان نورانی که تصویری از ذات الهی است، نور سبز درخشان داردتعبیر او از این نور، نور مطلقی است که صفت خاص حق است، منزه از حلول و اتحاد و مقدس از اتصال و انفصال، متجلی شود و پرده او سبز باشد و آن سبزی، عالمت حیات شجره وجود باشد. "بدین دلیل رنگ لباس شبیه اولیا سبز انتخاب میشود"(عناصری، 1366 ،238 .) خودرنگخودرنگ به دو معناست: یکی جامه ای به رنگ خاک و آن را متواضع و با قدرت تحمل بالا دانند و دیگر جامه ای رنگ ناکرده و طبیعی است. این رنگ، رنگ ِ خاک و از آن مردم نیکونهاد، خاکی و متواضع است. هر که این رنگ جامه پوشد باید که صفت تحمل بر وی غالب باشد. به مثابه ای که اگر چون خاک، لگدکوب گردد، ننالد و به عوض خارجفا، گلِمهر و وفا از بوستان صدق و صفا برویاند . (کاشفی سبزواری، بیتا، 169.)عسلیآن را رنگ بور و شتری نیز تعبیر کنند (سجادی، 1384 ،162 .) در فرهنگ معین، عسلی را رنگ زردی معرفی میکند که یهودیان جهت امتیاز بر دوش جامه میدوختند. این رنگ را نمادی از زهد و درویشی دانسته اند.ملمع (مصبغ، رنگارنگ) ملمع همان خرقه صوفیان است که فراهم آمده ازوصلههای مختلف استومجموعه ای است از رنگهای یادشده (سجادی، 1384 ،163 .)اگر مرید به همت از عالم سفلی گذشته است، به عالم علوی رسیده، آسمانی صفت گشته، از هر منزل و مقامی نصیب یافته و از انوار حالات لمعه ای بر وی تافته، ملمع پوشد (باخرزی، 1345 ،31 .)اختیار خرقه ملون به جهت صالحیت قبول اهل مراقبات ... از محسنات مشایخ است؛ چه سنت به استحباب جامۀ سپید وارد است. اما به جهت تنظیف جامۀ سپید و اشتغال بدان ...، جامۀ ملون بهتر بود (کاشانی، 1381 ،151.)سرخپیراهن، شال کمر و سربند قرمز، با پری به رنگ سرخ و سیاه نشان شقاوت اشقیا در مجالس تعزیه و نماد درنده خویی آنها است. رنگ سرخ که رنگ خون است از گذشته برای تجدید حیات بکار آمده. سرخ به جهت لباس صوفیه فاقد اشاره و نماد میباشد.نیلی (آبی) آبی به طور محدود در تنپوشها، ابزار، ادوات و تزئینات تعزیه بکار میرود. برای نمایش پر ملائک و لباس آنها در تعزیه از تورهای آبی بطور سمبلیک استفاده میشود. آسمان بیکران، فرازمینی بودن و جدا شدن از زمین و خاکیان، آب و روشنایی، آرامش و تلطیف کننده روح انسانها، جلوه دهنده و پاک کننده زمین از خصوصیات و معانی آبی است. پیروزه نیز رنگی برای جامۀ صوفیان است که آن را نشان فقر و زهد دانند. (صارمی، 1373 ،246-247.) پایان#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan📅 #یکشنبه #روز۱۸ #مرداد #سال۱۴۰۵
شب در نظر مردم بیدار بلندست...شعری از صائب تبریزی#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
به خدمت عرض رفت که اگرچه نماز عمل فضلمند است ولیکن جانِ نماز و معنیِ نماز از صورت نماز فاضلتر است، چنانکه جان آدمی از صورت آدمی فاضلترست و باقیترست؛ که صورت نمانَد و جان آدمی بماند و صورت نماز نمانَد و معنی و جان نماز بماند؛ چنانکه فرمود: الذین هم على صلاتهم دائمون (معارج،۲۳/۷۰). ...پس صورت نماز را فقیه بیان میکند: اولش تکبیر، آخرش سلام؛ و جان نماز را فقیر بیان میکند که «الصّلوة اتّصال بالله من حيث لا يعلمه الّا الله.» شرطِ این صورت نماز، طهارت است با نیم من آب. و شرط جانِ نماز، چهل سال مجاهدۀ جهاد اکبر و دیده و دل خون کردن و از هفتصد حجاب ظلمانی برون رفتن و از حیات و هستی خود مردن و به حیات و هستی حق زنده شدن.