دوستانِ عزیز، با توجّه به شرایطِ کنونی تصمیم گرفتم مصاحبهای با «علی خامنهای» بسازم. این پروژه را…
انتشار: 2026/07/17 18:02 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
دوستانِ عزیز، با توجّه به شرایطِ کنونی تصمیم گرفتم مصاحبهای با «علی خامنهای» بسازم. این پروژه را در روزهای آینده شروع و سعی خواهم کرد زود تمام کنم. قبل از آن احتمالاً به درخواستِ دوستی، سؤالاتی در رابطه با این چنل و نوشتهها طیِ یک ویدیو پاسخ دهم. برای مصاحبههای…📼🎞 مصاحبه با «علی خامنهای» در مرحلهی خوبیست و بخشِ زیادی از پروژه انجام شده است. بهزودی منتشر خواهد شد. انتظار دارم پُربازدیدترین مطلبِ این چنل همین ویدیوی مصاحبه باشد. باید دید چه خواهد شد.
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 3 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — لئو شاهوفسکی | Leo Shaahovsky
🤩 پایانِ چنل | The End همراهانِ عزیز، دراینلحظه پایانِ رسمیِ نوشتن در چنل را اعلام میکنم و بعد از حدودِ ده سال، قلمم را زمین میگذارم. تقریباً به هرچیزی که ضروری دیدهام پرداختهام و بیشتر از این تکرار و تعلیق بر نوشتههای پیشین است و در این شرایطِ سختِ…❤️ | چرا دیگر نمینویسم؟ |⬅️ - آخرین وداع -📑 لئو شاهوفسکیمن مثلِ همیشه نمیتوانم اینهمه لطف و مهربانیِ شما در کامنتها را آنطور که شایسته است پاسخ دهم. با تکتکِ پیغامهایتان اشک ریختم و زبانم قاصر و مهربانیِ شما فراتر از آن چیزی است که ذرّهای بیمقدار همچون من بتواند پاسخی درخور بدهم.مرا با نظراتتان خجالتزده کردید و از خودم شرم نمودم که تااینحد به من گمانِ نیک میبرید. من همیشه حکمت و خِرَدِ گذشتگان را ستودم، و آنها با آن اخلاقِ شگرفشان میگفتند بهدنبالِ من راه نیفتید، به خدا اگر میدانستید پُشتِ درِ بستهام چه میگذرد، هیچکدامتان دنبالِ من نمیآمدید و بر سرم خاک میریختید، و اگر خطاهایم را میدیدید حتّی تابوتم را هم برنمیداشتید. آنها از تبارِ اخلاق و خِرَد بودند، حال وضعِ من باید چگونه باشد!اخیراً چکیدههایی از نوشتههای چنل هم در یکی از چنلهای تلگرامی نشر داده میشد و انسانهای بسیار خوب و باشخصیّتی بودند و اعتراضهایشان را هم نه بهدیدهی دشمنی بلکه از روی نوعی گاردِ دفاعی در مقابلِ آموختههایی که سالها با آن رشد کردهاند و اغلب هم با پشتوانههای احساسیِ جمعی پذیرفتهاند قلمداد میکنم. تصوّر نمیکردم بتوانم غیر از این چنل خانوادهی دیگری داشته باشم که با وجودِ تمامِ مخالفتهایشان دلتنگشان بشوم.بخشِ بسیار زیادی از مردمِ ایران، دستِکم برخلافِ کشورهای دیگری که دیدهام، حتّی شرورترینشان هم اگر محبّتی صادقانه دریافت کنند آدمهایی شایسته از آنان برمیخیزد، امّا خودخواهیها، تضادها و تناقضهای اخلاقیِ جامعه و دشواریهای زیستی آنها را در هزارتویی گیر انداخته که کمتر کسی میتواند از دالانِ این گردبادِ تناقضاتِ اجتماعی بیرون بیاید.