🌞 خورشید عارفان 🌞 حکایت درویش و قفلِ بستهروزی درویشی سالخورده و خسته، در شبی بارانی به خانقاهی رسید…
انتشار: 2026/08/20 22:56 UTCدریافت: 2026/08/21 16:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 16:17 UTC
🌞 خورشید عارفان 🌞 حکایت درویش و قفلِ بستهروزی درویشی سالخورده و خسته، در شبی بارانی به خانقاهی رسید. لباسش از باران خیس شده بود و سرمای شب تا استخوانش نفوذ کرده بود. حلقهی در را کوبید. خادم خانقاه در را گشود و پرسید: «ای درویش، چه میخواهی؟» درویش با لبخندی آرام گفت: «جایی میخواهم که امشب در آن بیاسایم.» خادم پاسخ داد: «خانقاه پر است و جایی نداریم.» درویش گفت: «پس مرا در گوشهای بنشان که باران کمتر به من برسد.» خادم گفت: «آن هم ممکن نیست.» درویش لحظهای سکوت کرد و گفت: «پس اجازه بده همین کنار در بنشینم.» خادم با تعجب گفت: «اما اینجا باران میبارد!» درویش لبخند زد و گفت: «باران بر تن من میبارد؛ اما اگر دل جای دیگری داشته باشد، خیس شدن تن چندان باکی نیست.»خادم دلش به حال او سوخت و سرانجام او را به اندرون برد. صبح هنگام، شیخ خانقاه درویش را دید و از او پرسید: «دیشب چگونه بر تو گذشت؟» درویش گفت: «بسیار نیکو.» شیخ با تعجب پرسید: «در آن باران و سرما؟» درویش گفت: «آری. دیشب فهمیدم که خداوند بعضی درها را عمداً میبندد تا آدمی بفهمد خانهاش جای دیگری است.»شیخ اندکی سکوت کرد و سپس پرسید: «پس چرا دیشب آنقدر در زدی؟» درویش خندید و گفت: «برای آنکه درِ بسته را امتحان کنم، نه برای آنکه خدا را مجبور کنم بازش کند. سالک باید وظیفهی خودش را انجام دهد، اما نباید ارادهی خویش را با ارادهی حق اشتباه بگیرد.»شیخ گفت: «یعنی اگر دری بسته شد، باید دست از طلب کشید؟» درویش گفت: «نه شیخا؛ سه بار در بزن. اگر گشوده شد، شکر کن؛ اگر گشوده نشد، ادب کن؛ و اگر فهمیدی که باید از راه دیگری بروی، راه بیفت. گرفتاری ما این است که گاهی تمام عمرمان را صرف کوبیدن یک در میکنیم و خیال میکنیم نجاتمان حتماً پشت همان در است؛ حال آنکه گاهی بسته بودنِ آن در، خودِ نجات ماست.»شیخ پرسید: «و اگر هیچ دری گشوده نشد؟» درویش لبخندی زد و گفت: «آن وقت شاید وقت آن رسیده باشد که بفهمی باید از درِ خودت بیرون بیایی.» شیخ با حیرت پرسید: «از درِ خودم؟ این یعنی چه؟» درویش گفت: «یعنی تا وقتی درونت پر از ترس و توقع و خشم و خودبینی است، هر دری که باز شود، باز هم ممکن است در زندان باشی. آدمی گاهی کلید را در جیب دارد و تمام عمر پشت در گریه میکند.»شیخ سر به زیر انداخت و اشک در چشمانش نشست. درویش دست او را گرفت و گفت: «شیخا، بسیاری از ما خدا را میخوانیم تا آنچه را میخواهیم به ما بدهد؛ اما سالک کمکم میآموزد که خدا را بخواند تا آنچه را باید ببیند، به او نشان دهد. این دو دعا از زمین تا آسمان فاصله دارند. یکی میگوید: خدایا، ارادهی مرا اجرا کن؛ دیگری میگوید: خدایا، مرا با ارادهی خودت هماهنگ کن.»شیخ گفت: «پس تسلیم یعنی دست از تلاش برداشتن؟» درویش گفت: «نه، تسلیم هرگز بیعملی نیست. تسلیم یعنی وظیفهات را انجام بدهی، درِ خانه را بکوبی، تلاش خودت را بکنی، حق خود را بخواهی، اما اگر در گشوده نشد، خودت را به دیوارِ تقدیر نکوبی. بگویی: من آنچه از من ساخته بود انجام دادم؛ باقی را به صاحبِ در میسپارم.»شیخ دست درویش را بوسید. درویش دست خود را کنار کشید و گفت: «دست مرا مبوس؛ اگر چیزی دیدی، دست آن حقیقت را ببوس که دیشب مرا زیر باران نگه داشت تا این سخن را به تو بگویم.» سپس برخاست که برود. شیخ گفت: «کجا میروی؟» درویش پاسخ داد: «هر جا که درِ خدا باز باشد.»شیخ خندید و گفت: «درویش، مگر میدانی کدام در، درِ خداست؟» درویش ایستاد، نگاهی به آسمان کرد و گفت: «هر دری که از آن، من کوچکتر و او بزرگتر بیرون بیاید، همان درِ خداست.» سپس عصای خود را برداشت و در تاریکی صبحگاهی از خانقاه دور شدتأملی بر حکایت: اهل معنا میدانند که هر بستهشدنی نشانهی محرومیت نیست؛ گاهی بسته شدنِ یک در، دعوتی است برای دیدن دری دیگر. ما معمولاً از خدا میخواهیم همان چیزی را که میخواهیم به ما بدهد؛ اما سالک، پس از سالها تربیت، دعایش عمیقتر میشود و میگوید: «خدایا، آنچه را برای من خیر است جاری کن، حتی اگر نفس من آن را نمیخواهد.» اینجا است که تسلیم از شکست جدا میشود.تسلیم یعنی دست از کوشش نکشیدن؛ یعنی دست از جنگیدن با چیزی که هنوز حکمتش را نمیدانی کشیدن. سالک درِ دنیا را میکوبد، تلاش میکند، تدبیر میکند، حق خود را میگیرد و کوتاهی نمیکند؛ اما اگر در گشوده نشد، خودش را به دیوار نمیکوبد. میگوید: من وظیفهام را انجام دادم؛ باقی را به صاحبِ در میسپارم.و چه بسیار درهایی که ما سالها با اشک کوبیدهایم، گمان کردهایم اگر همان در باز نشود زندگیمان تمام است، اما روزی که از اصرارِ نفسانی دست کشیدهایم، تازه دیدهایم که خداوند از ابتدا درِ دیگری را برایمان گشوده بوده است.#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان #خورشید_ما_همیشه_بالاست #خورشید_عارفان #امیر_علی_elf 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan

