یه شغل یوتیوبی کشف کردم. اینجوریه که شما راه میافتی از خیابونها، مغازهها و در و دیوارهای ایران ف…
انتشار: 2026/08/15 19:18 UTCدریافت: 2026/08/22 01:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:40 UTC
یه شغل یوتیوبی کشف کردم. اینجوریه که شما راه میافتی از خیابونها، مغازهها و در و دیوارهای ایران فیلم میگیری تا ایرانیهای دلتنگِ پراکنده توی آمریکا و کانادا و اروپا و استرالیا نگاه کنن و یه لحظه پرت بشن وسط گذشته. کوچهها و میدونهای نارمک، بازارچه تجریش، درختها و مغازههای ولیعصر و میدون انقلاب. یکی کامنت گذاشته بود _جون مادرت از میدون ۸۵ هم فیلم بگیر._یه سر برو مهرگان_داری رد میشی برو فلان جا عرق خوبی داره_قیمتها رو هم بذارمهاجرت اینجوریه که همیشه نصف روانت درگیر وطن میمونه. خاطرات و زیست تو جایی توی وطن متوقف شده، بریده شده و در سرزمین جدید از یک نقطه وسط ماجرا وارد شدی. مثل اینکه یه سریال رو از قسمت چهلم شروع کنی و بخوای حدس بزنی ماجرای شخصیتها چیه.به این فکر میکنی که الان مردم دارن چی میپوشن؟ چه حسی دارن؟ الان قیمت نون و آجیل و هندونه چنده؟ ای وای چرا خیابونها این شکلی شدن؟ الان یعنی پاییز هنوز همون بو رو میده؟ آدمهایی که میشناختم دارن چی کار میکنن؟ هنوز همون آدمهان یا عوض شدن؟چشمهاتو میبندی و کنار رفیقت تو هفتحوض قدم میزنی و شب خواب آدمهای گذشته رو میبینی.@kowsar_sheikhnajdi
پستهای تلگرام — نجدینامه
اینجا یک سری مجلهی فارسی داریم مثل #شهر_ما و #ایران_جوان که اگر برویم سمت پلازای ایرانیان میتوانیم از کنار سوپر ارزون و کبابی خاکی رایگان برداریم. محتوایشان شبیه همان محتوای مجلههای قدیمی سی سال پیش است با این تفاوت که کمتر خواندنی و بیشتر #تبلیغاتی هستند.اولین بار که مجلهها را برگ زدم به نظرم رسید نویسندهها جایی در چهل سال پیش منجمد شدهاند. شعرهایی که وزن دارام دیمبو دارند، بیهیچ تصویرسازی خلاقانه، داستانکهای خالهزنکی، تفسیرهای تکراریِ آب دوغ خیاری. درحالیکه انسان ایرانی روش و منش و طرز فکرش در این چهل سال چهار هزار بار تغییر کرده، ادبیاتش، نگرشش، عمق و وسعت نگاهش، سادهلوحیاش حتی، بارها و بارها متحول شده. اما جریان ادبیات و حتی روشنفکری ایرانی در اینسوی دنیا راکد است.دلیلش هم معلوم است. انسان مهاجر تا سالها پس از مهاجرت فقط یک دغدغه دارد، زنده ماندن! بدن و روانش به حالت بقا فرو میرود، دغدغهاش این است که نان و گوجه را از کجا بخرد که یک دلار ارزانتر شود. ادبیات و هنر برای زنده ماندن به حداقلی از امنیت نیاز دارند مگر اینکه کسی دیوانه باشد. از این متن سردبیر بدم نیامد اگرچه حرف تازهای نداشت.اینجا یک سری مجلهی فارسی داریم مثل #شهر_ما و #ایران_جوان که اگر برویم سمت پلازای ایرانیان میتوانیم از کنار سوپر ارزون و کبابی خاکی رایگان برداریم. محتوایشان شبیه همان محتوای مجلههای قدیمی سی سال پیش است با این تفاوت که کمتر خواندنی و بیشتر #تبلیغاتی هستند.اولین بار که مجلهها را برگ زدم به نظرم رسید نویسندهها جایی در چهل سال پیش منجمد شدهاند. شعرهایی که وزن دارام دیمبو دارند، بیهیچ تصویرسازی خلاقانه، داستانکهای خالهزنکی، تفسیرهای تکراریِ آب دوغ خیاری. درحالیکه انسان ایرانی روش و منش و طرز فکرش در این چهل سال چهار هزار بار تغییر کرده، ادبیاتش، نگرشش، عمق و وسعت نگاهش، سادهلوحیاش حتی، بارها و بارها متحول شده. اما جریان ادبیات و حتی روشنفکری ایرانی در اینسوی دنیا راکد است.دلیلش هم معلوم است. انسان مهاجر تا سالها پس از مهاجرت فقط یک دغدغه دارد، زنده ماندن! بدن و روانش به حالت بقا فرو میرود، دغدغهاش این است که نان و گوجه را از کجا بخرد که یک دلار ارزانتر شود. ادبیات و هنر برای زنده ماندن به حداقلی از امنیت نیاز دارند مگر اینکه کسی دیوانه باشد. از این متن سردبیر بدم نیامد اگرچه حرف تازهای نداشت.
امروز یه خبر خوندم کر و پرم ریخت:دادگاه فدرال کانادا درخواست سید سلمان سامانی، معاون و سخنگوی پیشین وزارت کشور جمهوری اسلامی، برای توقف روند اخراجش را رد کرد. ساعاتی بعد، سازمان خدمات مرزی کانادا اعلام کرد او را از این کشور #اخراج کرده است.سامانی دومین مقام جمهوری اسلامی است که بر پایه سیاست سال ۱۴۰۱ کانادا واقعاً اخراج میشود؛ سیاستی که ورود مقامهای ارشد حکومتهای ناقض حقوق بشر را ممنوع کرد. او پیشتر با ویزای #توریستی وارد کانادا شده بود. گراموند افزود؛ وزارتخانه تحت مدیریت سامانی بر «نیروهای پلیسی نظارت داشت که مسئول کشتار گسترده غیرنظامیان و دیگر نقضهای حقوق بشر بودند».سامانی مدعی شده بود به دلیل کشتار معترضان از ایران خارج شده و اگر بازگردانده شود ممکن است آسیب ببیند. قاضی حکم داد چنین چیزی بعید است و منافع کانادا در اخراج «مسئولان نقض نظاممند حقوق بشر» بر آن میچربد. سامانی دو بار کوشید پروندهاش را از دید عموم پنهان کند.او در جلسه اخراج سال ۱۴۰۲ خواست رسانهها از حضور منع شوند که شبکه گلوبال نیوز با موفقیت با آن مقابله کرد. سپس کوشید پرونده تجدیدنظر خود در دادگاه فدرال را محرمانه نگه دارد. دادگاه آن درخواست را رد کرد، هرچند پذیرفت به دلیل حساسیت، اسناد پرونده مهر و موم شود.در دادخواستهای اخیر خود استدلال کرده بود کاناداییها نباید اجازه داشته باشند از پروندهاش آگاه شوند.سامانی در جلسه بهمن ۱۴۰۲ به هیئت مهاجرت کانادا مدعی شد از دستور عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور وقت، برای استفاده پلیس از سلاح مرگبار علیه معترضان آبان ۱۳۹۸ بیخبر بوده است.بر پایه ارقام سازمان خدمات مرزی کانادا که روز ۹ تیر منتشر شد، این نهاد ۱۸۰ تحقیق درباره افراد مظنون به «مقام ارشد حکومت ایران» ساکن کانادا آغاز کرده و ۳۷ نفر را شناسایی کرده است. هشت نفر پیش از آغاز جلسات، کانادا را ترک کردند. یعنی طرف مردم رو در ایران کشته، بعد توریستی رفته کانادا و اونجا پناهنده شده، دلیل پناهندگیش هم این بوده که چون در کشتار آبان ۹۸ دست داشته حالا جونش در ایران در خطره و کانادا باید بهش پناه بده! اصرار هم کرده اسناد پروندهاش محرمانه بمونه! بابا شما دیگه کی هستید. مغزم رگ به رگ شد.@kowsar_sheikhnajdi
اینجا اختاپوسها پرواز میکنند_از مجتبی شکوری تا عادل فردوسی پور و دیگران..._ ✍️#کوثر_شیخ_نجدی 🔺در یک جامعه آزاد و دموکراتیک شما حق دارید دین و شریعت خاصی داشته باشید. حتی اجازه دارید دینتان را تبلیغ کنید؛ البته تا جاییکه مزاحمتی برای دیگران ایجاد نشود. میتوانید کربلا بروید و عکس خوراکیهای توی راه و حمله به آهوی بریان را پخش کنید، میتوانید معبد بروید، صلیب بیاندازید یا بهایی شوید، اما اعدام نشوید و حق دانشگاه رفتن و کار کردن داشته باشید. در جامعه آزاد حتی میتوانید مسلمان داعشی یا طالبانی باشید، تا جاییکه به دختربچهها تجاوز نکنید، اسلحه به دست نگیرید و مخل نظم عمومی نشوید. 🔺اما در جامعهای که هیچکس حق اظهار نظر و اعلام دین و عقیدهی متفاوت خود را ندارد و تریبونها تماما دست یک جریان خاص است ماجرا کاملا متفاوت است. اینجا دیگر بحث دین و باور شخصی نیست. اینجا دین نه یک امر فردی، بلکه ابزاری در جهت اعتبار بخشی به حکومتهاست. اعلام باور شخصی فقط اعلامی از صمیم قلب نیست؛ بلکه خرج کردن بلیط شهرت و اعتبار یک سلبریتی برای یک منظور سیاسی مشخص است. اینجا با پدیدهی بیرون آوردن آخرین آدمهای توی آب نمک مانده مواجهیم که باید سمت اسپانسرشان بایستند. 🔺امثال شکوری که یک روز توانست با گفتن از نیچه و یالوم و یونگ و فروید آدمهای مشتاق نواندیشی را دور خودش جمع کند حالا ناگهان سر از کربلا در میآورد. سلبریتیِ نرم و بیطرف روشنفکری عام حالا _بدون اینکه برنامه ریزی کرده باشد_ میکروفونی به یقه بسته و اعلام میکند یک تفکر خاص، "حسینی" و برحق، و سایر انواع تفکر، "یزیدی" و ناحق هستند. این دیگر یک ابراز نظر شخصی نیست. یک دست پرورده است که سالها خرجش شده، تریبون داشته، حمایت شده، در فضای مجازی گنده شده، فرصت حرف زدن دیگران را گرفته، یکهتاز عرصه نواندیشی شده و یاران فراوان گرد آورده تا به وقتش حرفی را بزند که اسپانسر میخواهد.🔺چطور میشد قشر نواندیش و نوخواه جامعه را دچار سرگیجه کرد؟ همینطور! با قدرت پیامبر پروری رسانه. وگرنه تو _مجتبی شکوری_ حق داشتی کربلا بروی، زیارت کنی، غذای نذری بخوری، توی سر خودت بزنی، ریش بلند کنی و خاکی شوی اما خودت و طرز فکرت را "حق" و دیگران را با چنین قطعیتی "باطل و یزیدی" اعلام نکنی. اصلا متر و معیار حق و باطل را چه کسی و چه چیزی تعیین میکند؟ لابد اسپانسرهایت...🔺اما برای مخاطب عزیز؛دوست پزشکی داشتیم که به بیمارانش توصیه میکرد ورزش کنند، سيگار نکشند، شب به موقع بخوابند و کمتر عصبانی شوند اما خودش چاق بود، سيگار پشت سيگار آتش میزد و سنگینتر از خودکار برنمیداشت. یک بار بیماری مچش را گرفته بود "دکتر تو که خودت داری سيگار میکشی..." دکتر جواب داده بود "آدم ممکن است خیلی بداند اما عمل نکند. من نماینده یا الگوی حقیقت نیستم. به هر حال سيگار نکش! ورزش کن و آدم خوبی باش."حالا چه کنیم؟ حرف آدمها را نشنویم چون ممکن است تو زرد از آب در بیایند؟ یا اینکه متوجه شویم بین دانستن و فهمیدن تا شجاعت و مداومتِ عمل کردن فاصلهی زیادی وجود دارد. 