گر چو شاهان بر سریر تخت نتوانی نشستهمچون فرّاشان طناب خیمهی شاهی بگیرمکتوبات مولانا جلالالدین بلخیتصحیح: توفیق ه. سبحانی#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸اغلب خاصّانِ خدا آنانند که کرامتهای ایشان پنهان است؛ بر هر کسی آشکارا نشود - چنانکه ایشان پنهانند. چیزهاست نمییارم گفتن: ثُلثی گفته شد.📕 #مقالات✍ #شمس_تبریزیویرایش متن:جعفر مدرس صادقیچاپ بیستوششم ۱۴۰۴، دفتر دوم، ص۲۲۱#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸⭕️ حکایتو در تواریخ انبیا علیهمالسلام چنان است که موسی را علیهالسلام با چندان معجزات و کرامات و منزلت بفرعون فرستادند و هر روز راتبِ خوانِ فرعون چهارهزار گوسفند بوده است و چهارصد گاو و دویست شتر و در خورد این، مرغ و ماهی و بوارد و قلايا و حلواها و هر چیز، و همهی اهل مصر و لشکر بر خوان او هر روز طعام خوردندی و چهارصد سال بخدایی دعوی میکرد و این خوان مینهاد.چون موسی علیهالسلام دعا کرد که: «یارب فرعون را هلاک کن»، خدای عزّوجلّ دعای موسی را مستجاب کرد و گفت: «او را در آب هلاک كنم و همهی خواستهی او و از آنِ لشکر او روزی تو و از آنِ امّتان تو گردانم.» و چند سال بر این وعده برآمد و فرعون هم در ضلالت با آن جلالت روزگار میگذاشت و موسی را علیهالسلام شتاب گرفته بود که هرچه زودتر خدای عزّوجلّ فرعون را هلاک كند و موسی را از صبر کردن طاقت برسید و چهل روز روزه بداشت و به کوهِ طور سینا شد و در مناجات با خدای عزّوجلّ گفت: «یارب وعده دادی که فرعون را هلاک کنی و او از آن کافری و دعوی هیچ کم نمیکند. پس کی هلاک كنی او را؟» از حق تعالی ندا آمد گفت: «ای موسی تو را میباید که هرچه زودتر او را هلاک کنم و هزار بار هزار بنده را میباید که او را هرگز هلاک نکنم از آن که هر روز نعمت از او میخورند و در عهد او آسایشی دارند. به عزّت من که تا او نان و نعمت بر خلق تمام میدارد اگر او را هلاک كنم.» موسی گفت: «پس وعدهی تو کی تمام گردد؟» گفت: «وعدهی من آنگاه وفا شود که او نان دادن از خلق بازگیرد. هر گه که از نان دادن کم کردن گیرد، بدان که اجلش نزدیکتر میشود.»اتفاق چنان افتاد که فرعون روزی با هامان گفت که: «موسی بنیاسرائیل را بر خویش جمع کرد و ما را رنجه میدارد، ندانم تا کار او با ما عاقبت به کجا خواهد کشید. ذخایر، آبادان باید داشت تا هیچ وقتی بیاستظهاری نباشیم. و از راتب، هر روز نیمی کم باید کرد و در وجهِ ذخیره نهاد و هزار گوسپند و دویست گاو و صد شتر کم کردن.» و همچنین هر دوسه روز کمتر میکرد و موسی عليهالسلام میدانست که وعدهی حقتعالی نزديک شد که توفيرِ بسیار علامت زوال باشد و شوم بُوَد. چنین گویند خداوندان اخبار که آن روز که فرعون غرق شد در مطبخ او دو میش کشته بود!📕 #سیرالملوک(سیاستنامه)✍ #خواجه_نظامالملک_طوسیبه اهتمام هیوبرت دارکچاپ دوازدهم۱۴۰۲، فصل سیوپنجم، ص۱۷۱#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞🔸«ای دوست من! راه بس نزدیک است، اما راهرونده بس کاهل است».(مولانا، مجالس سبعه، المجلس الثانی، مناجات)«[اگرچه] اصل، آن عنایت [حقتعالی] است. [بعنوان مثال]: تو که امیری، تو را دو غلام باشد: یکی خدمتهای بسیار کرده و برای تو بسیار سفرها کرده، و دیگری کاهل است در بندگی. آخِر، میبینیم که مُحبَّت هست با آن کاهل بیش از آن بندۀ خدمتکار. اگرچه آن بندۀ خدمتکار را ضایع نمیگذاری، امّا چُنین میافتد. بر عنایت نتوان حُکم کردن».(مولانا، فیه ما فیه)#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
📹 سمینار «انرژی و چاکراها» - مزدافر مؤمنی - قسمت چهارم →#Mazdafar_Momeni_-_مزدافر_مؤمنی →#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
