ابیاتی از صائبعنان به دستِ فرومايگان مده، زنهاركه در مَصالحِ خود خرج میكنند تو راکاش در زندگی از خ…
انتشار: 2026/07/01 14:29 UTCدریافت: 2026/08/08 00:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 00:16 UTC
ابیاتی از صائبعنان به دستِ فرومايگان مده، زنهاركه در مَصالحِ خود خرج میكنند تو راکاش در زندگی از خاک مرا برمیداشتآن كه بر تربتِ من سايه فكندی آخرنشاطِ دهر به زخمِ نَدامت آغشتهستشراب خوردن ما شيشه خوردن است اينجاجانِ قُدسی در تنِ خاكی دو روزی بيش نيستموجِ درياديده در ساحل نمیگيرد قرارمدارِ مردمِ عالَم به صورتآراییستبه فکرِ زینتِ باطن کسی نمیافتدمیتوان خواند از جَبينِ خاک، احوالِ مرابس كه پيشِ يار حرفم بر زمين افتادهاستشد جهان در چشمِ من از رفتنِ جانان سیاهبُرد با خود میهمانِ من چراغ خانه رانفسِ پاکِ نسیمِ سحری را دریابپیش از آن کز نفَسِ خَلق مُکَدَّر گرددریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزونتر استبیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر رابه هرکه هرچه دهی نامِ آن مبَر صائبکه مالِ خود طلبیدن کم از گدایی نیستگر گوشِ هوش باشد، در پردهٔ خموشیصد داستان شکایت تقریر میتوان کردحلقهٔ در از درونِ خانه باشد بیخبرمطلبِ دل را زبان تقریر نتوانست کردطومارِ درد و داغِ عزيزانِ رفته استاين مهلتى كه عمرِ عزيز است نام اوجهان شود لبِ پُرخندهای اگر مردمکُنند دست یکی در گِرهگشاییِ همفَغان که نیست بهجز عیبِ یکدگر جُستننصیبِ مردم عالَم ز آشناییِ همای خِضر! غیر داغ عزیزان و دوستانحاصلْ تو را ز زندگیِ جاودانه چیست؟از عزیزانِ جهان هرکس به دولت میرسدآشنایی میشود از آشنایان کم مرامرا به روز قیامت غمی که هست این استکه روی مردمِ عالَم دوباره باید دید!صائب! غریب و بیکس و دلگیر میشویپُر در مقام تجربهٔ دوستان مباشصائب دو چیز میشکند قدر شعر را:تحسینِ ناشناس و سکوتِ سخنشناسغمِ بیحاصلی خویش نخوردی یک بارچند در فکر زمین و غمِ حاصل باشی؟!ای گُلِ شوخ که مغرورِ بهاران شدهایخبرت نیست که در پی چه خزانی داری!خودنمایى لازمِ نودولتان افتاده است خون چو گردد مُشک ناچار است غَمّازى كند!روزی که برفِ سرخ ببارد ز آسمان بختِ سیاهِ اهل هنر سبز میشودغافل كُنَد از كوتهی عمر شكايتشب در نظر مردم بيدار، بلند استشاه و گدا به دیدهٔ دریادلان یکی استپوشیده است پست و بلند زمین در آبكَفّارهٔ شرابخوریهای بیحساب هشيار در ميانهٔ مستان نشستن است! جهان به مجلسِ مستان بیخِرَد ماندكه در شكنجه بوَد هركسی كه هشيار است!چون وانمیکُنی گِرهی، خود گره مشوابروگشاده باش چو دستت گشاده نیستt.me/joinchat/AAAAAD7Fssu7AgJ7o97tgw