🔺مساله این است که تخصص افراد بیانگر شخصیت و ماهیتشان نیست. این یک خطای رایج شناختی است که میل داریم آدمها را سیاه یا سفید، خوب یا بد، زشت یا زیبا، وطنپرست یا خائن ببینیم. آدمها خاکستریاند. آدمها با یک عنصر از وجودشان تعریف نمیشوند. آدمها ممکن است با صدای لطیف خلسه آوری از حقوق زنان حرف بزنند، اما در خانه به زن و بچهشان زور بگویند. ممکن است از وفاداری حرف بزنند اما خودشان خیانت کنند، ممکن است دهها کتاب خوانده باشند، اما وقت عمل، ترسها، تروماها یا نیازشان به بقا و دیده شدن بیشتر از دانششان کار کند.🔺 سخنوری یک هنر است؛ اما بیانِ خوب یا جمعآوری اطلاعات الزاما از ما آدم بهتری نمیسازد. آیا باید روی تمام آن اطلاعات ارزشمند خط بکشیم؟ یا باید "اطلاعات" را از "منبعِ بیان" آن منفک کنیم؟ اگر با سخنرانیها و پادکستهای یک نفر تبدیل به انسان بهتر و آگاهتری شدهایم باید از او سپاسگزار باشیم، اما مجبور نیستیم الزاما شخصیت او را تایید کنیم یا دوست بداریم. این تفکیک کمک میکند نه از مواضع افراد عصبانی شویم و نه خود را نکوهش کنیم.@kowsar_sheikhnajdi
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمیکنماما آن بوسههای نگرفته و نداده آن نگاههای نکرده و ندیده را که به من باز خواهد داد؟#آنا_آخماتووا@kowsar_sheikhnajdi
این زوج کوله به دوش رو پشت چراغ قرمز شکار کردم. تمام مدتی که با آرامش از خط عابر پیاده رد میشدند با لذت نگاهشون کردم. شاید هیچوقت نفهمند که رد عبور شون در همون چند دقیقه محرک چه تعداد فکر در من بوده؛اینکه نسل من در این سن از چه نوع بودنها، لذتها و تجربههایی محروم بودهن.هزار سال پیش، عصرهای تابستان که پسرها توی کوچه توپ بازی میکردند، ما دخترها اجازه نداشتیم توی کوچه بریم. من از پلههای پشت بام بالا میرفتم و مشغول تماشای غروب اهواز میشدم. صدای خنده و بازی پسرها، صدای ضربهی پاشون به توپ، صدای دعواها و تجربههاشون رو دنبال میکردم؛ اما دیوار حیاط خیلی بلند بود و چیزی نمیدیدم.عصرهای من با مجلهها یا کتابهای مذهبی که هیچ ربطی به سنم نداشت هدر میرفت. کتابهایی که تنها محتواهای مجاز موجود بودند. تا چراغ سبز بشه چه فکرها که رد نشد... به آفتابی که روی پوست طلایی دختر دست میکشید فکر کردم و به بادی که لای موهاش میپیچید و به مردمی که از ابتدا جهان رو به شکلی متفاوت لمس کردند. غبطه خوردم به حال کسانیکه رد این عبور، هیچ کنجی از روانشون رو بیدار نمیکنه. چه زیست عجیبی داشتیم ما!@kowsar_sheikhnajdi
«وقتی همه دنبال مقصرند، چه کسی دنبال راهحل است؟»✍️ #کوثر_شیخ_نجدی⏹جنگ است و بیش از تلاش برای یافتن راه حلی عملی برای این بحران، به طرزی کودکانه فقط به دنبال #مقصریم! عجیب نیست که درست در لحظهای که باید تمام توانمان را صرف حفظ جان، عقلانیت و عبور از بحران کنیم، به جان هم میافتیم؟ ⏺مقصریابی شده دعوای این روزهای ما و مملکت دارد ویران میشود. اصلاحطلب، اصولگرا، سلطنتطلب، برانداز، خارجنشین، خیابانگرد با پرچم صورتی، ساکت، معترض، تقصیر تو بود، نه تو... انگار اگر بتوانیم یک نفر را به صلیب بکشیم، جنگ هم همانجا تمام میشود.