۳/۳نگاهی به:«ریواسهای سرخ» اثر محمد زندیدر آخر و شعر دهم «سفید زده»شعر پایانی کتاب، با نام «سفید ز…
انتشار: 2026/06/10 12:55 UTCدریافت: 2026/08/22 00:38 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:38 UTC
۳/۳نگاهی به:«ریواسهای سرخ» اثر محمد زندیدر آخر و شعر دهم «سفید زده»شعر پایانی کتاب، با نام «سفید زده»، وداعی است آرام با جهان. در حالی که در آغاز، «تکرار مرگ» حاکم بود، در پایان، شاعر از «دوست داشتن» سخن میگوید: «با موهایی سفید زده / که شعرِ عاشقانه دوست دارم!»پیری، عشق، استمرار امید. با زبان نرم و انسانی، نوعی رهایی پس از طوفان است. کتاب از خون به عشق میرسد، از فریاد به لبخند، از رنج به آشتی. پایان روشنِ مجموعهای سرخ و تیره است؛«با موهایی سفید زده/ که شعرِ عاشقانه دوست دارم» پایانبندی انسانی و شاعرانه برای کتاب است.اگر بخواهم جمعبندی کنم؛ باید بگویم «ریواسهای سرخ» مجموعهایست در مرز میان واقعیت و رؤیا، میان مرگ و میل به زیستن. شاعر در آن، نهتنها از گاهداد سخن میگوید، بلکه در آن زندگی میکند.زبانش ترکیبی است از نثر و شعر، از تندی واژه و لطافتِ و ظرافت موسیقی. او گاهی روایتگر است؛ گاهی عاشق و گاهی شاهد خاموشِ قرن خویش. حُسنِ «می» گفتم اما چند نکتهی انتقادی که به مجموعه دارم، به نظرم میتواند به غنای کتاب بیفزاید و پیشنهاد میکنم شاعر در چاپ و تجربههای بعدی لحاظ کند:۱. افراط در تکرار مضمون رنج و مرگ:در بخشهایی از کتاب، درد چنان غالب است که گاه مجال نفس برای زیبایی و امید تنگ میشود.۲. پراکندگی زبانی:در برخی شعرها، گذار از لحن روایی به استعاری ناگهانی است که ضرباهنگ شعر را میگسلد.مثلا در شعرهایی چون «تنهاترین» یا «ذهن»، انسجام زبانیِ نسبت به سایر بخشها کمتر است.این پراکندگی اما نشان از جستوجوی شاعر دارد، نه ضعفِ او؛ و همین جستوجو شعر را زنده نگاه میدارد.در پایان باید گفت:« ریواسهای سرخ» تنها یک دفتر شعر دیگر نیست، بلکه سندی است از زیست انسانی در روزگار تبعید و پایداری.در این کتاب، عشق همسنگِ آزادی است، زن برابرِ وطن و واژه برابرِ گلوله. محمد زندی در این اثر، با زبانی صادق، صمیمی و گاه خشمگین، به ما یادآوری میکند که شعر هنوز میتواند شهادتِ وجدانِ بشر باشد.«قطعا از ذغال هیچ جوانهای نخواهد رویید، اما از شعر، چرا!» باشد که ریواسهای سرخ، در دل هر کدام از ما، جوانهای بزند!پایان#علی_جانوندHttps://t.me/kontamagz