بزرگترین دلیلِ اینکه دیگر نمیتوانم به نوشتن ادامه دهم مربوط میشود به چند روز پیش. در یکی از خیابانهای لندن راه میرفتم، عدّهای جوان را دیدم که خوشحال بودند، عکس میگرفتند و میخندیدند. در همان حال با خودم گفتم چرا مردمم در ایران باید غمگین باشند و تلخیهای زیادی بچشند، ولی این مردم که حتّی درصدِ کمی هم مانندِ مردمِ ایران نه آن مهربانی را دارند و نه آن شرافت را، اغلب خوشحالند و حدّاقل به آن شدّت دغدغهای برای نان و آب و مسکنشان ندارند.حکومتهای آنان با استعمار، دزدی و غارت، منابعِ مللِ فقیرتر را بُردهاند، از آنطرف هم با تحریمهای بزدلانه و مداخلههای نظامی و ایجادِ ناامنی در کشورهایی مثلِ ایران و افغانستان که نخواستهاند از آنان دزدی شود یا با نامِ پیشرفت بردگی و زیردستیشان را بپذیرند، همواره تحتِ ظالمانهترین فشارها باید خُرد شوند و مردمِ آن بهجای آنکه بنشینند کتاب بخوانند، مسافرت بروند و از حدّاقلی از امکاناتِ رفاهی لذّت ببرند، کمرشان زیرِ سختیها فرو بشکند و دغدغهی بیشترشان بشود نانِ شب.از سوی دیگر هم حکومتهای داخلی هیچ دردی حس نمیکنند و حتّی یک بار هم با مردم همدردی نکردهاند و روی چنان ثروتهای عظیمی آنهم نه از کار و نبوغشان بلکه با سوءاستفاده از قدرتشان نشستهاند، که با خود میگویم اینان که شکمشان از سیری پُف کرده چطور ممکن است افرادی که زیرِ شکمبارگیشان پنهان شدهاند ببینند، و همانان درعینِحال هم دارند برای مردم موعظهی مقاومت و ایستادگی سر میدهند گویی که فقر و بدبختی برای مردم فضیلت است.آنها خبر ندارند در شهرهای کمجمعیّتتر با چه جانکندنی پول درمیآورند، و تصوّرِ اینکه آنان همیشه برای پوشاندنِ جهل و ظلمشان از نامِ نیکمردی چون علی پسرِ ابیطالب که محال است شایستگیِ خاکِ کفِ پایش را هم داشته باشند استفاده میکنند، مرا بهحدّی آزار میدهد که دردش را در اعماقِ وجودم حس میکنم.این شد که نوشتن در این شرایط را خیلی بزدلانه میبینم و یک لحظه هم غصّهی مردمم مرا رها نمیکند و اگر یک ذرّه شرافت داشته باشم به خودم اجازه نمیدهم در چنین شرایطی بیایم از مواعظِ اجتماعی حرف بزنم، - و قاعدتاً منظورم کسانی نیست که خودشان در ایراناند و سهمی در آگاهسازیِ مردم به فراخورِ دانش و توانشان دارند-.من درد و رنجِ سالمندانی هستم که بهجای استراحتکردن و لذّتبُردن از زندگی در آخرِ عُمرشان، در پیِ نانی تاکسی میرانند و دستفروشی میکنند تا کرامتشان حفظ شود. من دردِ جوانانِ سرزمینم هستم که در آرزوی یک وسیلهی نقلیه هستند، امّا برای بقا مبارزه میکنند. رنجِ مردانی هستم که هیچکس جانکندن و تحمّلِ بیشازحدِّ مسؤولیّتهایی که بر دوش دارند ندید و از هیچکسی تقدیر و تشکّری دریافت نکردند. رنجِ زنانی هستم که صداقت و پختگی و فرزانگی و نیکیها و زحماتشان دیده نمیشود و در میانِ هیاهوی زنانِ دیگری که بههرقیمتی میخواهند دیده شوند گُم شدهاند.