#قصه_ظهر_جمعه (٢۴)(داستان باشگاه)#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
📻 #قصه_ظهر_جمعه 📚 عنوان قصه: داستان باشگاه🎙 راوی: #محمدرضا_سرشار📝 قصهٔ ظهر جمعه قدیمیترین برنامه رادیو ایران است که از سال ۱۳۱۹ آغاز شد و هر ظهر جمعه به نقل قصهای منتخب میپرداخت و مخاطبان بسیار در سنین مختلف یافته بود.برنامه قصه ظهر جمعه توسط فضلالله مهتدی (صبحی) به فاصله یک هفته از آغاز پخش اخبار رادیو ایران، و یکماه از تأسیس رادیو ایران بنیانگذاری شد. صبحی خود حدود ۲۴ سال قصه گویی این برنامه را بر عهده داشت و پس از او علی جواهر کلام، ایرج گلسرخی، حمید عاملی، مصطفی موسوی گرمارودی هر یک چند ماه تا حداکثر پنج سال گویندگی این برنامه را برعهده داشتند و از بهمن ۱۳۶۰ تا مهر ۱۳۸۴ محمد رضا سرشار (رضا رهگذر) راوی داستانهای ظهر جمعه بود.#قصه_ظهر_جمعه_۲۴#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🍃💛سلااااااام الهی🍃🌼روزتون پراز شادى و آرامش🍃💛روزتون پراز مهربانى🍃🌼روزتون سرشار از عطر خدا🍃🌼روزتون به زيبايى گلها🍃💛امروزتون عاشقانه🍃🌺روزتون _پراز_عطر_خدا🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
ﺍﮔﺮ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻔﻬﻤﯽﺑﺎ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪ#هاراکیموراکامی
خوانش غزل شمارهی ۵۶#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
دل سراپرده محبت اوستديده آيينه دار طلعت اوستمن که سر درنياورم به دو کونگردنم زير بار منت اوستتو و طوبي و ما و قامت يارفکر هر کس به قدر همت اوستگر من آلوده دامنم چه عجبهمه عالم گواه عصمت اوستمن که باشم در آن حرم که صباپرده دار حريم حرمت اوستبي خيالش مباد منظر چشمزان که اين گوشه جاي خلوت اوستهر گل نو که شد چمن آرايز اثر رنگ و بوي صحبت اوستدور مجنون گذشت و نوبت ماستهر کسي پنج روز نوبت اوستملکت عاشقي و گنج طربهر چه دارم ز يمن همت اوستمن و دل گر فدا شديم چه باکغرض اندر ميان سلامت اوستفقر ظاهر مبين که حافظ راسينه گنجينه محبت اوست#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تونور کی دیدست که او باشد از سایه جدا#مولانا#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
📘شعر کهنهر اندیشه که میپوشی درون خلوت سینهنشان و رنگ اندیشه ز دل پیداست بر سیمامولانا#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞آخر سنگ پرست را بد میگوییکه رو سوی سنگی یا دیوار نقشین کرده استو تو هم رو به دیواری میکنی.اخر کعبه در میان عالم است،چون این کعبه را از میان برداری،سجده ایشان به سوی دل همدیگر باشد.سجده آن بردل اين،سجده اين بر دل آن.#شمس#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞اعترافِ شیخ روزبهانِ بقلی«شیخ روزبهان در مکه مجاور بود و فرط وجد و حالش برای خداوند، در حین طواف، طوافکنندگان را به زحمت انداخته بود؛ بنابراین او بر بامِ كعبه طواف میکرد و ناله میزد. ناگاه به محبت زنی مُغنِیه[=خنیاگر، خواننده] مبتلا شد و هیچ کس نمیدانست؛ آن وجد و صیحههایی که در وجد فی الله میزد همچنان باقی بود، اما اول از برای خدای تعالی بود و این زمان از برای مغنیه. دانست که مردمان را چنان اعتقاد خواهد شد که وجد و صیحات وی، این زمان نیز از برای خدای تعالی است. به مجلس صوفيهٔ حرم آمد و خرقه خود بیرون کرد و پیش انداخت و قصهٔ خود با مردم بگفت و گفت: نمیخواهم که در حال خود کاذب باشم. پس خدمتِ مغنیه را لازم گرفت حال عشق و محبت وی را با مغنیه گفتند که وی از اکابر اولیا الله است. مغنیه توبه کرد و خدمت وی را پیش گرفت.»