#نوحه_سنتی خدایا اصغرم طاقت ندارد به روی دست من جان می سپاردنه ابری تا نمی باران ببارد نه آبی تا به…
انتشار: 2026/06/21 16:51 UTCدریافت: 2026/08/15 02:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:54 UTC
#نوحه_سنتی خدایا اصغرم طاقت ندارد به روی دست من جان می سپاردنه ابری تا نمی باران ببارد نه آبی تا به روی لب گذاردلب خشکیده اش را می فشارد دقایق را به سختی می شمارد**نه آبی مانده دیگر در سبوئینه از علقم رسد مشک عموئینه یاری تا کند امداد یاراننه سقّایی برای چاره جوئیبه دریا رفته سقایم نیامدعلمبردار تنهایم نیامدبدیدم مشک آب پاره پارهامید دشت غم هایم نیامدخدایا اصغرم طاقت ندارد به روی دست من جان می سپارد**عطش بُرده توان اصغرم رابسوزانیده باغ حیدرم راتوانی در تن یاران نماندهربوده تاب طفل پرپرم رااثر دیگر نمی بخشد لالائیتلذّی می کند از بی نوائیچه مظلومانه در آغوش مادرلبان را می مکد با غمفزائیخدایا اصغرم طاقت ندارد به روی دست من جان می سپارد**به میدان می برم طفل صغیرمیل شش ماهة بی آب و شیرممگر رحمی کند دشمن به طفلمکنار طفل بی تابم بمیرمدلم آتش گرفته در غم اوچو دیدم قطره های نم نم اوبه نوک نیزه ای سیراب خون شدسه شعبه گشته اینک همدم اوخدایا اصغرم طاقت ندارد به روی دست من جان می سپارد**در این صحرای خونین بی پناهمفدا کردم صغیر بی گناهمبه قنداقی که از خون گشته رنگینبه چشمان ترم مانده نگاهمچه مظلومانه در خون غوطه ور شدشهادت گاهِ او دست پدر شدبگو ای سروری مانند اکبرحسین مغموم داغ این پسر شدخدایا اصغرم طاقت ندارد به روی دست من جان می سپارد#محمدرضا_سروری