تا چند سال پیش هم که اوضاع کمی بهتر بود میتوانستم ادامه دهم، امّا حالا شرم میکنم در جایگاهی قرار بگیرم که در چنین شرایطی بیایم جامعه را نقد کنم. دیگر صلاحیّتِ اخلاقی و وجدانی در خودم نمیبینم که ادامه دهم.شما همیشه خانواده و خویشاوندِ من باقی خواهید ماند، چون ما را نه نسبتهای خونی بلکه افکارمان به همدیگر نزدیک کرده است. خواستهام این است به دیگران بههرشکلی کمک کنید و فرهنگِ سخاوتمندی باید در جامعه بسیار گسترش یابد. من هم مثلِ خیلی از مردم بسیار طعمِ فقر را چِشیدهام و روزهایی بوده که چند روز پُشتِ سرِ هم نانِ خشک خوردهام، ولی همهی اینها شما را دلسرد و ناامید نکند و مانعی نشود که دنبالِ علم نروید، چون هیچچیزی جهلِ انسان را توجیه نمیکند.اگر با مُردنِ من درد و رنجِ مردم خاتمه مییافت، کاش هزاران بار میمُردم تا شما راحت زندگی کنید. 💔این آخرین پیغامِ من اینجاست تا زمانی که حالِ مردمم خوب باشد. چنل باقی خواهد ماند، و کامنتهای چنل و پیوی بهزودی بسته خواهد شد امّا همچنان قابلِ دیدن است. طبقِ قولهایم، ویدیوهای مصاحبه و چند مقاله را حتماً بهزودی نشر خواهم داد.برایتان زندگیای نیکو و خِرَدمندانه آرزومندم. هیچیک از شما را فراموش نخواهم کرد. بدرود.
🤩 پایانِ چنل | The Endهمراهانِ عزیز،دراینلحظه پایانِ رسمیِ نوشتن در چنل را اعلام میکنم و بعد از حدودِ ده سال، قلمم را زمین میگذارم.تقریباً به هرچیزی که ضروری دیدهام پرداختهام و بیشتر از این تکرار و تعلیق بر نوشتههای پیشین است و در این شرایطِ سختِ مردمِ ایران هم روا نمیبینم دیگر چیزی بنویسم. 1. پیویام را بهزودی میبندم و تنها راهِ ارتباطی همین ایمیل خواهد بود:Landa.Crowman@gmail.com2. دو مقاله را باید بعدتر بنویسم که آخرین مقالهها هستند.3. مهمترین نوشتههای چنل از ابتدا تا آخرین نوشته را در یک PDF قرار خواهم داد تا خواندن و دسترسی برایتان آسانتر شود.4. باید دو ویدیوی مهم را ترجمه و زیرنویس کنم.5. دویست عدد از بهترین و البته ناشناختهترین کتابها و مقالاتی که از چندین هزار کتاب خواندهام در یک ویدیو معرّفی خواهم کرد و این تاکنون بیشترین چیزی بوده که از من خواستهاید.6. توقّفِ ناگهانیِ نوشتن بعد از سالها سخت است، شاید خیلی به ندرت از روی دلتنگی چیزی بنویسم، و شاید هم ننویسم.7. ویدیوی تعدادی از مصاحبهها را تکمیل خواهم کرد و بیشترین تمرکزِ فعلیام را روی همین خواهم گذاشت، مخصوصاً با اولویّت به افرادی که برایم نوشته بودید.8. هیچ پیغامی از پیوی را قبل از رفتن بیپاسخ نمیگذارم.9. هرچه نوشتم از نظرِ کمّی اقبالی نداشت و نفرتِ مردم بیشتر شد، ولی حق و باطل با استقبال یا رویگرداندنِ مردم یا نتائجِ آن تعیین نمیشود.10. بارها سخنانی در موردِ من گفته شده یا