#شعر قرار از تو، شمال از تو، خیالِ مخملش با منشب و باران و یک کلبه میانِ جنگلش با منخجالت می کشی شا…
انتشار: 2026/08/12 13:07 UTCدریافت: 2026/08/13 19:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 19:07 UTC
#شعر قرار از تو، شمال از تو، خیالِ مخملش با منشب و باران و یک کلبه میانِ جنگلش با منخجالت می کشی شاید که ساکت مانده ای، باشدتدارک دیدنِ رویایمان از اولش با منبیا کارت نباشد بختمان گرچه گره خوردهرهایی از طلسم و هرچه جادو جنبلش با مندو پلکت را ببند و حس کن آهنگِ قدمها رااتاقی با تمِ پاییز و رنگِ خردلش با منبده دستت به دستم گرمِ گرم از شعله هایِ رقصاجاقِ چاقِ رنگین طاق و چوبِ صندلش با منصفایی کن بده لم بر حریرِ ماهِ رویِ ابرردیفِ نازبالش هایِ نرمِ ململش با منفدایِ خستگی هایت، لبی تر کن بخوان شعریصدایِ قُل قُلِ قوریِ چای و منقلش با منبرای شاممان یک سفره شعر و دلبری با توکمی ریحان و خوشبختی و نانِ بَل بَلَش با منجهان تا بوده گرچه دل شکستن بوده آیینشدلت را دستِ من بسپار، حلِ معضلش با منتو با من تا تهِ رویا بیا تا آخرِ این شعرغزل با خطِ نم نم رویِ برگِ جنگلش با من#شهراد_میدری