Ⓜ️ از اعتبار سخن تا اعتبار شخص➕یکی از خطاهای مهم شناختی انسان زمانی رخ میدهد که اعتبار یک ایده، نه از شواهد و استدلالهای آن، بلکه از ویژگیهای شخصیِ گوینده گرفته شود، بهعبارتی به جای اندیشه، به اندیشمند اعتماد میکنیم.در حالت درست و سالم، از خود میپرسیم: "شواهد این ادعا چیست؟"اما در حالت خطرناک، پرسش ع.ض میشود؛ "چه کسی این حرف را زده است؟"در اینجا، اعتبار فرد جای اعتبار ایده را میگیرد. این پدیده در روانشناسی اجتماعی با مفاهیمی مانند سوگیری اقتدار (Authority Bias) بررسی شده است.▫️خطرات جابجایی اعتبار از سخن به شخص۱. کاهش تفکر انتقادیوقتی یک فرد به منبع اصلی حقیقت تبدیل میشود، مخاطبان بهجای بررسی شواهد، به اعتبار شخصی او تکیه میکنند. در این شرایط، سؤال "آیا این حرف درست است؟" جای خود را به سؤال "آیا من این فرد را قبول دارم؟" میدهد.در نتیجه، کیفیت استدلال کمتر بررسی میشود و هویت و جایگاه گوینده به معیار قضاوت تبدیل میشود.۲. مصون شدن باورها در برابر اصلاحوقتی نقد یک ایده بهعنوان حمله به فرد تلقی شود، ذهن بهجای ارزیابی شواهد، وارد حالت دفاع از هویت میشود. در چنین شرایطی، حتی شواهد مخالف ممکن است نه بهعنوان فرصتی برای یادگیری، بلکه بهعنوان تهدیدی علیه فرد، گروه یا ارزشهای مورد باور او دیده شوند.۳. شکلگیری شخصیتمحورییکی از خطرناکترین پیامدها زمانی رخ میدهد که یک فرد، جایگزین یک نظام فکری شود. در این وضعیت گفتههای فرد معیار حقیقت میشوند، اشتباهات او توجیه میشوند و منتقدان او بهعنوان مخالف ارزشها یا آرمانها معرفی میشوند. اینجا جامعه از "ایدهمحوری" به سمت "فردمحوری" حرکت میکند.۴. جایگزین شدن وفاداری به فرد بهجای وفاداری به اصولگاهی یک گروه یا جامعه از دفاع از یک ارزش آغاز میکند، اما به مرور دفاع از آن ارزش با دفاع از شخصی که نماینده آن معرفی شده، یکی میشود. در این مرحله، نقد یک فرد ممکن است به اشتباه بهعنوان مخالفت با اصل آن ارزش تعبیر شود. ۵. افزایش امکان سوءاستفاده از اعتمادافرادی که اعتبار اجتماعی زیادی به دست آوردهاند، قدرت اقناعی بیشتری دارند. اگر جامعه عادت کند پیام را فقط بر اساس فرستنده آن ارزیابی کند، امکان سوءاستفاده از این اعتماد افزایش مییابد. در چنین شرایطی، یک فرد میتواند از سرمایه اجتماعی خود برای اهداف سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک استفاده کند.۶. ایجاد وابستگی فکریوقتی افراد بهجای یادگیری روش اندیشیدن، به یک فرد برای "فکر کردن بهجای خودشان" وابسته شوند، استقلال شناختی کاهش مییابد. در این حالت، افراد کمتر دنبال دلیل آن ادعا هستند، بلکه بهدنبال نظر فرد مورد اعتماد خود خواهند بود.۷. تقویت توجیهگری اخلاقیوقتی تصویر یک فرد در ذهن پیروان بسیار مثبت و بینقص شود، ممکن است رفتارهای نادرست او نیز با توجیههایی مانند "حتماً دلیل خوبی داشته است" یا "شرایط خاص بوده" توضیح داده شود. این فرایند با مفهومی بهنام گسست اخلاقی (Moral Disengagement) بررسی میشود.۸. تبدیل نمایش و نماد بهجای حقیقتدر برخی نظامهای تبلیغاتی، به مرور خودِ نمایشِ وفاداری، فداکاری یا باورمندی اهمیت بیشتری از بررسی حقیقت پیدا میکند. در این شرایط، دیده شدنِ یک رفتار ممکن است مهمتر از درست بودن آن شود. ▫️راه پیشگیری از این انحرافبهجای پرسیدن "چه کسی میگوید؟" بپرسیم:- شواهد این ادعا چیست؟- آیا منابع مستقل دیگری آن را تأیید میکنند؟- اگر فرد دیگری همین حرف را میزد، باز هم آن را میپذیرفتیم؟