همه از روزی حرف میزنند که برای نخستینبار دلشان لرزید؛ از روزی که قلب، فرمان عقل را نادیده گرفت و…
انتشار: 2026/08/14 17:18 UTCدریافت: 2026/08/15 12:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 12:36 UTC
همه از روزی حرف میزنند که برای نخستینبار دلشان لرزید؛ از روزی که قلب، فرمان عقل را نادیده گرفت و اختیار زندگی را به تپشهای خودش سپرد. همه از اولین لمس مینویسند؛ از اولین دستی که میان شلوغی دنیا، دستشان را محکم گرفت؛ از اولین کتابی که جهان را بزرگتر کرد، اولین نامه که به نامشان رسید و اولین سفر که طعم آزادی داشت. همه از روزهایی میگویند که برنده بودهاند؛ تعداد دستهایی را میشمرند که برای تشویقشان به هم خورده است. همه از جامها و مدالهایشان میگویند؛ لوحهای تقدیر را نشان میدهند و عکسِ لبخندهای روی سکوی قهرمانی را قاب میکنند. هیچ آدمی انگار از جنسِ فروریختن نیست؛ همه انگار ابرقهرماناند. •و شاید زندگی همین باشد•بخش اولعلیرضا یونسی