(ترجمه به نقل از مقاله: روزبهان و عشق به زیبارویان، معین کاظمیفر و غلامحسین غلامحسینزاده)ترجمهای دیگر:حکایت شده که شیخ روزبهان به عشق زنی خواننده مبتلا شد و در عشقش سرگشته شد و وجد بسیار میکرد، و در حال وجدش به خدا فریادهای بلندی میکشید، به طوری که حال طوافکنندگان گرد کعبه را _در زمان مجاورتش به خانه خدا_ مشوش میکرد، و بر پشتبامهای مسجدالحرام میگردید و حال صدقی داشت، و کسی آگاه از عشق او بدان زن نبود، و حکم آن کسی که بدو عشق میورزید به خدا انتقال پیدا کرد، و دانست که مردمان دربارهاش چنین پندارند که آن وجد در اصلش برای خداست، لذا نزد صوفیان آمد و خرقه را از دوش برداشت و به سوی آنان انداخت و داستانش را برای مردم تعریف کرد و گفت: نمیخواهم در حالم دروغگو باشم، و ملازم خدمت زن خواننده شد، زن وقتی از حال و وجدش برای او باخبر شد و دانست که او از بزرگان اهلالله است، شرمنده شد و به درگاه خدا توبه کرد، این به برکت صدق شیخ بود، لذا زن ملتزم خدمت او گشت و خداوند هم آن تعلق را از قلبش زایل ساخت، در آن دم به نزد صوفیان بازگردید و خرقهاش را پوشید و نخواست که در حالش با خدا دروغ گفته باشد.»▫️(فتوحات مکیه، محیالدین ابن عربی، ترجمه محمد خواجوی، جلد هشتم، ص۱۹۹)«عن الشيخ روز بهار أنه كان قد ابتلي بحب امرأة مغنية وهام فيها وجدا وكان كثير الزعقات في حال وجده في الله بحيث إنه كان يشوش على الطائفين بالبيت في زمن مجاورته فكان يطوف على سطوح الحرم وكان صادق الحال ولما ابتلي بحب هذه المغنية لم يشعر به أحد وانتقل حكم ذلك الذي كان عنده بالله بها وعلم أن الناس يتخيلون فيه إن ذلك الوجد لله على أصله فجاء إلى الصوفية وخلع الخرقة ورمى بها إليهم وذكر للناس قصته وقال لا أريد أكذب في حالي ولزم خدمة المغنية فأخبرت المرأة بحاله ووجده بها وأنه من أكابر أهل الله فاستحت المرأة وتابت إلى الله مما كانت فيه ببركة صدقه ولزمت خدمته وأزال الله ذلك التعلق بها من قلبه فرجع إلى الصوفية ولبس خرقته ولم ير أن يكذب مع الله في حاله»#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
اگر میدانستم این آخرین دقایقیست که تو را میبینمبه تو میگفتم دوستت دارمو نمیپنداشتم تو خود این را میدانیهمیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد.#گابریل_گارسیا_مارکز#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #امیر_علی_elf
🌞 خورشید عارفان 🌞عالم به مثابۀ بدنِ خداحق جان جهان است و جهان همچو بدناملاک لطائف و حواسِ این تنافلاک و عناصر و موالید اعضاتوحید همین است و دگرها همه فناین شعر را به افراد مختلفی منسوب کرده اند، اما انتساب آن به شیخ سعد الدین حمویه درستتر مینماید. در این کوتاهنبشته قصد دارم اندکی در معنای این دو بیت تأمل کنم.در اندیشۀ باطنی شیخ سعد الدین، جهان در تمامیتاش بدنِ خداست، و اجزای مختلف آن به مثابۀ اعضای بدن خدا هستند. نسبت میان خدا و جهان، مانند نسبت میان روحِ انسان با بدناش است. همانگونه که روح از طریق بدن خود را در عالم مادی بازنمایی میکند، خدا از طریق جهان خود را بازنمایی یا متجلی میکند.این ارتباط میان خدا و بدناش، یا به دیگر سخن، خدا و جهان، ارتباطی دوسویه و دوگانه است. یعنی از سویی خدا از طریق بدناش خود را در هستی بازنمایی میکند، و سپس از طریق قوای خود، از طریق دستها و پاهایِ خود، بدنِ خود را تمشیت میکند. از دگر سو، از طریق همین قوایِ حاسه، بار دیگر خود را مییابد. مانند انسانی که در اتاقی تاریک ایستاده باشد و برای احساس کردنِ بدناش ابزاری جز بدناش، و تکان دادن دست و پای خود نداشته باشد.