- آیا گوینده حاضر است مورد نقد قرار گیرد؟جامعه سالم، جامعهای جامعهای است که اعتبار افراد، نتیجه پایبندی آنها به حقیقت باشد نه اینکه حقیقت به دلیل اعتبار افراد پذیرفته شود. در نهایت باید به این مهم نیز توجه کنیم که رد کردن همه مرجعیتها هم اشتباه است. اگر هیچکس را جدی نگیریم، هر نسل مجبور میشود همه چیز را از صفر شروع کند. اندیشه انسانی بر گفتوگو با سنت فکری، مطالعه آثار بزرگ و یادگیری از کسانی که عمرشان را صرف یک مسئله کردهاند پیشرفت میکند. بهتر است نه گرفتار جزماندیشی شویم و نه در دام سادهانگاری بیفتیم.📌منبع: Cialdini, R. B. (2009). Influence: Science and Practice.جامعهای بهتر بسازیم@JameahiBehtarBesazim@kiwmars
با اینحال، شهریار باید چنان هیبتی در دلها پدید آرد که اگر محبّت و دلبستگی مردم را بهدست نمیآورد، دستکم از برانگیختن نفرت آنان نیز پرهیز کند؛ چراکه هراس داشتن و عدم نفرت با هم سازگارند و تضادّی میان آن دو نیست؛ و این امر برای کسی که از نقض مالکیّت شهروندان و رعایای خویش یا تعرّض به زنان آنان خودداری ورزد، همواره میسّر خواهد بود. همچنین هرگاه شهریار ناچار به گرفتنِ جانِ کسی شد، باید این کار را تنها در صورتی انجام دهد که توجیهی مناسب و دلیلی آشکار برای آن وجود داشته باشد؛ ولی بیش از هر چیز باید از تصاحب دارایی دیگران بپرهیزد، زیرا آدمیان مرگ پدر خویش را آسانتر فراموش میکنند تا ازدستدادن میراث و داراییشان را. وانگهی، بهانهها برای مصادرهی دارایی همیشه حاضر و آماده است و کسی که شیوهی زندگیاش بر پایهی غارت و چپاول است، همیشه دلیلی برای تصاحب دارایی دیگران پیدا میکند؛ حال آنکه انگیزهها و موارد گرفتن جان افراد، نادرترند و زودتر از میان میروند.● نیکولو ماکیاوللی، شهریار➣ @Notes_On_Liberty
🔺پیمان مکه؛ منطقهی بدون ایران یا آمریکا؟سخنان محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، درباره «پیمان مکه» میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، از آن جهت شایسته تأمل است که فراتر از خود این توافق، تصویری از نگرانی ایران از تغییرات احتمالی در معماری امنیتی خاورمیانه را به دست میدهد.رضایی این پیمان را حاصل ضعف و ناکارآمدی آمریکا دانسته و گفته است کشورهای منطقه، با درک احتمال کاهش تعهدات امنیتی واشنگتن، در پی ترتیبات امنیتی تازهای برآمدهاند. او همچنین گفته است که از ایران خواسته شده این توافق را تأیید کند و تأکید کرده که جا دارد ایران از مؤسسان چنین پیمانهایی باشد.در اصل بروز یک تغییر مهم در محاسبات امنیتی کشورهای منطقه، حق با رضایی است؛ اما از این مقدمه نمیتوان به این نتیجه رسید که دوران اتکای کشورهای خاورمیانه به آمریکا به پایان رسیده و ایالات متحده بهزودی پایگاههای نظامی خود را از منطقه برمیچیند.حضور آمریکا در ساختار امنیتی خاورمیانه نه یکشبه ایجاد شده و نه بهآسانی قابل حذف است. عربستان و دیگر کشورهای عرب خلیج فارس طی دههها شبکهای از روابط نظامی، اطلاعاتی، تسلیحاتی و سیاسی با واشنگتن ایجاد کردهاند. پیمان مکه نیز، بیشتر به نظر میرسد مکمل این ساختار باشد تا جایگزین آن.اگر بخواهم با یک مثال توضیح دهم، میتوان تحولات اخیر را به وضعیت بیمهای تشبیه کرد: کشورهای منطقه همچنان با یک «بیمهگر اصلی» طرفاند، اما پس از تجربه اخیر، نسبت به کفایت پوشش آن بیمهگر دچار تردید شدهاند و به دنبال «بیمه تکمیلی» رفتهاند. پیمان مکه را میتوان نوعی بیمه تکمیلی برای پوشش نقاط کور بیمه اصلی دانست.