1349) توقعِ خداهِرهر می خندد. ورق می زند و می خندد. برادرش که کنارش نشسته: "چیزهای بدی داره." دائره…
انتشار: 2026/07/28 18:43 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
1349) توقعِ خداهِرهر می خندد. ورق می زند و می خندد. برادرش که کنارش نشسته: "چیزهای بدی داره." دائره المعارف مصور بدن انسان را نگاه می کند. دم به دم سکوت را می شکند و می خندد. "این جا چی نوشته؟" "چهارنعل تاختند و از آن جا دورشدند." این یکی قصه های هزار و یک شب را می خواند. در حال برگزاری سومین جلسه ی کتاب خوانی جمعی در "کتاب خانه ی امام رضا" هستیم. مادری بازخوردداده که: "پسرم جلسه را دوست دارد و گفته کی دوشنبه می آید تا به جلسه بروم." پسر حالا با برادرش آمده. کتاب خانه ی امام رضا کنار پارک زیبای "مینو"ست. پنجره ی اتاقی که ما گرد هم می نشینیم و کتاب می خوانیم رو به حوض و چمن بازمی شود. مسئول کتاب خانه بچه های شاد و کتاب خوان را که می بیند: "پس از ماه صفر جلسه را می بریم طبقه ی بالا توی سالن بزرگ." ولی من فکرمی کنم فعلن همین جا خوب است. کار باید کیفیت داشته باشد. خدا هم از ما توقع ندارد در خاورمیانه ی جنگ زده دو هزار و پانصد نفر کتاب خوان را دور هم جمع کنیم. همین جوری دلی و آسته آسته پیش برویم خوش تر است. #کتاب #کتابخانه #کتابخوانی
