یادداشت روز✅هر چیز به وقت خویش نیکوست دنیا را از قرار چنین آفریده است پروردگار بیهمتا. غم و شادی و…
انتشار: 2026/08/05 16:37 UTCدریافت: 2026/08/06 16:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 16:17 UTC
یادداشت روز✅هر چیز به وقت خویش نیکوست دنیا را از قرار چنین آفریده است پروردگار بیهمتا. غم و شادی و بودن و نبودن و داشتن و نداشتنها را همه درهم تنیدهاند.و در بازیدنیا همه با هم به جلوهگری آمدهاند. اگرچه در گذشته گویا زیباییها دوچندان بوده و همه چیز چشم نوازتر مینماییده. اما این روزها کمتر به زیبایی و اصالت هر چیز توجه داریم. من تصور میکنم بعضی چیزها وقتی همیشه نباشند دنیا قشنگتر خواهد شد. هنر نیست که همه چیز را دست یافتنی کنیم، گاه این باعث دلزدگی از روزگار و ملالآور خواهد شد.تصور بفرمایید که اگر هر روز صبح در خانهها سفره هفتسین چیده شود همین سفره زیبا چه ملالآور و بیروح خواهد شد؟هفتسین به تحویل سال تعلق دارد ولاله و سنبل باید که همنشین سفره هفتسین باشند.نعناع و ترخان و ریحان نیز باید نوبرِبهار شوند و در صدر نشینند.فرق است بین بهار و زمستان. طعم خوش باقالا را در بهار خواهیم چشید و عصرانه بهاریمان باقالای پخته است. آنهم با چاشنی گلپر و آبغوره ...و لبو را در عصر زمستان نوشِجان خواهیم کرد.چرا باید چهارفصل زندگی کنیم و در یخچال و فریزر همزمان چهار فصل را در پسِهم قطار کنیم. بستنی را چهارفصل کنیم و باسرما و لرزیدن بخوریم و لذتش را نبریم. بستنی را باید که در هُرمِ گرما نوشِجان کرد و پس از آن هم یک لیوان آب سرکشید تا گرما را از جانمان به در برد. پس توالی فصلها را از کجا بجوییم و به فرزندانمان بیاموزیم که لاله در بهار میروید نه آنکه در چهار فصل و برف تنها در زمستان میبارد.امروز پسرم خرید رفته بود و با لیست من خرید کرد و برگشت.در بین خواستههای من ناخواستهای بود که بدجور دلبری میکرد دلم را ربود، جایتان خالی گوجه سبز.گوجه سبزی زیبا و خوشطعم و زودرس کهدر سبد میدرخشید و از عطر و بو و مزهاش جانِآدمی تازه میشد.تصور بفرمایید اگر همین گوجه سبز در تمام روزهای سال از درخت آویزان باشد که دیگر کسی با عکسِ آن دلبری نمیکند.چرا میخواهیم مزه و معنای هر چیز جالبی را تکراری و دمِدستی کنیم تا روزهایمان پوچ و یکنواخت شود؟بسیاری از اوقات انتظار به زندگی و روزهای عمر ما معنا و مفهوم میبخشد.انتظارِ رسیدن بهار و نوشدن سال و آمدن لاله و سنبل و دیدن شکوفهها و رسیدن چغاله و گوجه سبز و نعناع و ریحان و باقالا و میوهها و چشیدن لحظههای ترش و شیرین و سبز و رنگی و خوشمزه.اما چه بگویم که چندی پیش در فروشگاهی چشمتان روز بد نبیند چشمم به جمال کمپوت توت سفید روشن شد! انتظارم برای رسیدن توتها چه زیبا بود.از آخرین روزهای اسفند و جوانهزدن برگهای درخت توت ، انگار چشمانم توتها را بر شاخه میدید و میچید و کامم شیرین میگشت. افسوس که طعم و رنگ هر چیزِ زیبایی از زندگی رفته و با چهار فصل شدنِ همه چیز شکوه و عظمتِ بودن و نبودن و آمدن و رفتن را از یادها بردیم.یاد آن روزها به خیر که زولبیا و بامیه تنها با اذان افطار به خانه میآمد و دهانمان شیرین میشد و یادگار روزه و افطار بود.جذابیت زندگی و روزها شاید در این است که ما در انتظار دیدار بعضی چیزها فصلها را بگردیم. و در انتظار آمدن روز و شبها و هفتهها و ماهها بمانیم تا هر دم عزیز سفررفتهای از راه برسد و دنیا را برایمان رنگ و رویی نو ببخشد و لحظههامان از وجودش تازه شود . لیلا طوفانی#یادداشت@kootah_beshnavim