جنگ اخیر و نحوه عملکرد آمریکا در دفاع از متحدان منطقهای خود، این تصور را تقویت کرده که اتکا به یک قدرت خارجی، هرچقدر هم قدرتمند باشد، ممکن است در شرایط بحرانی با محدودیتهایی روبهرو شود. بنابراین کشورهای منطقه الزاماً به این نتیجه نرسیدهاند که آمریکا دیگر کارآمد نیست؛ بلکه به این نتیجه رسیدهاند که اتکا به آمریکا بهتنهایی کافی نیست و تنوعبخشی به شرکای امنیتی ضروری است.از این منظر، پیمان مکه را نباید با خوشبینی مفرط، آغاز نظم «پسا آمریکایی» در خاورمیانه دانست؛ بلکه میتوان آن را تلاشی برای کاهش ریسک ناشی از وابستگی کامل به یک ضامن خارجی تلقی کرد. به عبارت دیگر، کشورهای منطقه در حال کنار گذاشتن بیمه اصلی نیستند؛ در حال خریدن بیمه تکمیلیاند.البته درباره ظرفیت واقعی این پیمان نیز نباید اغراق کرد. بسیار دور از ذهن است که در صورت وقوع جنگی میان ایران و عربستان، ترکیه و پاکستان صرفاً به دلیل تعهدات این توافق وارد جنگ مستقیم با ایران شوند. چنین اقدامی، علاوه بر اراده سیاسی، به سازوکارهای عملیاتی، فرماندهی مشترک، هماهنگی نظامی و تعهدات روشن و قابل اجرا نیاز دارد؛ مؤلفههایی که هنوز معلوم نیست این پیمان تا چه اندازه از آنها برخوردار است.در اینجا مقایسه با ناتو نیز آموزنده است. ناتو، اگرچه سازمانی چندجانبه است، بخش مهمی از وزن نظامی و بازدارندگی خود را از حضور آمریکا میگیرد. حذف آمریکا از معادله، ناتو را به «شیری بییال و دم و اشکم» تبدیل میکند. ناتوی بدون آمریکا معنایی جز بازگشتن به معادلات امنیتی قبل از جنگ دوم جهانی ندارد. معادلاتی که نه توانستند جلوی جنگ را بگیرند، نه بدون کمک آمریکا به آن خاتمه دهند.پیمان مکه نیز از چنین محدودیتی برخوردار است و بعید است بدون پیوند با ساختار امنیتی گستردهترِ تحت رهبری آمریکا بتواند به یک سازمان دفاعی مؤثر و مستقل تبدیل شود.حتی دعوت از ایران برای پیوستن یا تأیید چنین پیمانی نیز باید با احتیاط و تردید نگریسته شود. در واقع، دعوت از ایران برای حضور در پیمان مکه، تا حدودی شبیه دعوت از روسیه برای شراکت در ناتو است.همانطور که عضویت روسیه در ناتو، اگر اساساً امکانپذیر بود، با فلسفه تاریخی شکلگیری این سازمان در تضاد قرار میگرفت، حضور ایران نیز در پیمانی که در پی ایجاد یک چارچوب امنیتی تازه در اطراف آن است، با پرسشهای مشابهی روبهروست.با این همه، اهمیت پیمان مکه را نباید به دلیل ضعف ظرفیت نظامی آن نادیده گرفت. اهمیت اصلی این پیمان شاید بیشتر سیاسی باشد تا نظامی.مسئله فقط این نیست که آیا ترکیه و پاکستان حاضرند برای عربستان با ایران بجنگند یا نه که صد البته نمیجنگند. مسئله مهمتر این است که سه کشور مهم جهان اسلام، هر سه دارای روابط و منافع قابل توجه با تهران، در حال نزدیکتر شدن امنیتی به یکدیگرند و این نزدیکی بدون حضور ایران اتفاق افتاده است. توافق مکه نیز در متن تحولات اخیر، نشانهای از همین روند است.ایران لزوماً هنوز از نظم امنیتی منطقه حذف نشده است؛ اما در حال حاضر، بخشی از نظم امنیتی جدید منطقه، بدون ایران در حال شکل گرفتن است.#صلاح_الدین_خدیو@sharname1
🛑 زنکشی/ آتوسا جعفری زن جوان اهل سنندج توسط همسر سابقش به قتل رسید✅ یک زن جوان و از کارمندان اداره پست سنندج (سنه) به نام آتوسا جعفری، ۲۷ ساله، توسط همسر سابقش با ضربات چاقو به قتل رسید و قاتل متواری شده است.🆔 @Hengaw_Orghttps://hengaw.net/fa/news/2026/08/article-150