پیجهایی ساختهاند که هیچکدام واقعیّت ندارد. یکبار هم دوستی گفته بود من دختر دارم، ولی اینطور نیست و ازدواج نکردهام و چون همیشه از سنّم پرسیده بودید، من 29 سال سن دارم.11. اگر کسی را خواسته یا ناخواسته آزردم عذرخواهی میکنم.12. اگرچه هیچ دوستی برایم باقی نمانده امّا به اعضای این چنل که با یکدیگر خویشاوندیِ قلبی داریم از نسبتهای خونی هم خودم را به آنها نزدیکتر میبینم، و به ادب و علم و آگاهیِ همهی شما افتخار میکنم.13. شاید باز هم همدیگر را دیدیم. امیدوارم روزهای خوب و روشنِ مردمِ ایران هم برسد.✍️ لئو شاهوفسکی | 29 جولای 2026
👑 | ارزشی، چپول، برانداز، وهّابی، لیسر، آخوندِ کراواتی، وطنفروش... |✅ لئو شاهوفسکیثمرهی حدودِ 15 سال مطالعه و گفتوگو و تجربه به من نشان داده کسانی که نتوانستهاند نقدِ منطقی بگیرند از القاب بهعنوانِ چماق استفاده کردهاند.هرگاه دیدگاهشان که بدونِ دلیل پذیرفتهاند به چالش کِشیده شده گفتهاند «چپ هرگز نفهمید» یا از «چپ» و «چپول» استفاده کردهاند و برایشان فرقی ندارد آن شخص چه افکاری دارد. آنها مخالفینِ خود را «سنّتی» مینامند و فکر میکنند هرچه مربوط به گذشته باشد غلط است، حالکه ما در همین قرن هنوز هم افکارِ افلاطون و جمهورِ او را میخوانیم انگار که از زمانهی ما حرف میزند.اگر مخالفِ روابطِ جنسیِ خارج از ازدواج و خوردنِ مشروب باشیم به ما «ریتارد» و «تاکسیک» میگویند، درحالیکه خوردنِ الکل حتّی مصرفِ کمش عاملِ ده نوع سرطان است. چیزهایی در مُدرنیته وجود دارد که نیکوست و بهصرفِ آنکه در یک فرهنگِ غربی رخ میدهد آنرا بیاعتبار نمیکند، ولی درجا میگویند «غربزده».هموسکشوالیته [همجنسبازی] را با «رضایت» و «بلوغ» درست میدانند، ولی اگر بگویم زنای محارم هم طبقِ منطقِ شما با رضایت و بلوغ و کاندوم باید درست باشد میگویند «شاهوفسکی گیلتیپلژرِ من است». معتقدند اعمالِ همجنسبازانه در حیوانات هم وجود دارد، ولی اگر بگویم مگسها هم هر روز مدفوع میخورند پس باید شما هم چنین کنید، میگویند «افکارِ پوسیدهی قرونوسطایی داری».وقتی سخنی را نمیفهمند آن را به تمسخر میگیرند و فوراً برچسبِ «روشنفکرِ قلّابی» یا «فیلسوفِ تلگرامی» میزنند. اگر افرادِ مشهور که به بُت تبدیل شدهاند نقد کنیم میگویند «عقدهای و افراطی» است. هرگاه اشعارِ شاعران را آوردهام که سلاطین را چاپلوسی میکنند و از جبریگرایی و عشقِ جنسی به کودکان و افکارِ درویشیگرایانه و شخصپرستانه سرودهاند، مرا «فاندبگیر» و «پروژهبگیرِ تخریبِ ملّی» نامیدهاند.اگر دورانِ باستان و ظلم و جنایات و جبّاریّتشان نقد شود میگویند «مرتکبِ مغلطهی زمانپریشی شدی»، درحالیکه شاهانِ گذشته وقتی شکنجه میدادند دقیقاً میدانستند که این شکنجهها چه دردِ دهشتناکی به آنان وارد میکرد. یک شاه چقدر باید جبّار بوده باشد که هرکجا رفته آوای مرگ و عذاب و تحقیرِ «منم داریوش، شاهِ شاهان، دارای نژادِ آریایی، شاهِ هفتگوشهی جهان» سر داده و چند برده را میآورده و دستور به حکّاکیِ قتل و کشتار و بُریدنِ اعضای بدنِ مخالفانش -نه حتّی مجرمین!