من برای هوای تازه ای نفس می کشم که بمانم در آن به دور از هیاهو، به دور از هرکس، برای سکوت و در امان…
انتشار: 2026/07/18 17:05 UTC
من برای هوای تازه ای نفس می کشم که بمانم در آن به دور از هیاهو، به دور از هرکس، برای سکوت و در امان ماندن از جمعیت، نبودن در مرکز توجه و شنیدن صدای ریشه گرفتن درختان در خاک.به صدای خرناس قُمری ها در طلوع و صدای التماس جغدی در شب برای جدی گرفته شدن.و به آسمان پیراسته ای که از درخشش ستارگان نمی ترسد، به صدای نسیمی که از موج دریا نیز، نمی ترسد و می خواند مرا به پاس داشت شور بودن این اقیانوس.آری، من از خود می ترسم و این ترس، من را به این عزلت، سوق داده است.هرچند گناهکار نبوده ام، هرچند بدهکار نبوده ام اما حالا کسی هر لحظه، چیزی، در میان سایه ها به دنبالم می آید و از من کسی را می خواهد، که او نیستم؛ من در میان باغ ها روییده ام و شبنم مقصد نهایی م بود، حالا در نهایت خود نیز در مصدر تاریکی به صدارت می پردازم.آه از عکسی که کسی از من، با خود به شهرستان می برد و چشمانم را می بیند، لبخندم را می بیند، دست هایم را می بیند، پینه های پلک هایم را می بیند،....
