«ولی چیز چندانی از آن روزها نگفتم. آدمی فقط میتواند چیزی را وصف کند که تاب به خاطر سپردنش را دارد. نمیتوانی ضربات چکشی را توصیف کنی که مغزت را متلاشی میکند.» زیر تیغِ ستارهٔ جبار 🌿پیش از پژمردن آخرین گل، برآنم که زندگی کنم🌱
حتی زخمی و نیمهجان برمیگردم... + مطمئن باشم ده هزار بار گفتم این آهنگ رو دوست دارم دیگه؟منو پلی لیستم، شما همه :)انفد این اجرا خوبه که من هیچی نگم بهتره.... برمیگردی!؟ 🥲
از میان نامهی #ژرژ_ساند به گوستاو_فلوبر «میروم بخوابم، خرد و خستهام؛ تمام بعدازظهر بیمحابا گریستم؛ تو را بیشتر در آغوش میگیرم تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگینام.» پاریس، ۱۰ نوامبر ۱۸۸۶ #نامه_ها 💌- از نامههای #آنتوان_چخوف و اولگا کنیپر. «نمیدانم چه باید بکنم. و احساس تنهایی میکنم هرچند که همهجا پرِ آدم است.»#نامه_ها 💌
«حس اینکه "من به اینجا تعلق ندارم" واقعاً وحشتناکه. یه جا نشستی، همه دارن با هم حرف میزنن و خوشوبش میکنن. بعد یهو یه حسی میاد سراغت که میگه: "من اینجا جایی ندارم... به این جمع تعلق ندارم."