اولیای الهی در این میان شاهراه این ارتباط دوطرفه میان بدنِ خدا و جانِ خدا هستند، به دیگر سخن، اولیای خدا کسانی هستند که به نوعی خود-آگاهی بنیادین نائل شده اند و دریافتهاند که هستیشان در واقع چیزی نیست جز «هستِ مطلقِ در اشارتآمده». ایشان بدین آگاهی رسیده اند که در واقع چیزی جز دست و پا، و قوایِ حاسۀ الهی، نیستند، از این روست که میان دستِ ایشان و دست خدا دوگانگیای در کار نیست: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَی».بنابراین بدنِ اولیاء ظاهرِ بدن الهی است، به دیگر سخن بدنِ بدنِ خداست، و باطن یا قلب اولیاء باطنِ بدن خداست، و حلقۀ اتصال میانِ جان خدا و جهان. از این رو صورت جسمانی اولیاء نیز درخور توجه است، چراکه خود راهی است به سوی باطن یا قلب ایشان، که همان حلقۀ اتصال میان جانِ خدا و بدن اوست.اولیاء واسطهای هستند که ارادۀ خدا را در عالم مادی جاری و ساری میکنند، ایشان اشخاصی هستند که امانت الهی را در زمین بر دوش میکشند، و آن امانت «چیزی» نیست، جز آگاهی به آنکه ایشان خود در میانه نیستند! ایشان نقشی دوگانه دارند، و به نوعی در برزخ میان عالم جسم و جان قرار دارند؛ از سویی امر معنوی را به دنیای مادی سرازیر میکنند و از دگر سو امر مادی را به عالم معنا بَرمیکشند.پ.ن: البته «بدن» در این متن به صورت استعاری بهکار رفته است.#مقولات#شیخ_سعدالدین_حمویه#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفترویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفتگویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بودبار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفتبس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیموز پیاش سوره اخلاص دمیدیم و برفتعشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرددیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفتشد چمان در چمنِ حسن و لطافت لیکندر گلستانِ وصالش نَچَمیدیم و برفتهمچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیمکای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🌞 خورشید عارفان 🌞ای یار جفا کردهٔ پیوند بریدهاین بود وفاداری و عهد تو ندیده؟در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محرومگرگِ دهنآلودهٔ یوسف ندریدهما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتندافسانهٔ مجنونِ به لیلی نرسیدهدر خواب گزیده لب شیرین گل انداماز خواب نباشد مگر انگشتِ گزیدهبس در طلبت کوشش بیفایده کردیمچون طفلِ دوان در پی گنجشکِ پریدهمرغِ دلِ صاحب نظران صید نکردیالّا به کمانمهرهٔ ابرویِ خمیدهمیلت به چه ماند؟؛ به خرامیدنِ طاووسغمزهت به نگه کردنِ آهویِ رمیدهگر پای به در مینهم از نقطه شیرازره نیست تو پیرامُنِ من حلقه کشیدهبا دستِ بلورین تو پنجه نتوان کردرفتیم دعا گفته و دشنام شنیدهروی تو مبیناد دگر دیدهٔ سعدیگر دیده به کس باز کند رویِ تو دیده#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_عارفان_نیاز_سالکان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan
🎈💥🎈 سلام دوستان خوبم 🍬 ⭐️⭐️⭐️ چهارشنبه مرداد ماهتون زیبا 🎈💥🎈 امیدوارم نگاه پرمهرخدا🪩⭐️⭐️⭐️ همراه لحظههاتون🎈💥🎈 سلامتی ونیکبختی💖⭐️⭐️⭐️ گوارای وجـودتـون🎈💥🎈 بارش برکت ونعمت🍀⭐️⭐️⭐️ جاری در زندگیتون🎈💥🎈 امروزتون زیبا و بینظیر 🌹🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan