رفته بودم سوی قبرستان شهر!هر که را دیدم سوا خوابیده بوددر کنار یکدگر ریز و درشتهر کسی در زیر پا خوا…
انتشار: 2026/08/20 16:09 UTCدریافت: 2026/08/23 23:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 23:25 UTC
رفته بودم سوی قبرستان شهر!هر که را دیدم سوا خوابیده بوددر کنار یکدگر ریز و درشتهر کسی در زیر پا خوابیده بودخاک بر سر بود در گل هر کسیبی غذا و بی هوا خوابیده بوددلبر از عاشق جدا خوابیده وعاشق از دلبر جدا خوابیده بودپهلوانی با همه کوپال و یالبی توان و ادعا خوابیده بودآنکه دورش بود ده ها پاچه خوارزیر گل در انزوا خوابیده بودقلدری که حق ما را خورده بودمرده با نفرین ما خوابیده بودآنکه جر می داد خود را با صداشزیر سنگی بی صدا خوابیده بودیا فقیری مرده بود از گشنگیدر کنار اغنیا خوابیده بودآنکه می چربید نازش در جهانبی لحاف و متکا خوابیده بودسوختم وقتی که دیدم تاجریدر کنار یک گدا خوابیده بودبا همه مال و منالش طفلکیمثل آن یک لا قبا خوابیده بودظالم و مظلوم هم در یک ردیفرعیتی با کدخدا خوابیده بودزور می زد آنکه عمری در معاشساکت و بی اشتها خوابیده بوددوست با دشمن همه در زیر خاکبا غریبی آشنا خوابیده بودحاکمی که امر دایم می نمودزیر گل بی اعتنا خوابیده بوددختری که از همه دل می ربوددر کنار مورها خوابیده بودآنکه عمری حق و ناحق می گرفترشوه و مال ربا خوابیده بودسارقی که مال مردم می ربوددست خالی در عزا خوابیده بودپس دو دستی بر سر خود کوفتمچونکه دیدم هر که را خوابیده بودگوشه ای دیدم فهندژ هم غریبتوی قبری بی نوا خوابیده بوداسداله فهندژ سعدی (بلبل شیرازی ).



