کسی از مولانا پرسید: «چیزی را فراموش کردهام، چه کنم؟»مولانا گفت: اگر در این دنیا همهچیز را فراموش…
انتشار: 2026/08/14 22:14 UTCدریافت: 2026/08/16 02:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 02:37 UTC
کسی از مولانا پرسید: «چیزی را فراموش کردهام، چه کنم؟»مولانا گفت: اگر در این دنیا همهچیز را فراموش کنی، اشکالی ندارد؛ اما فقط یک چیز را نباید فراموش کنی: برای چه به دنیا آمدهای.تو برای انجام کاری به این دنیا آمدهای که اگر آن را انجام ندهی، انگار هیچ کاری نکردهای. انسان تواناییهایی دارد که از آسمان، زمین و کوهها برنمیآید. پس نباید خودت را فقط با کارهای روزمره و کمارزش مشغول کنی.اینکه بگویی «من آدم پرکاری هستم» کافی نیست. ممکن است شمشیر گرانبهایی را به جای ساطور استفاده کنی و بگویی: «بیکار نمانده است!» یا در یک ظرف طلایی، شلغم بپزی و خوشحال باشی که از آن استفاده کردهای. در حالی که برای این کارها یک ابزار ساده هم کافی است.تو هم گاهی همین کار را با خودت میکنی؛ تواناییهای ارزشمندت را صرف چیزهایی میکنی که هر کسی از عهدهشان برمیآید.میگویی: «من درس میخوانم، دانش یاد میگیرم، فلسفه و فقه و منطق و پزشکی میآموزم و کارهای مفید زیادی انجام میدهم.»همه اینها خوب است، اما باید بدانی که اینها برای تو هستند، نه تو برای آنها. تو اصل هستی و اینها وسیلهاند. اگر وسیلهها را هدف زندگی خود قرار دهی، از خودت دور میشوی.اگر کمی در خودت عمیق شوی، میبینی که در وجودت چه دنیای بزرگ و شگفتانگیزی پنهان است؛ دنیایی که شاید هنوز خودت آن را نشناختهای.بدن تو مانند اسبی است که در اختیار توست. این اسب به خوراک و نیازهای دنیوی احتیاج دارد، اما باید یادت باشد که خوراک اسب، خوراک روح تو نیست. تو چیزی فراتر از جسم و نیازهای روزمرهات هستی.داستان مجنون و شتر، مثال زیبایی برای همین معناست.روزی مجنون تصمیم گرفت به سرزمین لیلی برود. با شوق و بیقراری سوار شتری شد و راه افتاد. تمام فکر و دلش پیش لیلی بود.شتر اما در آبادی، بچهای داشت. هر وقت مجنون غرق خیال لیلی میشد و حواسش از مسیر پرت میشد، شتر آرامآرام برمیگشت و به سوی بچهاش میرفت.وقتی مجنون دوباره به خودش میآمد، میدید ساعتها و حتی فرسنگها از مسیر دور شده و دوباره به همان جای قبلی برگشته است.این اتفاق بارها تکرار شد و مجنون سه ماه در راه ماند. سرانجام فهمید که شتر با او هممسیر نیست. پس شتر را رها کرد و این بار پیاده و با پای خود به سوی لیلی رفت.گاهی زندگی ما هم شبیه همین داستان است. خیال میکنیم در مسیر هدفمان حرکت میکنیم، اما بخشی از وجودمان هنوز به چیزهای دیگری وابسته است و ما را به عقب برمیگرداند.تا وقتی ندانیم مقصد واقعیمان کجاست، ممکن است سالها حرکت کنیم و در نهایت ببینیم هنوز در همان نقطهایم.پس خودت را ارزان مصرف نکن.تو بسیار گرانبهاتری از آنی که تمام عمرت را صرف چیزهایی کنی که هر میخ چوبی هم میتواند انجام دهد.یادت باشد: ممکن است خیلی کارها انجام دهی، اما مهم این است که ببینی آیا داری آن کاری را انجام میدهی که برایش به دنیا آمدهای یا نهفیه ما فیه /مولانا#بصیرتخوشاب @khoshab1