حتی شبها هم نور کمی برای دیدن هست. ما هیچوقت بینور نمیمانیم. هیچ مصیبتی آنقدرها حقیقی نیست. ج…
انتشار: 2026/08/24 20:23 UTCدریافت: 2026/08/25 04:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 04:10 UTC
حتی شبها هم نور کمی برای دیدن هست. ما هیچوقت بینور نمیمانیم. هیچ مصیبتی آنقدرها حقیقی نیست. جنگجوی عشق گلنن دویل ملتن@kootah_beshnavim
پستهای تلگرام — لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim
دستِ مرا بگیر و به پا خیز...دیوانهوار ، تا که برقصیم...با این درختِ شادِ اقاقیدر روشنای زمزمِ گلهاش،رقصی چنان میانهی میدان... رها ز نقص...تا چشمِ آسمان و زمین و زمانیان،نتواند در این میانه باز شناسدرقصنده را ز رقص... محمدرضا شفیعی کدکنی@kootah_beshnavim
اجازه نده که وحشت از کاغذِ سفید دست و پایت را ببندد و راه اندیشهات را مسدود کند. اینکه منبعِ الهامت خشکیده است، از بهانههای بسیار ساده و پیش پا افتاده است. باید که تن به کارِ نوشتن بدهی.باید پشتِ میزِ کارت بنشینی و با سپیدی کاغذ مبارزه کنی. میزِ کارت را رها نکن. اتاق را ترک نکن. کاری به کارِ پرداختِ قبضهایت نداشته باش. لازم نکرده بروی ظرفها را بشویی. نرو صفحاتِ ورزشی را بررسی کن. ننشین پیامهایت را باز کن. خودت را مشغول و سرگرم نکن، مگر زمانی که حسابی جنگیده و از پا افتاده باشی.باید برایش وقت بگذاری. اگر حضور نداشته باشی، واژهها پدیدار نخواهند شد. به همین سادگی.کالوم مککن
روزگار پدرم برای شروع کار سرمایه نداشت مادرم سلامتیاش را کم داشت برادرم مدرکش را کم داشتمریم خانم و همسرش فرزندشان را کم داشتندحسینآقا ودیعه اجارهخانه را کم داردهمسايهام لقمهاینان کم دارد رفیقم کار را کم دارد همکلاسیام زندگی را کم داشتعمویم جان را کم داشتهمسایه تهِ کوچه داروهای دختر بیمارش را کمداشت دختر خالهام جهازش را کم داشتصاحبخانهی ما ماشین شاسیبلند را کم دارد پدر دوستم سومین کارخانهاش را کم داردسبزیفروش محلهمان دوچرخهاش را کم دارد هرکس چیزی کم داشت تا......زندگیاش زندگی بشود.✅لیلا طوفانی #داستانک@kootah_beshnavim
شرکت بزرگی، کارمندان خود را به همراه همسرانشان ، به تور بازدید از دریاچه ای می برد که پر از تمساح است. رئیس شرکت برای تفریح و سرگرمی، می گوید هر کس بتواند داخل آب پریده و خود را به ساحل دریاچه برساند یک میلیون دلار جایزه می گیرد و اما اگر خوراک تمساح ها شود، یک و نیم میلیون دلار به ورثه می رسد.در حالی که به ذهن هیچ یک از کارمندان این ریسک خطرناک نمی رسد، ناگهان همه می بینند که یک نفر پریده و نفس زنان و با شتاب و سرعت و در حالی که تمساح ها در تعقیبش بودند ، سالم به آخر دریاچه می رسد.آن کارمند بدبخت فلک زده سابق، حالا میلیونر شده و در بین خانواده و بستگان، سرشناس می شود.در پایان کار، مردم از او سوال میکنند نترسیدی خوراک تمساح شوی .واومیگوید قصد پریدن در آب نداشته بلکه همسرش از پشت اورا هل داده .میگویند شاید از آن واقعه به بعد بود که این مطلب سر زبانها افتاده که:پشت هر مرد موفقی، یک زن هست.@kootah_beshnavim
افسانه های تولستوی : خارپشت و سنجاب گوینده : لیلا طوفانی کوتاه بشنویم @kootah_beshnavim