- را میداد.برای جابجاییِ سنگهای معروفِ استونهنج، دهها کیلومتر سنگ به دستورِ اربابِ جهل و ستم آوردهاند و در کنارِ این بناها تپّههایی از جمجمهی بردگان دفن شده است. در مصر، اهرامی ساخته شده که به دستورِ سگپدری به نامِ خوفو و خفرع و منکورع و دیگر فراعنه ساخته شده، تا آنها را در گورهای باشکوه بیندازند و انسانی از جنسِ خودشان، از کسری و انوشیروان، از قیاصره و جبابره را فرمان بُرده باشند، و اینهمه ستم را زمانپریشی مینامند!امروزه حتّی اگر مخالفِ سرسختِ حکومتِ ایران باشیم، کافیست رسومِ سلطنت و رعیّتگرایی و خوی بردگی و شکنجهگاههای ساواک را نقد کنیم، بیدرنگ القابِ «آخوندِ اتوکرده» و «عرزشی» بکار میبرند، حالکه هر شاهی که مردم برایش دولاراست شوند و تمثالش را بر درودیوار آویزان کنند یک شاهِ دجّال است.بههمینشکل، فِمینیسم نقد شود میگویند «مردسالار» و اگر دستاوردِ فکری و اخلاقیِ زنان ستایش گردد میگویند «لیسر». علومِ مُدرن را ستایش کنیم میگویند «خودتحقیر» یا «غربگدا»، علمپرستی را بکوبیم میگویند «متحجّر»، یا اگر فرگشتِ کلان را بهخاطرِ خاصیّتِ ایمانیای که دارد غیرِعلمی بدانیم میگویند «تو از فلان دانشمند بهتر میفهمی؟!». کمونیسم را حکومتِ کارگرانِ مستبد بنامیم میگویند «ارتجاعی»، سرمایهداری را بهخاطرِ استبدادِ انحصارِ شرکتهای اسلحهسازی و باندهای خریدِ آرای انتخاباتی نقد کنیم میشویم «دشمنِ آزادی».وقتی میگویم قبرپرستی ریشه در جاهلیّتِ عربِ قبل از اسلام داشته میگویند «وهّابی» هستی، یا اگر جعلیات و خرافاتی را که به زبانِ ائمّه بستهاند نقد کنیم و امامان را از مقامهای خدایی به زمین بیاوریم و آنها را انسانهای نیکوکاری بدانیم که مانندِ ما انسان بودهاند و از فردای خود خبر نداشتند میگویند تو «ناصبی هستی، مگر نمیدانی شیخ کلینی گفته "ذرّهای از کائنات از ائمّه پنهان نیست؟"»!حکومت را نقد کنیم به ما «وطنفروش» و «تجزیهطلب» میگویند، امّا اگر در برخی مواضع مثلاً علیهِ جنایات و استعمارطلبیِ آمریکا و اسرائیل حرف بزنیم و نظرِ مشترکی با حکومت داشته باشیم میگویند «مزدور» یا «سایبری». نسلهای قدیم را یا یکسره «خرفت» میدانند، نسلهای جدید را هم یکسره «بیبندوبار». اگر مردم علیهِ ظلم قیام کنند میگویند «برعنداز!» یا «اغتشاشگر» یا «مهرهی اسرائیل»، و اگر جاسوسِ اسرائیل رضا پهلوی با افکارِ مهدِکودکانهاش را نقد کنیم میشویم «مجاهدینِ خلق» و «ساندیسی» و «نانبهنرخِروزخور».مدحِ حکّام، شرکت در انتخابات و پارلمانها، سربازان و سیاهیِ لشکرشان را مشارکت در جرمِ حکومتها میدانم، ولی آنها میگویند «تو تکفیری و داعشی هستی»، ولی وقتی حکومتها مردم را با قوانینِ پارلمانی میکُشند آنها را «نیروهای سرکوبگر» مینامند!در آخر، چیزهایی که گفتم به این معنا نیست که این القاب نمیتواند در موردِ کسی صادق باشد، مشکل در این است که مخالفان بدونِ اینکه مشخّص کنند کدام بخش از سخنان چنینچیزی را ثابت میکند، این القاب را بدونِ هیچ دلیلی فقط برای بیاعتبارسازی و تحقیرِ شخصِ مقابل بکار میبرند.⚡️ @Leo_Shaahovsky