◀️اما جنگها اینگونه آغاز نمیشوند. جنگ، فرزند یک تصمیم نیست؛ حاصل سالها سوءتدبیر، جاهطلبی، شکست دیپلماسی، بازی قدرت، محاسبههای غلط و زنجیرهای از خطاهایی است که هر کدام، مهرهای از دومینوی فاجعه بودهاند. اما چند نکته؛1⃣ذهنِ هراسانِ ما، تابِ پیچیدگی را ندارد. ابهام، سنگینترین باری است که روان انسان به دوش میکشد. برای همین، نخستین کاری که میکند، قربانی کردن حقیقت است، حقیقت را میشکند، سادهسازی میکند، فهمش را به تاخیر میاندازد تا با آن مواجه نشود. تقلیل کل حقیقت جنگ به مسالهای برای یافتن "مقصر" شاید موقتا خشم و اضطراب را اندکی تسکین دهد؛ ولی صورت کریه واقعیت با چشمان دودیِ دریده هنوز به ما زل زده، هنوز خانهها و زیرساختها و منابع را ویران میکند. کسی نمیپرسد مسئولین کجا هستند؟ چرا صدای هیچکس در نمیآید؟ نقطهی پایان کجاست؟2⃣ تعداد زیادی از ما خشمگینیم، چون خشم از ترس کمهزینهتر است. ترس انسان را به سکوت وامیدارد، اما خشم به او توهمِ قدرت میبخشد. به همین دلیل، به جای آنکه با واقعیتِ جنگ روبهرو شویم، به جان یکدیگر افتادهایم، تحقیر میکنیم، برچسب میزنیم، حذف میکنیم، طعنه میزنیم، اما هیچکس نمیپرسد راه حل چیست. حتی همین حالا هم باید راه حلی باشد قبل از آنکه خاک ایران، پوتین سربازان آمریکایی را لمس کند. اما نه! حالا ما وقت نداریم. ما درگیر پیدا کردن مقصریم چون هویت سیاسیمان جای حقیقت را گرفته است. هر کس فقط به دنبال اثبات حقانیت قبیلهی سیاسی خود است. «ما» همیشه بیگناهیم و «آنها» همیشه مقصر. و این دقیقاً همان نقطهای است که جامعه، قبل از بمباران، زیر آوار تعصبات و خطکشیها مُردهاست. 3⃣شبکههای اجتماعی نیز آتش این بیماری را شعلهورتر میکنند. تحلیل، مخاطب اندکی دارد؛ اما اتهام و فرقهتراشی، میلیونها بار بازنشر میشود. الگوریتمها عاشق خشماند، نه خرد. عقلانیت پیرمردی خسته است که نمیتواند همپای تعصب بدود. 4⃣ در چنین شرایطی پرسشهای مهمتر این بود که "کدام تصمیمها بحران را تشدید کردهاند؟ چه آسیبهایی هنوز قابل پیشگیریاند؟ و هر فرد امروز چگونه میتواند جان، سلامت روان و روابط اطرافیان خود را حفظ کند؟"5⃣اگرچه مردم عادی کنترل مستقیمی بر تصمیمهای نظامی دولتها ندارند. اما میتوانند بر رفتار خود، شیوه مصرف و انتشار اطلاعات، حمایت از خانواده و همسایگان و حفظ آرامش نسبی در جامعه اثر بگذارند. 6⃣جامعهای که در میانه تهدید خارجی خود را از درون متلاشی کند، آسیبپذیرتر خواهد شد. در مقابل، جامعهای که اختلافاتش را حفظ کند اما اجازه ندهد این اختلافات به دشمنی و حذف یکدیگر تبدیل شود، شانس بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت.@kowsar_sheikhnajdi

