معمای استراتژیک در مثلث واشینگتن-تهران-پکناگر بخواهیم فراتر از اخبار روزمره به وضعیت خاورمیانه نگاه…
انتشار: 2026/06/24 15:32 UTC
معمای استراتژیک در مثلث واشینگتن-تهران-پکناگر بخواهیم فراتر از اخبار روزمره به وضعیت خاورمیانه نگاه کنیم،باید بپذیریم که ما در حال تماشای یک بازی شطرنج چندلایه هستیم که قاعدهاش از امنیت منطقهای به رقابت هژمونیک جهانی تغییر کرده است.هژمونی ایالات متحده بر سه ستون اصلی استوار است:قدرت اقتصادی،نظامی و نهادی_ادراکی. در این میان،چین به عنوان چالشگر اصلی اقتصاد آمریکا،سایهاش بر تمام معادلات این منطقه سنگینی میکند. ایران، ناخواسته یا آگاهانه،در قلب این رقابت قرار گرفته است. چرا که تنگه هرمز و منابع انرژی،دقیقاً همان شریان حیاتی است که میتواند اقتصاد چین را در لحظات حساس،هم تقویت کند و هم به رکود بکشاند.ایالات متحده در سالهای اخیر تلاش کرد با فشار حداکثری و حتی فراتر از پرونده هستهای، ایران را در قفس ژئوپلیتیک حبس کند تا دسترسی چین به این نقطه استراتژیک را محدود سازد.اما طرح جنگ کنترلشده با واقعیتهای زمینی برخورد کرد.عمق استراتژیک ایران و توانمندیهای نامتقارن (پهپادی و موشکی)،این معادله را پیچیده کرد.یک درگیری تمامعیار فقط تهدیدی برای امنیت انرژی جهان نبود و مستقیماً پاشنه آشیل اقتصاد آمریکا را هدف قرار میداد. جمهوریخواهان حالا در میانه یک بحران انتخاباتی،به خوبی میدانند که جنگ زیرساختی میتواند به قیمت از دست رفتن ثبات مالی آمریکا تمام شود.از همینجاست که اصرار چهرههایی مانند ونس بر توافق (به هر قیمتی) قابل درک است. آنها به دنبال خرید زمان و حفظ قدرت در دهه پیش رو هستند.ما در وضعیتی هستیم که جنگ یک گزینه پرریسک و صلح یک آرزوی دور از دسترس برای دو طرف است.آمریکا نمیخواهد با احیای اقتصادی ایران،بازدارندگی منطقهای تهران را تقویت کند و ایران نیز دریافته است که هزینه گزافی که برای هستهای پرداخته، باید به کارت بازی برای دسترسی به اقتصاد جهانی تبدیل شود.این پارادوکس، فضا را برای مذاکرات به شدت قفل کرده است.این میان،یک متغیر دیگر هم وجود دارد. اسرائیل،تلآویو دیگر اهدافش را در همان پازل واشینگتن تعریف نمیکند.اسرائیل به دنبال تغییر ساختار است و چون میداند توان جنگی مستقل برای تحقق این رویا را ندارد،ممکن است دست به رفتارهای تاکتیکی بزند که کل میز مذاکره را بهم بریزد.اسرائیل در واقع در حال بازیخوانی خارج از چارچوب است تا خودش را به بازیگران اصلی تحمیل کند.واقعیت این است که هیچکدام از این بلیطها دائمی نیست.تنگه هرمز، کارت بازی، مذاکرات محرمانه و حتی نفوذ منطقهای،همگی تاریخ انقضا دارند.شاید ایالات متحده به این نتیجه برسد که نفوذ تدریجی (از طریق اقتصاد و زیرساخت) بهتر از جنگ پرهزینه است تا بتواند جای پای چین را در ایران سست کند و تا زمانی که نشانه های موفقیت از این طریق وجود دارد به سمت جنگ تمام عیار نخواهد رفت.اما تا آن زمان، ما در یک وضعیت تعلیق راهبردی باقی میمانیم. ایران سعی دارد حداکثر امتیاز را از فرصتهای پیشرو بگیرد و غرب نیز به دنبال مدیریت بحران تا زمان رسیدن به یک ثبات داخلی است.بازیگران بزرگ (آمریکا و چین) در لایههای زیرین مشغول رقابتاند و قدرتهای منطقهای در تلاشاند تا در این لایههای زیرین، نقش خود را به عنوان بازیگر تعیینکننده تثبیت کنند. این نه صلح است و نه جنگ.این مدیریت تنش در جهانی است که دیگر هیچچیز در آن به حالت قبل باز نمیگردد.