⚡️ | مردانی که کنسل میشوند... |🕹 لئو شاهوفسکییک چیزِ بدیهی است که مردان در شرارتهای دنیا بیشترین سهم را دارند و طبقِ تجربهی کاملاً شخصی همیشه مردان را خائنتر از زنان و خیلی کمتر از زنان وفادار دیدهام. خیلی از مردان هیچوقت نگاهِ هوسرانانهی خود را از زنانِ دیگر برنمیدارند حتّی اگر ازدواج کرده باشند، ولی زنان اغلب از روی بیمهریدیدن و کمبودِ عاطفه به این کارها روی میآورند، بهعبارتی مردان عاشقشدنشان کمتر از روی صداقت و بیشتر از روی برانگیزشِ هورمونهای شیمیایی است.در روابط هم بسیاری از مردان زنی را نمیخواهند که با آنها در موردِ هوسرل و پلانک و چخوف حرف بزنند، بلکه زنی میخواهند که با آنان در موردِ نیمار و PS5 و لاییکِشی با ماشین و سیکسپکشان حرف بزنند، تجارت و خریدوفروششان هم خیلی وقتها از روی لاف و دروغ است.از آنطرف هم، مردانِ زیادی وجود دارد که خوبیهایشان دیده نمیشود و قربانیِ افکارِ غلط و انتظاراتِ نابجای اجتماعی هستند. مردان باید همیشه پولساز باشند حتّی اگر شرایطِ کاری مهیّا نباشد. مردان باید به سربازی بروند و تحقیرِ کرامتشان را با «مردشدن» توجیه میکنند. هیچکس از دیسکِ کمرِ مردان نمیپرسد، باید از مرد بهرهکِشی کرد. زنانی که از کوچکترین چیزها میترسند بیشترین توجّه و همدلی را دریافت میکنند، ولی مردان مایهی تمسخرِ جامعه قرار میگیرند، با اینکه انسان ذاتاً شکننده است و برخی ترسها از روی بزدلی نیست.در جامعه، مردانِ کوتاهقد یا پسرانی که آلتِ تناسلیِ کوچکی دارند کنسل میشوند و قربانیِ نگاهِ تحقیرآمیزِ مردمند درحالیکه اگر با معیارهای ما همسو نباشند بهمعنای تحقیرکردنشان نیست. مردانی که از نظرِ عقلی بالغترند اگر پراید داشته باشند کنسلاند، ولی مردانی که پشکلِ بُز در مغزشان کاشتهاند و چندین معشوقهی فاحشه دمِدست دارند اگر آئودی سوار باشند جذّابند. جامعه مردان را وادار میکند حتّی اگر در یک نبردِ بیهودهی نابرابر ضعیفتر و بیدفاعتر باشند، باید حتماً واردِ درگیری شوند وگرنه برچسبِ «ترسو» میخورند حتّی اگر بهقیمتِ جانشان تمام شود.خیلی از زنان فریبِ ظاهرِ دیگران را میخورَند و قدرشناسِ مردانی که در فقر و ناداری هم سخاوتمندند نیستند. بدونِ ذرّهای تردید کسی که یک قرص نان دارد و آن را حتّی در احتیاجِ شدید برای دیگری به دو نیم تقسیم میکند، بسیار بافضیلتتر از کسی است که 100 میلیون دلار دارد و 100 هزار دلار از آن را به فقراء میبخشد. شخصِ فقیر، با این سخاوت از احتیاجِ خود گذشته و بقایش را بهخطر میاندازد تا از رنجِ دیگری بکاهد، امّا شخصِ ثروتمند فقط 0.1% از کلِّ داراییاش را بخشیده که در کیفیّتِ زندگیِ او هیچ تأثیری نمیگذارد.پس قدرشناسِ مردانِ زندگیتان که از نظرِ شخصیّتی و فکری بالغند باشید اگرچه همیشه قیافه و جیبِ آنان شما را راضی نکند. 🌟 @Leo_Shaahovsky═══ ⋆★⋆ ════════ ⋆★⋆ ═══
💀 | دیگی که برای من نجوشد، سرِ سگ در آن بجوشد! |🔻 لئو شاهوفسکیاز میانِ انسانها، همیشه انسانهای فداکار و کسانی که حاضرند خود رنجی بر دوش بِکِشند تا دیگری رنج نکشد، از نزدیکترین خویشاوندانِ من بودهاند، امّا اغلب برخلافِ این بر من ثابت شده است.در خاموشیهای بزرگِ نیویورک در سالِ 1977 وقتی برقِ سراسری رفت و شهر در تاریکی فرو رفت، فروشگاهها غارت شدند و شهر پُر از آتشسوزی و دزدی شد. آنها غارتگران و راهزنانی حرفهای نبودند، ولی با این تصوّر که «همه دارند میبرند من هم میبرم»، بهانهای فراهم شد تا آنسوی تاریکِ روانِ خود را به نمایش بگذارند.در شرایطِ امروزیتر، خیلی از مردم بهمحضِ شنیدنِ اخبارِ کمبود و گرانی، به فروشگاهها هجوم میبرند و قفسهها را خالی میکنند بدونِ اینکه فکر کنند افرادِ بیمار و سالمند یا خانوادههای کمدرآمد چه بر سرشان خواهد آمد. ویدیوهای بسیار زیادی از تصادفِ کامیونها و ماشینهای باری منتشر شده که برخی از مردم بهجای کمک به راننده که در حالِ جاندادن است، کالاهایش را غارت میکنند. حتّی در شرایطِ جنگی هم به خانههای متروکه دستبرد میزنند.آنتون چخوف (Anton Chekhov) داستانی از 'الکسی رومانسوف' نقل میکند که خود را انسانی بیشرف، فتنهانگیز، آدمفروش، دزد، چاپلوس، رشوهخوار، پاپوشدوز و خبرچین میداند، در یک شبِ سردْ سوسکی را از روی آستیناش پرتاب میکند و واردِ حیاطی پر از کثافت و تاریکی میشود. در این حین که از پستیِ انسان در حیرت است، با خود میگوید:«بهراستی انسان چیست؟ آه، انسان ذرّهغباری بیمقداره! انسان تودهای گوشت و پوست و استخوانه!»در همین حال، سگی عوعو میکند. الکسی گریهکنان رو به سگ میگوید:«بیا مرا بُکش، از من بیشرفتر پیدا نمیشه. فکر میکنی من گُلِ سرسبدِ آفرینش هستم؟ تُف! بدتر از تُف، کثافت! 'کورنیوشکین' رو بهخاطرِ من از اداره بیرون کردن! بله! بدتر از اون من بودم که دویست روبل از صندوقِ اداره دزدیدم، بعد هم تقصیرها رو گردنِ 'سورکوچف'ِ از همهجا بیخبر انداختم. باور کن من بودم. منِ بیهمهچیز، پست، دورو، خائن. مثلِ اینکه هنوز خودم رو خوب معرّفی نکردم: مردمآزار، پدرسوخته، کاسهلیس! میشنوی جنابِ سگ؟ اینها همه القابِ منه! حالا بیا گازم بگیر، تکّهوپارهم کن نوشِ جونت، بیا سگِ نازنین...»و چقدر خوب است که همهی ما در خلوتِ خود مثلِ الکسی صادقانه با خودمان حرف بزنیم. ما حتّی شهامتِ الکسی را هم از دست دادهایم.🕷 @Leo_Shaahovsky
🎀 | مردان، آگنِس میخواهند، ولی با دورا میخوابند |🤍 لئو شاهوفسکیآثارِ چارلز دیکنز را به این دلیل دوست دارم که زنانی را سزاوارِ بیشترین تحسین میداند که بتوانند بهجای آنکه خود را به مردان شبیه کنند، جهانِ بیرحمانه و خشنِ مردان را انسانیتر کنند. راویِ رُمانِ "خانهی متروک" شخصی بهنامِ اِستر سامرسن است، زنی که رنجِ زیادی کِشیده امّا بهطرزِ عجیبی مهربان و عاقل و دلسوزِ دیگران است بدونِ اینکه در انتظارِ پاداش و جبران باشد.در آثارِ دیکنز، زنان کمتر خطا میکنند امّا مردان اکثراً دچارِ لغزش، خیانت، جاهطلبی، توحّش و فروپاشی هستند. در رُمانِ "دیوید کاپرفیلد"، آگنِس ویکفیلد بسیار متواضع است و پیوسته فداکاریهای بزرگی میکند، امّا مردان اغلب برای منافعِ خود دیگران را نابود میکنند و در پیِ آسیبرساندن هستند یا با اعتیاد و ریاکاری و قدرتطلبی درگیرند و روحِ زندگی را فراموش کردهاند.در مقابلِ آگنِس هم، زنی به نامِ دورا اسپنلو وجود دارد که زیبا و سرگرمکننده یا بهاصطلاحِ ما ایرانیها پلنگ است امّا بسیار شکننده است و در برابرِ سختیها خود را به کودکی و کارهای لوس میزند و زیرِ بارِ هیچ مسؤولیّتی نمیرود و مدام با سگش Jip بازی میکند.حالا پرسشی مطرح میکنم:همیشه برایم عجیب بوده که چرا فقط مردان قهرمان بودهاند و چرا زنان نمیتوانند قهرمانانِ واقعیِ زندگیِ ما باشند؟ خیلی وقتها به پروین اعتصامی مینگرم و با خود میگویم چرا دیگر مثلِ پروین زاده نشد و چرا با بحرانِ بیپروینی روبروییم؟ چطور یک زن که او را از روی تحقیر ضعیفه و نقنقو مینامیم، توانسته یکتنه علیهِ حکّامِ زمانِ خود بایستد و حتّی هدایای حکومتیِ آن زمان را که میخواستهاند با آن پروین را خاموش کنند نپذیرفته و پیشنهادِ نزدیکشدن به دربارِ شاهِ زمان را قبول نکرد، امّا مردانی که خودشان بزرگترین مولّدِ دستگاهِ استبدادی هستند قهرمان مینامیم؟پروین یک زن بود، کاری که شاید از عهدهی میلیونها مرد در همان موقعیّتِ پروین برنیاید، و چقدر یک زن شجاع باشد که جبّارِ زمانِ خود را با «اژدها» توصیف کند و تخموترکهی شاهنشاه را به سخره گیرد:قوت بخونابِ جگر میخوریم | روزیِ ما در دهانِ اژدهاستهمچو منی زادهی شاهنشهیست | لیک دو صد وصله مرا بر قباستامّا پاسخِ من صریح است:مردان زنان را تحقیر میکنند چون زنان چنین خواستهاند. آزادیِ زنِ امروز در گروِ رهاکردنِ پشمِ زیربغل و حلقههای دودِ قلیان و خودنمایی با ممههای 85ی است. شعرِ تمامِ شاعران در ستایشِ زلف و خرامانِ رانِ زنان و قلمِ تمامِ نقّاشان در ترسیمِ خطوطِ بدنشان میچرخد، امّا همهی اینان از زنی که صاحبِ تفکّر است میترسند.من نمیتوانم حدس بزنم زنان میخواهند بیشتر آگنسی باشند یا دورایی، امّا تقریباً مطمئنّم مردان همیشه زنانِ آگنسی میخواهند ولی آرزو دارند با زنانِ دورایی بخوابند.➡️ @Leo_Shaahovsky